نمایش پست تنها
  #1843  
قدیمی 12-05-2011
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

یاد دارم یک غروبی سرد سرد ...

یاد دارم یک غروبی سرد سرد
می گذشت از کوچه ی ما دورگرد

دور گردم دار قالی می خرم
دست دوم جنس عالی می خرم

کوزه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری شیشه خالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست
ناگهان آهی زد و بغضش شکست

اول سال است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟

سوختم دیدم که بابا پیر بود
بد تر از او خواهرم دلگیر بود

بوی نان تازه هوش از ما ربود
اتفاقا مادرم هم روزه بود

صورتش دیدم که لک بر داشته
دست خوش رنگش ترک برداشته

باز هم بانگ درشت پیر مرد
پرده ی اندیشه ام را پاره کرد

دور گردم دار قالی می خرم
دست دوم جنس عالی می خرم

کوزه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری شیشه خالی می خرم

خواهرم بی روسری بیرون پرید
آی آقا سفره خالی می خرید؟


__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید