نمایش پست تنها
  #5  
قدیمی 05-30-2012
گمشده.. آواتار ها
گمشده.. گمشده.. آنلاین نیست.
کاربر خوب
 
تاریخ عضویت: Aug 2010
محل سکونت: کرمانشاه_ تهران
نوشته ها: 457
سپاسها: : 266

481 سپاس در 138 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

هفته دیگر سپري شد.یک هفته اي که براي فرشته بهاندازه قرنی طول کشید.اوایل هفته به پزشک زنان مراجعه کرد
تا از آنچه فکرمی کرد اطمینان حاصل کند.هنگامی که برگه آزمایش را گرفت با وحشت به آننگاه کرد.فرشته تا آن لحظه
امیدوار بود که تشخیص پزشک عمومی اشتباهباشد،اما با گرفتن جواب آزمایش فهمید که تشخیص او درست بوده و او
حامله میباشد.به ورقه آزمایش جوري نگاه می کرد که گویی برگه اعدامش را به دستشداده باشند.
فرشته چند لحظه روي نیمکت هاي چوبی آزمایشگاه نشست تابتواند فکرش را متمرکز کند،سپس با قدمهایی که هنوز
استوار نشده بودند بهطرف منزل راه افتاد.
به محض رسیدن به منزل نرگس با نگرانی به استقبال او آمد و پرسید کجا بوده.فرشته به او گفت براي خرید وسیله اي
ضروري بیرون رفته بود.
نرگس به او خبري داد که برایش کم از ضربه خبر چند ساعت پیش نبود.
.» مهتاب فردا صبح واسه تو و محمد نوبت آزمایشگاه گرفته است »: نرگس با لحنی آمرانه گفت
»؟ آزمایشگاه براي چی » : فرشته در حال درآوردن مانتواش بود به او نگاه کرد و گفت
.» مثل اینکه خوابی ، خوب براي آزمایش خون «
...» آزمایش خون؟ اما مادر «
»؟ اما بی اما. مگه خودت چند وقت پیش نگفتی حرفی نداري «
فرشته با دهانی باز به مادرش نگاه کرد و نرگس با اخم او را تنها گذاشت.فرشته دست روي قلبش گذاشت و با بی حالی
چشمانش رابست. او نمی دانست چهباید بکند. اگر دست روي دست می گذاشت فردا باید با محمد به آزمایشگاه میرفت
و آن وقت بود که دیگر نمی توانست کاري بکند. جواب آزمایش نشان میدادکه او حامله است و آن وقت حیثیت محمد به
خطر می افتاد. محمد اگر از اوجواب نه می شنید خیلی بهتر بود تا اینکه اینجور سر شکسته شود.
اومحمد را نمی خواست اما او را دوست داشت و مردانگی اش را می ستود، محمدپسري مهربان بود که لیاقت خیلی
بهتر از او را داشت. پس نباید کاري می کردتا او ضربه بخورد. فرشته به سرعت مانتویی را که نیمه کاره از تنش
خارجکرده بود دوباره پوشی و از مزل خارج شد. او به سرعت به کیوسک تلفنی که سرخیابان بود رفت و بدون لحظه اي
تفکر شماره تلفن فرشاد را گرفت. پس از چندبوق ممتد تلفن را جواب دادند. فرشته از صداي او فهمید که همان زنی که
دفعهپیش گوشی را برداشته بود.
فرشته با قلبی لرزان می خواست باز هم گوشی را قطع کند که یادش افتاد در چه شرایطی قرار دارد.
با یک دست گوشی تلفن را به گوشش چسبانده بود و با دست دیگرش قلبش رافشار می داد. زن بار دیگر گفت
.» سلامخانم، من با آقاي فرشاد رهام کار دارم » : بفرمایید. فرشته با صدایی لرزان گفت
.» ایشان منزل تشریف ندارند »: زن مکثی کرد و گفت
خانم می شود بگویید کجا می توانم ایشان را پیدا »: فرشته می لرزید ولی مقاومت کرد. او با لحن ملتمسانه اي گفت
»؟ کنم
»؟ شما »: زن پرسید
.» من... من یکی از آشنایان ایشان هستم »: فرشته گفت
»؟ پس چطور از ایشان خبر ندارید «
.» چون من ... اینجا نبودم... یعنی مسافرت بودم «
خانم خواهش می کنم به من بگویید که آقاي »: فرشته نمی دانست چرا آن زن اینطور صحبت می کند. بار دیگر گفت
.» رهام کی تشریف می آورند
.» خانم من هم نمی دانم، تا خدا چه بخواهد »: زن با صدایی که معلوم بود خیلی متاثر است گفت
»؟ یعنی چی خانم؟ خبري شده »: فرشته با حالتی مضطرب پرسی
مثل اینکه شما از هیچ چیز خبر ندارید، آقا فرشاد براي دیدن عمه اش باقطار به شهري می رفته که عمه اش در آنجا «
سکونت داشته اما قطار واژگون میشود. خانم و آقا به انگلیس تشریف برده اند، اما مثل اینکه امیدي نیست، چونایشان
...» دچار ضربه مغزي شده اند و پزشکان از او قطع امید کرده اند... الو... الو
خانم کریمی بدون اینکه بداند با چه کسی حرف می زند باگریه همه چیز را به فرشته گفت بدون اینکه بدان با این
حرف چه بلایی بر سرآن دختر بیچاره آورده است.
فرشته همانطور که گوشی در دستش بود با شنیدن خبر تصادف فرشاد و قطع امید پزشکان از او همانجا از حال رفت .
زمانی که به خود آمد متوجه شد کنار خیابان افتادهو چند زن بالاي سر او مشغول باد زدن و به هوش آوردن او می
باشند. فرشتهچشمانش را باز کرد و پس از چند لحظه که حواسش سر جایش آمد بدون اینکه حتیتشکر کند به طرف
منزل به راه افتاد.
فرشته با کلیدي که در دست داشتدر حیاط را باز کرد و وارد خانه شد. خانه در سکوت بود و مثل اینکه کسی درمنزل
نبود. او به سرعت به طرف اتاقی رفت که عمه مهتاب به آنها داده بود.کیفش را برداشت و نگاهی به اتاق انداخت . از
چوب رختی روسري مادرش رابرداشت و آن را بوسید و به سرعت از منزل خارج شد.
ساعتی بعد ازخارج شدن فرشته محمد به منزل بازگشت. او مژده اي براي فرشته و همچنین بقیهداشت. مهتاب از
خیلی وقت پیش سرمایه اي را که همسرش براي روز مبادا کنارگذاشته بود براي خرج عروسی محمد و جهیزیه محبوبه
در نظر گرفته بود. هفتهپیش مقداري از این سرمایه را به محمد داده بود و قرار شد محمد خودروییخریداري کند که او و
محمد بتوانند از آن استفاده کنند.
خودرویی کهمحمد خریداري کرده بود پیکان سفید رنگ تمیزي بود که از آن راضی بود. خودرورا کنار دیوار پارك کرد
و از آن پیاده شد و بعد نگاه رضایت بخشی به آنانداخت و زنگ در را به صدا درآورد.
محمد در فکر بود که پس از دیدنمادر و بقیه برود و گوسفندي خریداري کند تا آن را جلوي خودرو قربانی کنند.آن روز
پیش از هر زمان دیگري خوشحال بود زیرا فردا هم قرار بود براي دادنآزمایش خون به همراه فرشته به آزمایشگاهی که
مادر از پیش وقت گرفته بودبروند. محمد نفس عمیقی کشید و بار دیگر زن را به صدا درآورد. مدتی صبر کردو بعد با
کلید در منزل را باز کرد و داخل شد. از دیدن منزل که در سکوت بودخیلی تعجب کرد. با خود فکر کرد چطور شده همه
با هم از منزل خارج شده اند.محمد مدتی صبر کرد اما خبري نشد. او تصمیم گرفت براي آنکه بفهمد چه شده
بهجستجوي آنان برود. هنوز نیم ساعنی نگذشته بود که در حیاط باز شد و نرگس ومادرش پریشان وارد منزل شدند.
نرگس رنگ به رو نداشت و مهتاب با اینکه سعیمی کرد خونسرد باشد حالش بهتر از نرگس نبود. محمد با لبخند به
»؟ چی شده »: استقبال آندو شتافت و با دیدن صورت زن دایی اش فهمید اتفاقی افتاده است. به مادرنزدیک شد و گفت
» هنوز نمی دانم »: مهتاب به محمد نگاه کرد و گفت
.» یعنی چی؟ مادر حرف بزن «
.» من که خونه نبودم، اما زن داییت می گه فرشته خیلی وقته از خونه خارج شده و هنوز برنگشته «
.» خوب ممکنه با محبوبه رفته باشه »: محمد به او نگاه کرد و گفت
» محبوبه مدرسه بود. الان هم رفته ببینه نرفته خونه دوستان او «
من به خونه همه دوستانی که »: با آمدن محبوبه نگاه محمد و مهتاب به او دوخته شد. محبوبه که نفس نفسمی زد گفت
.» فرشته اونا رو می شناخت سر زدم،اما فرشته خونه هیچکدومشون نبود
.» شاید براي خرید رفته باشه »: محمد به مادر نگاه کرد و گفت
»؟ آخه چهار ساعت «
»؟ کی از خونه بیرون رفته «
.» وا... نمی دونم، اما زن دایی می گه قبل از اومدن محبوبه «
»؟ تو کی به خونه اومدي »: محمد با خشم به محبوبه نگاه کرد و گفت
» من ساعت دوازده خونه بودم «
تمام شواهد نشان از این داشت که فربشته ناپدید شده است.
محمد به طرف در حیاط رفت.
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید