
09-28-2011
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
شخصی بقصد نمازخواندن و رفتن به مسجداز منزل خارج
شد،درراه برزمین خورد ولباسش کثیف شد
برگشت لباسی تمیز پوشید و دوباره به طرف مسجد
رفت چون راه تاریک بود چاله آبی که سرراهش قرار
داشت را ندید وبدرون چاله افتاد ولباسش گلی
شد .بناچار دوباره به منزل رفت و لباس خود را عوض کرد
و به طرف مسجد روان شد که شخصی با چراغ نزد وی
آمد و گفت ای مرد بیا تا ترا تا مسجد همراهی
کنم . و با وسواس و احتیاط در حالی که دست مرد را
گرفته بود اورا تا مسجد رساند .مرد گفت برادر خدا
تورا خیر دهد حال که زحمت کشیدی داخل شو و شما
هم نماز بخوان که وی امتناع کرد . وقتی مرد
علت نیامدنش را جویا شد گفت من نماز نمی خوانم
زیرا من شیطانم . مرد باتعجب پرسید پس چرا
برای نماز خواندن به من کمک کردی.شیطان گفت : بار
اول که به زمین خوردی وبازگشتی خداوند تمام
گناهان تورا بخشید،باردوم که آن اتفاق افتاد خدا گناهان
تمام خانواده ات را بخشید من دیدم بدین طریق
ممکن است با این نماز جمله ابناء بشررا تو شفیع
شوی پس گفتم به تو کمک کنم تا نمازت را بسلامت
بخوانی و بکارت برسی.
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|