نمایش پست تنها
  #2074  
قدیمی 05-31-2012
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض همی‌سوزد میان راغ، عنبرها به مجمرها


همی‌سوزد میان راغ، عنبرها به مجمرها


همی‌ریزد میان باغ، لؤلؤها به زنبرها

همی‌سوزد میان راغ، عنبرها به مجمرها


ز قرقویی به صحراها، فروافکنده بالشها

ز بوقلمون به وادیها، فروگسترده بسترها


زده یاقوت رمانی به صحراها به خرمنها

فشانده مشک خرخیزی، به بستانها به زنبرها


به زیر پر قوش‌اندر، همه چون چرخ دیباها

به پر کبک بر، خطی سیه چون خط محبرها


چو چنبرهای یاقوتین به روز باد گلبنها

جهنده بلبل و صلصل، چو بازیگر به چنبرها


همه کهسار پر زلفین معشوقان و پر دیده

همه زلفین ز سنبلها، همه دیده ز عبهرها


شکفته لالهٔ نعمان، بسان خوب‌رخساران

به مشک اندر زده دلها، به خون اندر زده سرها


چو حورانند نرگسها، همه سیمین طبق بر سر

نهاده بر طبقها بر ز زر ساو ساغرها


شقایقهای عشق‌انگیز، پیشاپیش طاووسان

بسان قطره‌های قیر باریده بر اخگرها


رخ گلنار، چونانچون شکن بر روی بترویان

گل دورویه چونانچون قمرها دور پیکرها


دبیرانند پنداری به باغ اندر، درختان را

ورقها پر ز صورتها، قلمها پر ز زیورها


بسان فالگویانند مرغان بر درختان بر

نهاده پیش خویش اندر، پر از تصویر دفترها


عروسانند پنداری به گرد مرز، پوشیده

همه کفها به ساغرها، همه سرها به افسرها


فروغ برقها گویی ز ابرتیره و تاری

که بگشادند اکحلهای جمازان به نشترها


زمین محراب داوودست، از بس سبزه، پنداری

گشاده مرغکان بر شاخ چون داوود حنجرها


بهاری بس بدیعست این، گرش با ما بقابودی

ولیکن مندرس گردد به آبانها و آذرها


جمال خواجه را بینم بهار خرم شادی

که بفزاید، به آبانها و نگزایدش صرصرها


خجسته خواجهٔ والا، در آن زیبا نگارستان

گراز آن روی سنبلها و یا زان زیر عرعرها


خداوندی که نام اوست، چون خورشید گسترده

ز مشرقها به مغربها، ز خاورها به خاورها


به پیش خشم او، همواره دوزخها چوکانونها

به پیش دست او جاوید دریاها چو فرغرها


خرد را اتفاق آنست با توفیق یزدانی

که فرمان می‌دهند او را برین هر هفت کشورها


مه و خورشید، سالاران گردون، اندرین بیعت

نشستستند یکجا و نبشتستند محضرها


چه دانی از بلاغتها، چه خوانی از سخاوتها

که یزدانش بداده‌ست آن و صد چندان و دیگرها


فریش آن منظر میمون و آن فرخنده ترمخبر

که منظرها ازو خوارند و در عارند مخبرها


الا یا سایهٔ یزدان و قطب دین پیغمبر

به جود اندر چو بارانها، به خشم اندر چوتندرها


بهار نصرت و مجدی و اخلاقت ریاحینها

بهشت حکمت و جودی و انگشتانت کوثرها


ستمکاران و جباران بپوشیدند از سهمت

همه سرها به چادرها، همه رخها به معجرها


بود آهنگ نعمتها، همه ساله به سوی تو

بود آهنگ کشتیها، همه ساله به معبرها


کف راد تو بازست و فرازست اینهمه کفها

دربارت گشاده‌ست و ببسته‌ست اینهمه درها


مکارمها به حلم تو گرفته‌ست استقامتها

که باشد استقامتهای کشتیها به لنگرها


همی تا بر زند آواز بلبلها به بستانها

همی تا بر زند قالوس خنیاگر به مزمرها


به پیروزی و بهروزی، همی‌زی با دل‌افروزی

به دولتهای ملک انگیز و بخت آویز اخترها

منوچهری


__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید