
09-11-2011
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
بهلول!!!!
هارون الرشید از بهلول پرسید که دوست ترین مردم نزد تو کیست؟
گفت: آنکس که شکم مرا سیر کند.
گفت: اگر من شکم تو را سیر کنم ، مرا دوست می داری؟
گفت: دوستی به نسیه نمی باشد.
***
بهول نزد خلیفه رفت که من پیغمبر خدایم و به من ایمان بیاور.
خلیفه گفت : معجزه تو چیست؟
گفت: هرچه خواهی؟
پادشاه قفل مشکل گشایی پیش او نهاد و گفت : اگر راست می گویی، این قفل را بی کلید بگشای!
گفت: من دعوی پیغمبری می کنم نه دعوی آهنگری!
***
وقتی بهلول خردسال بود به او گفتند می خواهی پدرت بمیرد تا میراث او ببری؟
گفت : نه والله ، می خواهم او را بکشند تا چنانکه میراث او می برم ، خون بها نیز بستانم!
***
وقتی بهلول کودک بود، مادرش بیمار گشت. روزی مادرش در آن بیماری به او گفت : ای پسر، پروای من نداری و حال آنکه دیشب ده نوبت برخاسته ام.
گفت : باکی نیست، امیدوارم که امشب برنخیزی!
***
روزی بر در خانه نشسته بود و دخترک چهار ساله ی او پیشش بود. ناگاه جنازه ای از دور پیدا شد.
دخترک هرگز آن ندیده بود، گفت ای پدر این چیست؟
گفت آدمی مرده است.
گفت به کجا می برنش؟
بهلول گفت: آنجا که نه شمع و چراغ است ، نه فرش و روشنایی ، نه نور و صفا ، نه آب و نان.
دخترش گفت: پس به خانه ی ما می آورند!
***
شاعری یاوه سرا در حضور او غزلی بخواند و گفت : می خوتهم که این غزل را به دروازه شهر آویزم تا شهرت یابد.
گفت: مردم چه دانند که آن شعر تو است ،مگر آنکه تو را نیز پهلوی شعرت بیاورد!
***
روزی زن بد خوی بهلول بیمار شد. شوهرش را گفت : اگر من بمیرم تو بی من چون خواهی زیست؟
گفت: اگر نمیری چون خواهم زیست؟
***
عده ای از مردم به دعای باران بیرون رفتند و همه ی اطفال مکتب ها را باخود بردند.
بهلول گفت : این طفلان را به کجا می برید؟
گفتند : تا دعا کنند که ایشان بی گناهممد و دعای بی گناهان مستجاب است.
بهلول گفت : اگر دعای ایشان مستجاب شدی ، یک مکتبدار در همه ی عالم زنده نماندی!
***
از او پرسیدند وقت طعام خوردن کی است؟
پاسخ داد : غنی را وقتی گرسنه می شو د و فقیر را وقتی که بیابد.
***
روزی کسی در حضورش بی ادبی کرد. او را ملامت کرد که شرط ادب را بجای آور.
گفت : چه کنم ، آب و گل مرا چنین سرشته اند!
بهلول گفت : آب و گل تو را نیکو سرشته اند ، اما لگد کم خورده است!
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|