نمایش پست تنها
  #1749  
قدیمی 11-22-2011
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض


زمستان...

زمستان است، زمستانی سرد و خشک، من تنم اما سرد و دلم سردتر
زمستان است، گنجشک های ورم کرده آزاد می چرخند،
ما اما لاغر و خسته در این زندان کز کردیم
کم کمک آفتاب زمستانی رخت می بندد،
هوا سرد، دلم تاریک، اما خون خیال، لامذهب! آرام نیست،
همو گه گاه،
خود می ساید به امید.
..........
صدای امواج شیرین است در ساحل،
کدام امواج؟
اینجا خشک سالی است.
من از خواب پریشان سخت بیزارم ...ولی چه شیرین خوابی بود، خواب دیشب من.
زمستان است، هوا سرد و من از انگیزه ها دست شسته ام
چه قدر خشمگین، چه قدر نالان و پژمرده است، روحِ در تنگنای من
قبرستان همین دنیا است
مرا اکنون چند سالی می شود بی کفن در قبر بنهاده اند.
نا امیدی ناامیدی ناامیدی.... بی امان می کوبد این بادِ سخت بر من.
مرا اما یک وجب دیوار،
یک گَوَن حتی، پناهی نیست!
زخم ها دارم از روزگار کهن
ای زخم های کهنه تر از من،
مرا تا کی همراهی می کنید؟
وارهید این روح خسته،
وارهید.



__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید