
10-22-2011
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
گلچين حكمت جبران خليل جبران ( 1 )
جبران خليل جبران
ترجمهي قادر رزمجو
قدرت
برادرم، منيّت ريشهي سلطهجويي كوركورانه است و از سلطهجويي تعصب زايد و تعصب، قدرتطلبي ميآفريند و منجر به نفاق و انقياد ميشود.
روحي كه برتري دانش و عدالت را بر تيرگي جهل باور دارد، سلطهجويي را كه حامي شمشيرها در دفاع و تقويت ناداني است، طردخواهدكرد. اين سلطه بود كه بابل را تخريبكرد و پايههاي اورشليم را لرزاند و روم را به ويراني كشيد. اين سلطهجويي است كه سبب ميشود مردم جانيان را سلحشور نامند و نويسندگان نام آنانرا بزرگ شمارند و تاريخنويسان داستان ضدبشري آنانرا شايستهي تمجيد بدانند.
مشورت
برادران، در پي مشورت با هم باشيد كه تنها راه مصونماندن از خطا و ندامت بيهوده در اين جهان است. خرد جمعي سپر شما در مقابل ظلم و جور است. وقتي براي مشورت به ديگري روي ميآوريد از شمار دشمنان خود ميكاهيد.
روحم ناصح من است و مرا آموخته تا شنواي سخناني باشم كه حرف دل است و نه نغمهي زبان. قبل از مشورت با او شنواييام ضعيف بود و ناقص، تنها هياهو را ميشنيدم. اما اكنون قادرم در آرامش به سكوت گوش بسپارم، نغمههاي اعصار و قرون را در ترنم ستايش آسمان و افشاي راز جاودانگي بشنوم.
فرمانرواي مستبد
ملل غافل، نخبگان خود را از دست ميدهند و يا آنانرا به فرمانروايان مستبد مبدل ميكنند. در كشوري كه امپراتوري مستبد حكمراند، تلاشگران راه آزادي به ستوه آيند.
برابري
ساعتي را در سوگ و اندوه حقوق غصب شدهي ضعيفان نشستن، بسي گرانبهاتر است از قرني كه در حرص و غارت.
تكامل
قانون تكامل سخت و توانفرساست. آنان كه ذهني محدود و جبون دارند از آن در هراساند، اما اصول اين قانون عادلانه است و آنان كه آنرا ميخوانند، از جهل رهايي مييابند. با اين قانون است كه انسانها از خود برميخيزند و راه تكامل را در پيش ميگيرند.
ايمان
خداوند دروازههايي بس فراوان بر سراي حقيقت نهاده است. اين دروازهها تنها بهروي كساني گشوده ميشوند كه با دست ايمان بر آن ميكوبند.
آزادي
به آزادي عشق ميورزم و عشق من با دانش روزافزون من از تسليم مردم به بردگي و ظلم و استبداد و اطاعت آنان از بتهاي كريهي كه در گذشته برپاشدهاند و با لبان عطشان بردگان جلا يافتهاند فزوني مييابد. اما همسان آزادي به آن بردگان نيز عشق ميورزم؛ چون كوركورانه دهان بتان درندهخو را ميبوسند بيآنكه زهر افعيهاي خندان را لمسكنند و بيخبر با دست خود، در حفر گور خويشاند.
شهادت در طلب آزادي، شريفتر از زندگي در سايهي تسليم خفتبار است. زيرا آنكه با شمشير حقيقت در دست، مرگ را در آغوش ميكشد، با جاودانگي حقيقت، ابدي خواهد شد؛ كه زندگي ناتوانتر از مرگ است و مرگ ناتوانتر از حقيقت.
زندگي بدون آزادي، بهسان جسم است بيجان و آزادي بدون انديشه بهسان روحي است سرگردان. زندگي، آزادي و انديشه سهجاناند در يك قالب ابدي و جاودان.
آزادي، ما را بر خوان خود ميخواند، جايي كه ميتوانيم از غذاهاي لذيذ و نوشيدنيهاي گوارا لذت ببريم، اما ما بر خوان او مينشينيم و چنان حريصانه ميخوريم كه راه بر نفس خود ميبنديم.
شايد بتوانيد دست و پايم را اسير غل و زنجير كرده، حتي مرا در محبسي تاريك بيفكنيد. اما انديشهام را به بندگي نخواهيدگرفت كه رهايي از آنِ انديشه است.
غولها
ما در عصري زندگي ميكنيم كه حقيرترين مردمانش از بزرگترين مردمان روزگاران پيشيناند. آنچه روزگاري ذهن ما را بهخود مشغول كرده بود، امروز بديهي است و پوشيده در هالهاي از بياعتنايي، روِياهاي شريفي كه در آسمان خاطرهها در پرواز بودند، همچون مه صبحگاهي محوگشتند و ديوهايي چون طوفانها در كوشش، چون درياها در غرش و چون آتشفشانها در جوشش، جانشان را واستاندند. حاليا چيست تقدير اين عالم با فرجام اين ستيزها؟
سرنوشت وطن من و تو چه خواهد بود؟ كدامين ديو، كوهها و درههايي را كه ما در دامان خود و زير آفتاب آفريدند و پروراندند، تصرف خواهدكرد؟ اي مردم كداميك از شما، شب و روز به سرنوشت جهان گرفتار در دست ديوان سرمست از اشك بيوهگان و يتيمان ميانديشيد؟
ثروت
ثروت ابتدا ثروت ميآورد، سپس بيقراري و سرانجام فلاكتي كوبنده. زندگي ثروتمندان كه صرف انباشتن ميشود در حقيقت بهسان زندگي كرمها در گورهاست، نشاني از ترس.
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|