
12-05-2011
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
یاد دارم یک غروبی سرد سرد ...
یاد دارم یک غروبی سرد سرد می گذشت از کوچه ی ما دورگرد
گر نداری شیشه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست ناگهان آهی زد و بغضش شکست
اول سال است و نان در سفره نیست ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟
سوختم دیدم که بابا پیر بود بد تر از او خواهرم دلگیر بود
بوی نان تازه هوش از ما ربود صورتش دیدم که لک بر داشته پرده ی اندیشه ام را پاره کرد
گر نداری شیشه خالی می خرم
خواهرم بی روسری بیرون پرید آی آقا سفره خالی می خرید؟
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|