نمایش پست تنها
  #7  
قدیمی 01-11-2012
SOHRAB_HAZHII آواتار ها
SOHRAB_HAZHII SOHRAB_HAZHII آنلاین نیست.
کاربر فعال
 
تاریخ عضویت: Dec 2011
محل سکونت: shiraz
نوشته ها: 727
سپاسها: : 1,057

1,792 سپاس در 899 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

در یکی از روزهای سرد ماه ژانویه و در یکی از محلات فقیرنشین در شهرواشنگتن دی.سیصبح زود که مردم آن منطقه که اکثرا یا کارگر معدن بودند و یا صاحب مشاغل سیاه از خانه هایشان بیرون زدند تا یک روز پر از رنج و مشقت دیگر را آغاز کنند٬ زنان و مردانی کهتفریح و لذت در زندگیشان نامفهوم بود و به قول معروف آنها زندگی نمیکردند بلکه به اجبار زنده بودند تا ریاضت بکشند که نمیرندآن روز نیز آن مردم بینوا در حالی که خیلی هایشان کارگر روزمزد بودند و نمی دانستند آیا امشب هم با چند دلار به خانهبازمیگردند و یا باید با دست خالی به خانه های نکبت زده شان بروند و از فرزندانشان خجالتبکشندخود را برای روزی مشقت بار آماده می کردند که ناگهان صدایویولنزیبایی از گوشه یک خرابه به گوش رسید آوایویولنآنقدر زیبا و مسحور کننده بود که پای آن مردم فقیر از رفتن باز ماند اکثرا آنهابااینکه می دانستند اگر دیر برسند جریمه می شوند بدون توجه به این مشکل در آن خرابه که اندازه یک سالن کنسرت بود جمع شدند و حدود دو ساعت و نیم با گوش دادن به آن آهنگهای زیبا و استثناییاشک ریختندخندیدندبه خاطراتشان فکر کردند و
سرانجام نیزویولونیستخیابانی که مردی 35 ساله بود کارش تمام شدویولنخود را برداشت و آماده رفتن شد اما در همین حال و احوال تشویق بی امان مردمهمه آنها را به صف کرد و به همگی که حدود 300 نفر بودند نفری 5 دلار داد و سپس درحالیکه برای آنان بوسه می فرستاد سوار تاکسی شد و رفت تا مردمان فقیر از فردااین ماجرا را همچون افسانه به دوستانشان بگویند
اما در آن روز هیچکس نفهمیدویولونیست35 ساله کسی نیست جزجاشوابلیکی از بهترین موسیقی دانان جهان که 3 روز قبل بلیت کنسرتش هرکدام 100 دلار به فروش رفته بود فردای آن روزجاشوابه یکی از دوستانش که از این موضوع با خبر شده بود گفت من فرزند فقرم آن روز وقتی در کنسرت فقط مردم ثروتمند را دیدم از خودم خجالت کشیدم که فقیران را از یاد برده ام
به همین خاطر به آن محله فقیرنشین رفتم و همان کنسرت دو ساعت و نیمه را تکرار کردم بعد هم وقتی یادم آمد اکثر آنها به خاطر من باید جریمه شوندتمام پولی را کهاز کنسرت نصیبم شدهبود را میان آنها تقسیم کردم و چقدر هم لذت بردم






__________________
اسم مرا باید در کتاب رکوردهای گینس ثبت کنند

مدتهاست دلم هوای تورا داردوبی هوا نفس میکشم
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید