
01-03-2012
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
مبارزات اسلامی زنان عصر مشروطه

یکی از ضرورتهای تحقیق در تاریخ فعالیتهای زنان، تحلیل محتوای متون تاریخی هر دوره است. این امر میتواند کمک مناسبی در برطرف ساختن ابهامات تاریخی باشد. تحلیل محتوای بسیاری از متون تاریخی دورۀ مشروطه، از جمله روزنامه ها، از ریشۀ دینی مطالبات مردم و حضور مؤثر علما در تحولات این دوره حکایت میکند. مطلب زیر پیش از این و در دورۀ پیشین نشریۀ زمانه چاپ شده بود و با وجود آنکه مطلوب ما در تحلیل محتوایی سهم زنان در مشروطه نیست، میتواند با ارائۀ نمونه ای هرچند ابتدایی، مقدمه ای برای ورود به تحلیل محتوای اسناد تاریخی مشروطه، به ویژه روزنامه ها، باشد تا بتوان فارغ از غلبۀ تاریخ نگاری روشنفکران، به بازخوانی منصفانۀ تاریخ جنبش زنان در دوران مشروطه دست زد.
با اینکه بیشتر نوشته های تاریخی بازمانده از دورۀ مشروطه، کم وبیش از حضور فعال زنان در رویدادهای روزمرۀ تاریخی و اجتماعی حکایت میکند و نام تنی چند از کوشندگان پرافتخار زن و مرد، در این نوشته ها باقی است، به منظور نمایاندن تاریخچۀ خونبار زن در تاریخ بیداری ایرانیان، به ویژه تاریخ مبارزات زن ایرانی در نهضت مشروطه و مبارزه با استبداد و سلطنت ستمبار، نمونه هایی از مشارکت و حرکات اجتماعی آنها را با استفاده از مطالب روزنامۀ «انجمن تبریز»،[i] که خطمشی و چهارچوب تفکر آن توجه به خواسته ها و مبارزات نو پای محرومان و محکومان جامعه بود، در ادامه بیان گردیده است؛ درواقع این گزارش فقط گوشه ای از اقدامات متهورانۀ زنان است که در شماره های معدود یک روزنامۀ ولایتی مندرج شده اند.
۱٫ «تلگراف تظلم … نسوان قریه ابراهیم آباد منمحال عراق»: این تلگراف شکایتی است علیه ملاک منطقه، که به پشتیبانی استبداد، صدای حق طلبانۀ رعایای دهات خود را در گلو خفه ساخته و تنی چند از آنان را به خاک سیاه نشانده بودند، اما نسوان شوهرمرده با استفاده از اوضاع مساعد منطقۀ خود برای عدالتخواهی ــ به ویژه با توجه به وجود «انجمنهای ایالتی و ولایتی» ــ[ii] آرام ننشستند و برای تظلم و احقاق حق، راهی شهرهای قم و تهران شدند. آنها به این حد بسنده نکردند و با تلگرافی از «انجمن ایالتی تبریز» نیز مساعدت طلبیدند.
۲٫ زنان تبریز، برای تصویب متمم قانون اساسی، واداشتن محمدعلیشاه به اطاعت از مجلس و مصوبات آن و سرانجام برپایی عدالت و انصاف، به کارهای شایان ذکری دست زدند و از همین رو در عرصۀ تاریخ شأنی عظیم بهدست آوردند. ماه هایی که تبریز در برابر محاصرۀ نیروهای شاهزاده عین الدوله[iii] پایداری میکرد، زنان شهر در فرصتهای مناسب به مقابله برخاستند و با اعزام فرزندان و بستگانشان به سنگرها، ادارۀ خانواده، مساعدت در روزهای نایابی و قحطی نان برای تأمین نیازهای روزانۀ غذایی و پرستاری، حماسه هایی آفریدند که در سروده ها، نوشته ها و داستان های نویسندگان انقلابی چون عارف قزوینی، ایرج میرزا، ابوالقاسم لاهوتی، دهخدا، میرزا علی اکبر صابر، عبدالحسین خازن،[iv] ملکالشعراء بهار، سیداشرفالدین گیلانی (نسیم شمال) و… منعکس است.
قطعه شعری که لاهوتی هنگام محاصرۀ شهر تبریز به نظم کشید، گواه صادقی است بر این تلاشهای سازنده و همگامی زنان تبریز در مبارزه. لاهوتی قطعه شعر خود را با عنوان «وفا به عهد»[v] با مطلع «اردوی ستم، خسته و عاجز شد و برگشت» آغاز کرده و آنگاه از روزهای مقاومت شهر و نایابی نان و مواد غذایی سخن به میان آورده و سرانجام عهد و پیمان مادر و فرزندی را به گونۀ بسیار جالبی توصیف کرده و لحظۀ وفای به عهد را بیان نموده است. مادر با دامنی از نان و دلی آکنده از کینه و نفرت نسبت به عاملان سرسپردۀ دربار و درباریان و قاتلان فرزندان رشیدش، بر سر قبر چمباته زده و به فرزند به خون غلطان خود چنین نوید میدهد:
تشویش مکن فتح نمودیم پسرجان
اینک به تو، هم مژدۀ آزادی و هم نان
و آن شیر حلالت که بخوردیم ز پستان
مزد تو، که جان دادی و پیمان نشکستی
۳٫ روزنامۀ انجمن در یکی از شماره های خود به نامه ای با عنوان «مکتوب زن ها به انجمن ایالتی» اشاره کرده و به عین الدوله هشدار داده است با مشاهدۀ این نامه ها و احساسات، از اقدامات مذبوحانۀ خود دست بردارد و بیش ازاین خود را گرفتار انتقام مردم به پاخاسته و مبارز تبریز نسازد و بداند که آذربایجانی تا کدامین درجه ایستادگی کرده و برای رسیدن به چه اهداف والایی آستین همت بالا زده است. نامه از طرف «عموم نسوان تبریز» خطاب به عین الدوله است: «… حضرت والا شاهزاده عین الدوله، ما طایفه نسوان تبریز از خواب بیدار شده و زنجیر استبداد را یکباره پاره پاره کردیم. تنها شما را خواب غفلت گرفته و خدا و پیغمبر را فراموش کرده، به محمدعلی میرزا فریب خوردهاید. ولی تعجب است که دیروز شما به ولیعهدی او راضی نبوده و زحمتها کشیدید تا او ولیعهد نشود، امروز به امر او قشون آورده، به جهت اکمال لوازم شهوت رانی او، سیلها از خون مسلمانان جاری کرده، راه آذوقه و آب را به روی ملت بسته، نام خویش را تالی نام های شمر و عمربن سعد میکنی… . عجبتر این است که خیال میکنی با این مظالم، ملت از مشروطه دست برمیدارند و با بستن راه آذوقه تسلیم میگردند. هیهات ای حضرت والا که خطا رفته و غلط تصور فرموده اید. ما تا چندماه آذوقه داریم. بعدازآن برگ درختان و گیاه می خوریم و با میوه سد جوع مینماییم. حتی گوشت گربه و سایر حیوانات میخوریم، بالاخره در خون خود می غلطیم و تابع هوای نفس محمدعلی میرزا نمی شویم… امضا (عموم نسوان تبریز)».[vi]
4. قسمتی از مندرجات روزنامه انجمن، تلگراف هایی است که بین نمایندگان انجمن ایالتی و نمایندگان مجلس شورای ملی و شهرها و ولایات مخابره میشد. متن بسیاری از این تلگراف ها از حضور زنان در تحصن ها، اجتماعات، تلگرافخانه و … حکایت میکند: «وضع انقلاب شهر … به تحریر نمیآید؛ تمامی اهل شهر در هیجان حتی طایفه نسوان با بچه های شیرخواره در مساجد و محلات جمع و اهالی بی طاقتی و بی صبری را به اعلی درجه رسانده، تسکین و تسلی اهالی امکان ندارد … .»[vii]
5. در شمارهای با عنوان «انقلاب و نسوان تبریز»، باز هم دربارۀ یکی از صحنه های افتخارآمیز حضور زنان سخن به میان آمده و غیرت، عفت و دلیری نسوان ستایش شده است. این تلگراف ها نشان میدهند که زنان گذشته از اینکه در پشت جبهه و سنگرها فعالانه به مبارزان کمک می نمودند، گاه در میدان های نبرد نیز جان فشانی میکردند: «… شیرزنان تبریز را در این دورۀ انقلاب موقع مخصوصی است. تاکنون در اوراق ملی موضوع بحث نگردیده این نکتۀ حیرت انگیز و جاذب، دقت نظر خبرنگاران جراید اروپا بوده و به خود جلب کرده، چنانکه بارها در مقالاتشان داد غیرت و دلیری و عفت نسوان آذربایجان را داده اند. آنکه در محاربات سابق اجساد شیرزنان مسلح در میدان های جنگ «امیرخیز»، «خیابان» میان شهدای حریت پیدا شده است، به موجب استخبارات صحیحه و اطلاعات موثقه که در دست داریم، هستند زنان شیرافکن در یک نقطۀ مهمۀ شهر که به گاه جنگ با تغییر قیافت به یک مهارت به خصوصی که در کار تیراندازی دارند، سینۀ دشمن را میشکافند و آتش به فرق نامردانۀ سپاه یزید میبارند».[viii]
6. روزنامۀ انجمن از همگامی و همت والای زنان در یاری ملیون و مشروطه خواهان اشارت ها و حکایتها دارد؛ چنانکه با اتکا به چنین همدردی مادی و معنوی قشر زنان بود که تبریزیها با تمامی مصایب و بلایای حاصل از محاصره و قحطی و تهاجم، خود را پیروز مییافتند. روزنامۀ یادشده در یکی از شماره های خود، با نقل نامۀ یکی از «مخدرات تهران» به نام «آمنه»، از کمک مادی این شیرزن به نیکی یاد کرده است.
مدیر روزنامۀ «اتفاق»[ix] در باکو، نامه ای از یکی از «مخدرات طهران» دریافت کرده که طی آن دویست منات فرستاده شده بود تا ازاین طریق به انجمن ایالتی آذربایجان فرستاده شود. آن بانوی نیکوکار در مکتوبش، اینچنین احساس درونی خود را بیان داشته است: «از ته دل گریه میکنم به حال … آذربایجانیان و میخواستم کمکی برای آنها بکنم لهذا فروختم تمامی اسباب زیب و زینت خود را به قیمت ارزان و جمع کردم دویست منات و فقط نمیدانستم که چرا [وقتی] این پول را میفرستم [عدهای] مرا میکشتند [: میخواستند مرا بکشند] بعد از فکر و خیال چاره نیافتم مگر اینکه آن را به توسط ادارۀ شما بفرستم».[x]
در این دوره، عدۀ بسیاری از زنان آذربایجانی در صحنه های مبارزاتی، کمک رسانی و کارهای پشت جبهه ای شرکت میکردند. در شمارهای از روزنامۀ انجمن از کمک های مالی زنان به «کمیسیون اعانه»[xi] یاد شده و چنین آمده است: «زنان آذربایجان جواهرات خود را به صندوق کمیسیون هدیه میکردند».[xii]
[i]. منصوره رفیعی، انجمن ارگان انجمن ایالتی آذربایجان، ج۱، تهران: نشر تاریخ ایران، ۱۳۶۲، ص ۱۱۶٫
[ii]. همان، ص ۲۷٫
[iii]. ابراهیم صفایی، رهبران مشروطه، دوره دوم، بیوگرافی نهم و دهم، عین الدوله ــ فرمانفرما، ۱۳۴۵٫
[iv]. میرعبدالحسین خازن در سال ۱۲۹۲ق/۱۲۵۰ش در محلۀ خیابان تبریز چشم به جهان گشود. اما به مقتضای زمان و بر اثر عسرت زندگی، از کسب دانش محروم ماند. وی در زمان مشروطه، رهروان واقعی و انقلابی مشروطه را بازیافت و به سوی آنان کشیده شد. خازن در خیابان کهنه (خیابان خاقانی) نرسیده به مسجد کبود، مغازه سنگک پزی داشت و خود از افراد جوانمرد شهر به شمار میآمد و از سلک یاران باقرخان، سالار ملی، بود و با شیخ محمد خیابانی که خانه شان نزدیک هم بود، انس و الفتی داشت. شهریار در حق خازن چنین گفته است: «آذربایجان ما غیر از شعرای پارسیگوی، شعرایی هم دارد که به زبان محلی شعر گفته و بیداد کرده اند. در همین قرن اخیر چندین نابغۀ ادبی داشته… مرحوم میرزا عبدالحسین خازن در اول مشروطه غزلیات وطنی او نقل محافل و مجالس بود و من یادم می آید ممکن نبود کسی یک بیت او را بشنود و منقلب نشود. هیچ سواد نداشته، اما یک شخصیت ادبی عجیبی دارد که اگر تربیت شده بود حافظ میشد». رک: کلیات دیوان شهریار، تبریز، سعدی، ۱۳۳۶٫
[v]. ادوارد براون، تاریخ مطبوعات و ادبیات ایران در دوره مشروطیت، ترجمۀ محمد عباسی، ج۱، تهران: معرفت، ۱۳۳۵، ص ۱۹۵٫
[vi]. انجمن، س ۳، ش ۴۱، ص ۱٫
[vii]. انجمن، س ۱، ش ۸۷، یکشنبه ۱۳ ربیع الثانی ۱۳۲۵، ص ۱٫
[viii]. انجمن، س ۳، ش ۴۱، صفرالمظفر ۱۳۲۷، ص ۳٫
[ix]. روزنامۀ روزانه اجتماعی و اقتصادی و ادبی که در فاصلۀ سالهای ۱۹۰۸ـ۱۹۰۹ در باکو منتشر میشد. شمارۀ نخستین آن در ۱ دسامبر ۱۹۰۸م و شمارۀ واپسینش در ۲ اکتبر ۱۹۰۹م انتشار یافته و درکل ۲۲۶ شماره از این روزنامه منتشر شده است. ناشر و سردبیر روزنامه هاشم بیک وزیراف بود.
[x]. انجمن، س ۳، ش ۳۲، ۲۸ صفرالمظفر ۱۳۲۷، ص ۲٫
[xi]. برای سهولت کار و اخذ اعانه و خرج آن از قبیل پرداخت حقوق مجاهدین و غیره، کمیسیونی از اشخاص معتمد انتخاب شد که مشغول کار باشند. اعضای این کمیسیون جدیت فوق العاده ای در کارهای خود میکردند و مرتباً حقوق مجاهدین را می پرداختند و به جهت آنکه مردم به ایشان اعتماد داشتند، در دادن اعانه اظهار دلتنگی نمیکردند. رک: اسماعیل امیرخیزی، قیام آذربایجان و ستارخان، چ ۲، ۲۵۳۶ (۱۳۵۶ش)، ص ۱۶۳٫
[xii]. انجمن، س ۳، ش
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|