نمایش پست تنها
  #2016  
قدیمی 04-07-2012
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

زندگي و دوران ليليان گيش ( 2 )

گيش سه فيلم بزرگ زندگي خود را با کمپاني MGM کار کرد؛ فيلم هاي La boheme (1925)، داغ ننگ و باد. در فيلم La boheme به کارگرداني کينگ ويدور زيبايي اثيري گيش بيشتر از هميشه به چشم مي آيد. او در نقش مي مي در يک بنگاه رهني کار مي کند و دختري مغرور و مشکل پسند است. صحنه مرگ گيش در اين فيلم بسيار واقعي از کار درآمده است و شباهت زيادي به فيلم هاي ترسناک دارد. گيش چندين روز بي آب و غذا مانده و دهانش را با پارچه نخي کتان پر کرده اند، چشم هايش سياه و فرورفته و تلاش او براي زنده ماندن از حرکات صورتش پيدا است. او شروع به تکان هاي شديد مي کند تا بي حال مي افتد. اين صحنه به اندازه سکانس مرگ گيش در فيلم شکوفه هاي پژمرده تاثيرگذار است اما اين فيلم بهتري است. در فيلم داغ ننگ کارگردان سوئدي ويکتور شستروم سبب مي شود گيش اوج هنر بازيگري خود را به نمايش بگذارد. اين فيلم اقتباس کوتاه شده يي از رمان هاثورن است که ويژگي ها و قابليت هاي منحصر به فرد خودش را دارد. در داغ ننگ آن خجالت مصنوعي گيش که گريفيث را عصباني مي کرد جاي خود را به يک جور اصالت و جذابيت دوبعدي زنانه داده است. گيش با طنازي در نقش هستر پرينه به چشم مي آيد. کارگردان روي بهترين ويژگي هاي گيش تاکيد مي کند؛ ويژگي هايي مثل قدبلندي و باشکوه بودن او و موهاي بلندي که تا کمرش مي رسد و وقتي او به پرنده دست آموزش نگاه مي کند موهاي او به اطراف پخش مي شود و اين يک نشانه تصويري است که شور و عشق به زندگي را در وجود او تداعي مي کند و البته اين چيزي نيست که در يک دهکده متعصبان مذهب پروتستان قابل تحمل باشد. او را براي تنبيه به خاطر رفتارهاي شاد و زنده دلانه در روزهاي سبت(شنبه و يکشنبه) در يک انبار زنداني مي کنند و...

فيلم بعدي تحليلي بي پروايانه از خودپرستي ذاتي گيش و بي رحمي طبيعت مادرانه او را به نمايش مي گذارد. اين فيلم شبيه فيلم پرندگان هيچکاک است. گيش در اين فيلم نقش زني را بازي مي کند که به ازدواج اجباري با مردي خوش تيپ به نام شاي (با بازي لارنس هانسون) تن مي دهد. اين فيلم اوج هنر گيش در دوره صامت سينما است. فيلم هاي صامت قالب خاصي مي طلبد و گيش اين را مي داند و بناي هنر بازيگري را در قرن 20 پايه گذاري مي کند.او بازي روي صحنه را ادامه داد و وارد تلويزيون شد و با شهرت بسيار نمايش Trip to Bountiful (1953) را در نقش «کري واتز» بازي کرد. کري واتز پيرزن غمگيني بود که مي خواست پيش از مرگ، زادگاهش را ببيند. آخرين فيلم بزرگ و مهمي که گيش در آن بازي داشت فيلم شب شکارچي، شاهکار اسرارآميزي به کارگرداني چارلز لافتون بود. او در نقش راشل کوپر زن پيري ظاهر شد که دو بچه را سرپرستي مي کرد و در مقابل موعظه هاي شيطاني رابرت ميچم حافظ آنها بود. گيش در اين فيلم بدون هيچ تلاشي به سرشت انساني تجسم مي بخشيد. گيش هرگز ازدواج نکرد و چيز زيادي از زندگي واقعي او نمي دانيم. تنها در اتوبيوگرافي او آمده است که او با گريفيث روابطي دوستانه و کاري داشت. گيش مي گويد؛ «زن ها براي رفتار بي قاعده و غيراخلاقي ساخته نشده اند و اگر تو رفتاري بي قاعده داشته باشي، به زودي به سرنوشت بدي دچار خواهي شد.»

هنر گيش با ايفاي بعضي از نقش هاي آخرش آسيب ديد مثل بازي در فيلم The cobweb به کارگرداني وينسنت مينلي که در يک آسايشگاه مسلولين مي گذشت.

و همچنين فيلم ديگري به نام «آزادي شيرين» (1986) که گيش در آن نقشي کمدي داشت. پس از اين دو، گيش در فيلم «نابخشوده» (1960) به کارگرداني جان هيوستون بازي کرد که هيوستون از او در نقش زني لرزان و اهانت ديده استفاده کرد. در سال 1978 وقتي رابرت آلتمن شروع به ساخت فيلم «نامزدي» کرد گيش زني پير و خسته از زندگي بود و وقتي قرار شد در فيلم بازي کند خدا را شکر کرد که در تمام مراحل زندگي اش به او کمک کرده است.

او در 94 سالگي آخرين نقش زندگي اش را در فيلم وال هاي ماه آگوست در سال 1987 بازي کرد. نقشي آرام و بي اتفاق که در آن با بت ديويس همبازي شده بود و کار طاقت فرسايي در دوره پيري بود. بازي گيش نشان مي داد او زمان چنداني ندارد. در بهترين صحنه فيلم او جرعه يي از يک نوشيدني مي خورد و با خاطرات مرگ شوهرش وداع مي کند و چشمانش مثل هميشه تمام احساسش را منعکس مي کنند. او در فيلم هايش خود را از گريفيث جدا کرد اما در زندگي واقعي متاسفانه هرگز اين طور نبود و تا پايان عمر از هواداران گريفيث بود. او براي گيش خداي روي زمين بود. اتوبيوگرافي گيش با نام «فيلم ها، آقاي گريفيث و من» به قدر کافي مي تواند ما را متقاعد کند که گريفيث موجودي دوست داشتني و باروح بود هر چند مرد گمراهي بود. گيش در نوشتن از مرگ گريفيث او را با مسيح و گاندي مقايسه مي کند. چيزهايي که گيش از گريفيث به ياد مي آورد گاه آزاردهنده است مثل پيشنهاد گريفيث که به او مي گويد او بايد به حيوانات نگاه کند و از آنها ياد بگيرد حرکات بدنش در بازيگري چگونه باشد. گريفيث به او مي گفت؛ به آن سگ نگاه کن، بالا و پايين مي پرد و براي صاحبش پارس مي کند. کاش بازيگران من مي توانستند آنقدر بيان رسايي داشته باشند، اين گفته ها تاثير بدي روي کار کردن گيش و گريفيث گذاشت. بعدها مجموعه يي از عکس هاي آنها در کتابي ديده شد که در آنها گيش عاشقانه به لنز دوربين گريفيث خيره شده بود.

__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید