اما قبل از اين واقعه، تنھا مردی از اين دره گمنام شانس خارج شدن از آنرا برای كمك به ساكنين
می يابد، مردی كه ھيچگاه موفق به بازگشت بسوی زن و فرزند و دوستان خود درآن دره را نيافت.
او زندگی بيمار گونة خود را در بين مردم آن سوی دره ادامه داد و در تنھايی و غربت مرد و از
خاطره ھا محو گرديد اما قبل از مردن داستان خود را اينگونه بيان كرد:
آن دره كه قلب بسياری از مردم را در خود جای داده بود مكانی مطبوع و دلپذير، دارای آبی »
گوارا، ھوايی لطيف، فضايی آكنده از عطر گل ھا و نمونه ای از زيبايی و طراوت طبيعت بود.
دارای خاكی غنی، پوشيده از بوت هھای متنوع و گياھان زيبا. درختان كاج و صنوبر و جنگلھای
انبوه كه در دامنه ھای تند و عمودی كو هھای اطراف آن كه از قلب طبيعت به وديعت نھاده شده بود
تا زيبائی آن را صد چندان كرده و مانع سقوط توده ھای عظيم بھمن ا به پائين دره گردد. در سه
طرف دره كوه ھايی سر به فلك كشيده، صخره ھای مھيب و پرتگاه ھای عمودی بلند و غير قابل
عبور وجود داشت كه در قل هھای آن توده ھای برف و يخ ھمچون چادری م یماند كه بر بسياری ازفضای بالای دره كشيده شده بود، كو هھايی كه دست به آسمان برده تا ستارگان و خورشيد را در
آغوش بگيرند. اسرار طبيعت ھمه دست در دست ھم نھاده بود تا شكوه و جلال اين دره زيبا را
افزون كند، دره ای كه در ھر گوشه آن چشمه سارھای متعدد بر پھنه آن نقش شگفتی زده بودند.
مردم در آنجا بخوبی زندگی می كردند و از مواھب طبيعی آن استفاده می بردند. حيوانات اھلی را
كه در ابتدا با خود آورده بودند بخوبی رشد و زاد و ولد می كردند. مردم در پناه اين كو هھا كه
زيبايی و طراوت دره را پاسداری می كردند و آنرا از آسيب حوادث مصون م یداشتند احساس
آرامش و صفای درون م یكردند، غ مھای خود را در طی سالھا زندگی در اين دره فراموش كرده
و دنيای آنھا صفايی به قامت كوه ھا يافته بود.
اما علت مراجعت من از آن بھشت پنھان شيوع بيماری مرموز ضعف بينائی در ميان مردم بود كه
در طی سالھا آھسته آھسته چھره شيطانی خود را نشان می داد و كودكانی كه متولد می شدند را
تھديد به كوری می كرد و اين تنھا نگرانی عميقی بود كه تارھای عنكبوتی خود را در اين بھشت
روی زمين و دور از جور و ستم ظالمان روزگار بيشتر و بيشتر بر پيكر مردم می تنيد و آنھا را
به فكر انديشيدن چاره ای برای رھايی از آن انداخت.
|