نمایش پست تنها
  #2064  
قدیمی 05-31-2012
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض شجاعت

شجاعت

شاید برای شجاع بودن ادما باید معلمایی داشته باشن که شجاعت رو از اونا یاد بگیرن این معلما حتما نباید فوق العاده و استثنایی باشن میتونن از ادمای اطرافمونم باشن.خوب فکر می کنم زیادی حرف زده باشم می رم سراغ داستان ایندفه:

لیزامریض کوچکی بود که بیماری عجیبی داشت برادر پنج سالشم گرفتار همین بیماری شده بودولی بدنش به طرز معجزه اسایی تونسته بود پادزهرش و بسازه وحالا در خون اواین ماده وجود داشت.
پزشک وضعیت خواهر کوچولو رو برای پسرک توضیح دادو گفت تنها راه نجات خواهرش اینه که خون بدن اونوبگیرن و به بدن خواهرش بزنن.
پسرک لحظه ای فکر کردو نفس عمیقی کشیدو گفت:
باشد!!اگر لیزا نجات پیدا می کنه مساله ای نیست.
در فاصله ای که کارانتقال خون انجام می شد رنگ به گونه های لیزا برگشت و رنگ صورت پسر ولبخند زیبای روی لبش پرید.پسرک با لبهای لرزان ازدکتر پرسید:
همین حالا میمیرم یا بعد؟
طفلک پسرک که خیلی کوچیک بود خیال کرده بود قراراست همه ی خون بدنش رو به بدن خواهرش منتقل کنند.
بله شجاعت والبته عشق رو باید از همچین معلمایی یاد گرفت.
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید