مهباااااااا.... اهان داری میشی اونی که من میخوامممم اخـــــــــــــــــــــــی...مه ا میشی اونی که من میخوان نه اونی که تو میخوایی دیدی چه راحت تونستم تسلط پیدا کنم بچه ها دلوم گرفتهههه...فردا هم امتحان فاینال زبان دارم....حوصله هم ندارم..اخه اسونههه خدا بگم چیکارشون کنه..دوباره اعلام کردن هفته اول مهر نتیجه ها میاد... نمیدونم واسه ترم بعد زبان ثبت نام کنم یا نه واسه کارمم اینقدر خواهش و تمنا از ریئسمون کردم که فعلا صبر کنه تا نتیجه ها مشخص بشه خوب مهبایی به دلم نشست این پستت... اول اینکه اگه بتونی عکس لباست بزاری خیلی خوفهههههههه منم میخوام بپوشم چه شکلی میشم دوم اینکه میخوام از قسمت های کتاب خورخه واستون بزارم -------------- خورخه از یه اپارتمان نقل مکان میکنه و به یه خونه ویلایی نزدیک دریا میره خوشحال هست ********** نامه بیست ششم خیلی شیرین است در عین حال ترک کردن خانه به طور ضمنی دردناک هم هست دردناک در هنگام جدایی از چیزی یا کسی ایجاد می شود. میزان علاقه من به آن چیز عمق و مدت این درد را تعیین می کند، اما وجود آن را نه!! همیشه عبور از یک جدایی دردناک است.سیستم اموزشی ما در مقابل ایجاد و پذیرش دردها موضع می گیرد.(متاسفانه! !) حرف های پدران و اموزگارنمان را در مقابل ناکامی ها به یاد بیاور "خوب دیگه تموم شد" " گریه بسه..." "این قدرها هم مهم نیست" "دیگه برات پیش نمی اد" "حتی فکرش هم نکن" ما از درد می ترسیم.و بنابراین از آن دفاع می کنیم. اولین نقشه این است که خودم را از لحاظ احساسی به هیچ چیز و به هیچ کس وابسته نکنم( یا لااقل به کمترین تعداد ممکن وابسته بشوم) با این خیال که " اگر کسی یا چیزی را نخواهم ، از دست دادن هیچ چیز و هیچ کس برای من دردناک نخواهد بود." نکته : این روش فایده ی ندارد. نه فقط به این دلیل که این استدلال من را از زندگی، ارتباطات و صمیمیت ها باز می دارد، بلکه همانطور که گفتم بیشتر به این دلیل که وجود درد به میزان علاقه ی من به آن چیزی که از دست داده ام وابسته نیست! ********* بچه ها این نامه ادامه دارد ... دو روش دیگه هم میگه فعلا این روش بخونید... من خودم این کارو انجام میدم...در رابطه هام با فردی که هم جنس خودم نیست...حالا همکار ، دوست هست و در کل فردی که ارتباط خانوادگی باهاش ندارم..و میام نتیجه ش هم میگم!