
10-22-2011
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
کسرا و پیرزن
پیرزنی ایرانی در کلبه ای کنار قصر کسرامرغی داشت،روزی به روستای دیگری مسافرت کرد و گفت:پروردگارا مرغم را به تو میسپارم.
وقتی به سفر رفت،کسرا کلبه اش را ویران ساخت تا بر وسعت قصرش بیفزاید،سربازانش کلبه را ویران ومرغش را کشتن.
وقتی پیرزن تز سفر بازگشت،دست به آسمان بدر و گفت :پروردگارا، من نبودم ، پس تو کجا بودی!الله حق را در مورد او به کار بست و حقش را گرفت،
بدین گونه که پسر کسرا پدرش را با خنجر نابود کرد و اورا در بسترش به قتل رسانید!
«أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ وَيُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِنْ دُونِهِ»«آیا الله برای بنده اش کافی نیست؟آنان تو را از کسانی جز او میترسانند»
ای کاش همه ی بسان بهترین فرزند آدم باشیم که گفت:«لَئِنْ بَسَطتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَا بِبَاسِطٍ يَدِي إِلَيْكَ لأَقْتُلَكَ»
«اگر دستت را برای کشتنم به سویم دراز کنی ،من دستم را به طرف تو دراز نمیکنم تا تو را بکشم»
*مسلمان مبدا ،رسالت و آرمانی بزرگتر از انتقام و خونخواهی دارند*
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|