شعری از سیمین بهبهانی
دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من
گر از قفس گریزم ، کجا روم ، کجا من؟
کجا روم که راهی به گلشنی ندارم
که دیده برگشودم به کنج تنگنا من
نه بستهام به کس دل، نه بسته کس به من دل
چو تختهپاره بر موج، رها، رها، رها من
ز من هر آنکه او دور ، چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک، از او جدا، جدا من!
نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تَر کنم گلویی به یاد آشنا من
ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زندهام چرا من؟
ستارهها نهفتم ، در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )