نمایش پست تنها
  #1726  
قدیمی 11-20-2011
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض



آکمه‌ایسم (Akmeism)

رضا سیدحسینی

این عنوان از کلمه‌ی یونانی Akme به معنی شکفتگی و کمال گرفته شده است و به نهضتی اطلاق می‌شود که در سالهای ۱۹۱۲ الی ۱۹۱۴ در سن‌پترزبورگ با گرد هم آمدن شش شاعر به وجود آمد. این شاعران عبارت بودند از نیکلای گومیلیف، همسرش آنا آخماتووا، سرگی گورودتسکی، اوسیپ ماندلشتام و دو شاعر دیگر. در سال ۱۹۱۱ گومیلیف شاعرانی را که می‌خواهند از قید رهبری و.ایوانف، شاعر سمبولیست، رها شوند، دور خود جمع می‌کند و یک "کارگاه شاعران" تشکیل می‌دهد که چاپخانه و مؤسسه‌ی نشر نیز در کنار خود دارد و جلسات منظم شاعران در کاباره‌ی "سگ ولگرد" تشکیل می‌شود. سپس اعضای مشهورتر این کارگاه که نامشان در بالا آمد، عنوان "آکمه‌ایست" به خود می‌دهند و مبارزه با عرفان سمبولیسم را آغاز می‌کنند. سه بیاینه برای آکمه‌ایسمنوشته می‌شود که بیانیه‌ی اول و دوم از گومیلیف و گورودتسکی است که در ژانویه‌ی ۱۹۱۳ در شماره‌ی اول مجله‌ی آپولونمنتشر می‌شود، اما بیانیه‌ی سوم را که عنوان آن "سحرگاه آکمه‌ایسم" است، اوسیپ ماندلشتام نوشته است که مقاله‌ای سنگین و ظریف است و انتشار آن به عنوان بیانیه برای عامه‌ی مردم امکان پیدا نمی‌کند. این مقاله سرانجام، شش سال بعد، یعنی در سال ۱۹۱۹ منتشر می‌شود.
برای آکمه‌ایستها اثر هنری صددرصد به دنیای محسوس تعلق دارد که باید آن را دوست داشت و به‌ویژه موجودیت شگرف آن، یعنی موجود انسانی و واقعیتهای درونی او را (آخماتووا)، آثار برجسته‌ی فرهنگ جهانی را و شهرها و کلیساهای جامع را (ماندلشتام)، گیاهان و گلها و حیوانات وحشی و کاشفان شجاع را (گومیلیف)، نیروهای طبیعت را (گورودتسکی).
گورودتسکی معتقد بود که باید اسم نهضت را "آدامیسم" Adamisme (به معنی برداشت محکم و مردانه از زندگی) گذاشت. ماندلشتام عقیده داشت که باید در بوطیقای آکمه‌ایستی جایگاه را به "کلمه" داد: کلمه- تصویر، کلمه- صدا، کلمه معنی. اندیشه‌های آکمه‌ایستی نخست در نامه‌هایی در باب شعر روسی از گومیلیف بیان شد که از سال ۱۹۱۱ تا ۱۹۱۴ در مجله‌ی آپولون منتشر شدند و نیز در مقاله‌ای از او تحت عنوان "کالبدشکافی" شعر (۱۹۲۱)، و بالاخره در سلسله مقالاتی که ماندلشتام بعد از جنگ نوشت و در سال ۱۹۲۸ در مجموعه‌ای گردآوری شد.
آکمه‌ایسم نوعی انقلاب در سلیقه است: در برابر سمبولیسم آلمانی، از زیبایی فرانسوی، وضوح لاتینی و شجاعت انگلیسی دفاع می‌کند. حمله‌ی متقابل سمبولیستها و نیز رقابت پرسروصدای فوتوریستها سبب شد که بحرانی در کارگاه شاعران پدید آید به طوری که در دسامبر ۱۹۱۳ آخماتووا و ماندلشتام پیشنهاد انحلال آن را دادند. در ۱۹۱۴ گومیلیف به جبهه رفت. پس از پایان جنگ، در تابستان ۱۹۱۸ به پتروگراد برگشت. از همسرش (آنا آخماتووا) جدا شد و بدون شرکت آکمه‌ایستهای دیگر، دومین کارگاه شاعران را (به اتفاق ایوانف و چند نفر دیگر) تشکیل داد و نیز تحت حمایت ماکسیم گورکی، آموزشگاهی برای شاعران جوان تشکیل داد. اما او به ظن قوی اشتباهاً به همکاری با گروه ۶۱ نفری که برای سرنگونی رژیم کمونیستی توطئه کرده بودند، متهم شد و همراه آنان تیرباران شد.
همسر او، آنا آخماتووا، که شعرش در عین بهره‌مندی از زیبای کلاسیک دارای تصاویر بسیار روشن و ملموس و حتا گاهی مضامین ترانه‌های عامیانه است و در آنها درون‌نگری رثایی با لحن عرفانی در هم آمیخته است، یکی از بزرگترین و محبوبترین شاعران معاصر شوروی شمرده می‌شود. وی ظاهراً چیزی از انقلاب نمی‌فهمید. لحن غنایی اندوه‌بار اشعارش درعین‌حال به نوعی حال و هوای جنگ داخلی را داشت. اما با این‌همه هرگز به فکر مهاجرت نیفتاد. به سکوت طولانی محکوم شد. به تاشکند تبعید شده بود و سالها اشعارش را بی‌آنکه امید چاپ شدنشان را داشته باشد، روی هم انباشت. فقط در دوران حمله‌ی آلمان نازی احساسات میهن‌پرستانه‌اش به جوش آمد و شعری با عنوان باد جنگ ۱۹۴۴- ۱۹۴۰ سرود که در سال ۱۹۴۶ با سانسور منتشر شد. سرانجام پس از بیستمین کنگره‌ی حزب کمونیست، منتخبی از اشعار غنایی خود را در ۱۹۶۱ و نیز "شعر بی‌قهرمان" را در سال ۱۹۶۳ انتشار داد.
گورودتسکی از "کارگاه شاعران" سر در آورده بود و با آثاری نظیر "چند جریان ادبیات معاصر روس" (۱۹۱۳) و "چوب‌دست گل کرده" (۱۹۱۴) به صورت نظریه‌پرداز آکمه‌ایسم درآمد. او پس از انقلاب به مضامین اجتماعی علاقه پیدا کرد و حتا داستانهای منثور نوشت و اپرانامه‌ها و اشعار میهنی نیز سرود.
اما تواناترین و بافرهنگترین شاعران آکمه‌ایست اوسیپ ماندلشتام بود. او نیز شعری بسیار قوی، آهنگین، پیچیده و دشوار و آکنده از ارجاعات فرهنگی داشت. اما در سالهای آخر زندگی کوتاه خود پیوسته از تبعیدی به تبعید دیگر رفت. در این میان به کارهای تجربی و نوشتن انواع مختلف ادبی به نثر در موضوعات مختلف پرداخت، از این قرار: "حسب حال"، "در هیاهوی زمان" (۱۹۲۵)، "تجربه‌ی صور روایی تازه در مهر مصری" (۱۹۲۸)، "سفر به ارمنستان" (۱۹۳۳)، "اندیشه‌های انتقادی در پیرامون شعر" (۱۹۲۸)، "گفت‌وگو درباره‌ی دانته" (که در سال ۱۹۳۰ نوشته شده بود و در سال ۱۹۶۷ چاپ شد) و بالاخره "اشعار سالهای تبعید در دفترهای ورونژ" (۱۹۳۵- ۱۹۳۷) که در آستانه‌ی آخرین دستگیری‌اش سرود و در سال ۱۹۳۸ در یکی از اردوگاههای کار اجباری درگذشت.
آکمه‌ایستها که وضوح لحظه را به فضای بی‌ثبات و مبهم سمبولیسم ترجیح داده بودند، دنیایی منظمتر اما محدودتر آفریدند که قدرت نوجویی فوتوریسم را نداشت. دوران رواج آکمه‌ایسم به عنوان مکتب هم بسیار کوتاه بود اما وجود شاعران بزرگ در این مکتب، تأثیر آن را در ادبیات جهان پایدار کرد، به‌خصوص که ماندلشتام و پاسترناک و نیز مایاکفسکی شاعر بزرگ دیگر آن عصر که فوتوریسم روسی را پایه گذاشته بود، خود جزو حلقه‌ی زبان‌شناسی مسکو بودند که به کارهای جدی تئوریک درباره‌ی شعر و ادبیات پرداخت و فرمالیسم روس را پایه گذاشت.
گفتنی است که آکمه‌ایسم در آغاز کار، در سال ۱۹۱۴، از سوی منقدان و جامعه‌شناسان مارکسیست به خوبی استقبال شده بود (شاید به این سبب که در مخالفت آن با عرفان سمبولیستی نوعی ماتریالیسم را می‌دیدند)، اما پس از انقلاب به آن عنوان "ادبیات اشراف و زمین‌داران" دادند و محکومش کردند. و ماندلشتام با شهامتی که جانش را بر سر آن گذاشت، در سال ۱۹۳۷ اعلام داشت که "من نه مرده‌ها را انکار می‌کنم و نه زنده‌ها را." و آکمه‌ایسم را "حسرت فرهنگ جهانی" نامید. موج بدگویی و تهمت زدن به آکمه‌ایسم (و نیز به فرمالیسم) در سال ۱۹۴۵ با گزارش ژدانف به اوج خود رسید.

نمونه‌هایی از آثار شاعران آکمه‌ایست:


· آنا آخماتووا

چرا این قرن بدتر از قرنهای دیگر است؟
شاید از این رو که غرق در اضطراب
روی سیاهترین زخم خم شده است
بی‌آن‌که بتواند درمانش کند.

در غرب، خورشید زمینی هنوز پرتوافکن است
و زیر اشعه‌اش بامهای شهر می‌درخشند
اینجا زنی سفیدپوش بر درها صلیب می‌کشد
و آهسته کلاغها را صدا می‌کند.


· اوسیپ ماندلشتام

حال که نتوانستم دستهایت را برای خود نگه‌دارم
حال که به لبهای ابریشم و نمکت خیانت کردم
باید در آکروپل منتظر صبح باشم
از گریه‌های ستونهای باستانی چقدر بیزارم!

آخائی‌ها در تاریکی اسبشان را آماده می‌کنند
سوهان با دندانه‌هایش جدارها را می‌ساید
هیچ راهی نیست که جشن خون نگیرند
هیچ نامی، صدایی، اثری از تو نیست.
چگونه توانستم، چگونه، که بازگشتت را باور کنم؟
چرا با شتاب از تو جدا شدم؟
هنوز خروس نخوانده است، هنوز روز نیست
و تبر آتش هنوز به کار نیفتاده است.

جدارها را گریه‌ی صمغ مرواریدنشان کرده است
و شهر اسکلت چوبی خود را شناخته است
اما خون به هنگام حمله فواره زده و جادو
جنگ‌جویان را در خواب سه بار افسون کرده است.
"تروا"ی مهربان کجاست؟ حرم‌سرا و شاه کجاست؟
ویران خواهد شد ای "پریام" کبوترخان بلند
و از هر پیکانی تا پیکان دیگر رگباری از چوب فرو می‌ریزد
و چوبهای دیگری مانند درخت فندق از زمین بالا می‌روند.

ستاره پنهان شده است، درخت بی‌درز
سپیده‌دم پرستوی خاکستری به شیشه خورد
و روز همچون گاوی که روی کاه بیدار می‌شود
در میدان آکنده از خواب خود را می‌رهاند.

(برگرفته از کتاب "مکتبهای ادبی- جلد دوم"- رضا سیدحسینی)

__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید