
02-27-2012
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
يا نان به اندازه در، ده يا در به اندازه نان كن
حکایت :
يا نان به اندازه در، ده يا در به اندازه نان كن
فقيرى نيازمند به در خانه ثروتمندى رفت، خانه او را همچون كاخ سر به فلك كشيده با دروازه بلند ديد، با خود گفت: صاحب اين كاخ به ما مال بسيار خواهد داد.
فقير فرياد زد: «صاحب خير، از خير محروم نباشد. سائل نيازمندى كنار در خانه مىباشد كه فقر بر او چيره شده است.» صاحب آن كاخ، كنيزى داشت به نام «شيرين»، به او گفت: به «شِكر» بگو كه او به «مرجان» بگويد و مرجان به «خوش قدم» بگويد كه او به فقير بگويد: «نان در منزل نيست.»
فقير كه اين همه تشريفات را به خاطر نيمه نانى از صاحب كاخ مشاهده كرد، گفت: «اى خدا! به اسرافيل بگو تا به ميكائيل بگويد و ميكائيل به جبرئيل و او به عزرائيل بگويد كه جان اين بخيل را بگيرد!»
صاحب كاخ وقتى اين گفتار فقير را شنيد، از ترس مرگ لرزه بر اندام شد، نصف نانى بيرون آورد و به فقير داد. فقير نان را در گوشهاى نهاد و با عصاى خود شروع به تخريب دروازه بزرگ كاخ كرد. صاحب منزل گفت: اى فقير! مگر ديوانه شدهاى؟ فقير پاسخ داد: ديوانه نيستم، يا نان به اندازه در، ده يا در به اندازه نان كن تا ناهماهنگ نباشند.
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|