
11-11-2012
|
 |
کاربر علاقمند
|
|
تاریخ عضویت: Jun 2012
نوشته ها: 122
سپاسها: : 6
196 سپاس در 99 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
شعری است از شاعر : علی عبداللهی
حتی ترانه هم نسرود,هایِ دیگری
من ماندم و غزل و وایِ دیگری
خورشید از پهنه ی گیتی غروب کرد
سرما نشست بر سرِ فردایِ دیگری
سهراب از کوچه ی آتش پریده است
وامانده از گویشِ دریای دیگری
در خرمنِ ملامتِ دنیا خزان منم
باید روم تا برسم جایِ دیگری
در واژه ی کوچه من آئینه می شوم
ای وایِ من از تو و گرمایِ دیگری
از ماه شب بویِ تنفر چکیده است
خوابم شکست از قد و بالایِ دیگری
از قرصِ ماه بر دلِ بیمار کمی بده
تا وا کنم قصه ی والایِ دیگری
در شهرِ ما یوسفِ کنعان مخوان غزل
خواهم شوم من به تماشایِ دیگری
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|