نمایش پست تنها
  #10  
قدیمی 10-04-2011
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

دره ، آی ملا ! دوباره بسم‌ الله

ملایی با درویشی همکار و شریک بود به هر منزلی که می ‌رفتند موقع ناهار یا شام ملا کمی که می ‌خورد دست از غذا می ‌کشید و می ‌گفت : " الحمد لله " درویش بیچاره هم که هنوز نصف شکمش خالی بود و مجبور می‌ شد دست از غذا بکشد و گرسنه بماند . چند بار درویش به ملا گفت که : " رفیق این کار خوبی نیست ، تو زود دست می‌ کشی من گرسنه می ‌مانم " اما ملا این عادت از سرش نمی ‌افتاد . درویش در فکر چاره افتاد که ملا را گوشمالی بدهد . یک روز که از دهی به ده دیگر می ‌رفتند در دره خلوتی او را گرفت و با تبرزینش تا جایی که می ‌خورد زد تا بیهوش شد . ملا وقتی به هوش آمد درویش گفت : " مبادا بعد از این سر سفره مردم زود دست از خوردن بکشی و مرا گرسنه بگذاری " . ملا که کتک خورده بود . قول داد که بعد از این تا درویش دست نکشیده او هم دست از خوردن نکشد . چند روزی ملا سر قول و قرارش بود تا اینکه روزی ملا به عادت قدیم وسط غذا خوردن دست از غذا کشید و الحمد الله گفت : درویش رو کرد به ملا و گفت : " آی دره دکی ملا "1 ملا که قول و قرارش با درویش و کتکی که توی دره خورده بود یادش آمد زود گفت : " بله قربان تازه دن بسم‌الله " 2 و دوباره شروع به خوردن کرد.


۱- كتكی كه تو دره خوردی یادت بیاد .
۲- بله قربان دوباره بسم الله

__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید