نمایش پست تنها
  #1725  
قدیمی 11-20-2011
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

چه بگویم؟ - حکایت مردی که نه می‌گفت- کلیدها

سیاوش کسرایی

چه بگویم؟

غصه‌ی نانم امان ببریده‌است
و تو تکرارکنان:
"آه از عشق هم آخر سخنی باید گفت."
چه بگویم از عشق؟
من که صد در به ادب بگشودم
و دو صد پند پدروار مرا
به سوی بیکاری سوقم داد
به سوی بیعاری
چه بگویم با عشق؟
یک شماره تلفن
که حروفش همه در دفتر من ساییده است
و نشان و نام صاحب آن
زیر صدها خط درخواست ز هم پاشیده است.


· حکایت مردی که نه می‌گفت

بود در کشور افسانه کسی
شهره در نه گفتن.

- نام می‌خواهی؟ - نه
- کام می‌جویی؟ - نه
- تو نمی‌خواهی یک تاج طلا بر سر؟ - نه
- تو نمی‌خواهی از سیم قبا در بر؟ - نه
- مذهب ما را می‌دانی؟ - نه
- خط ما را می‌خوانی؟ - نه.

"نه" به هر بانگ که برپا می‌شد
"نه" به هر سر که فرومی‌آمد
"نه" به هر جام که بالا می‌رفت
"نه" به هر نکته که تحسین می‌شد
"نه" به هر سکه که رایج می‌گشت.

روزی آیینه به دستش دادند:
- می‌شناسی او را؟
- آه! آری خود اوست
می‌شناسم او را.

گفته شد دیوانه‌ست
سنگسارش کردند.


· کلیدها


ناخوانده میهمان
اینک ز گرد راه رسیده‌ست و از قضا
دسته کلید مادر من گم شده‌ست باز.

در خانه های و هوست

نه گل به روی میز
نه خاک و خل ز درگه و دیوار روفته
در گنجه مانده شربت و نقل و گلابدان
قفل است گنجه‌ها.

هر کس به حاجتی
بگرفته راه خانه‌ی همسایه‌ای به پیش

بیهوده می‌دوند
بیهوده می‌روند ز دالان به پشت‌بام
بیهوده می‌کنند به هم چهره‌ها دژم
بیهوده می‌زنند به هم حرفها درشت
چشمت کجاست مادرک بی‌حواس من؟
آخر کلیدها
آویز حلقه‌های النگوی دست توست!


__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید