عشق سخنان بزرگان دربارهي عشق عشق، "ما" ميآفريند، بيآنكه "من" را نابود كند.((لئوبوسكاليا)) هيچ آدمي نميتواند به عشق فرمان دهد.((ژرژ ساند)) عشق، پيوسته هست، ماييم كه گسستهايم.((لئوبوسكاليا)) دو نفر كه عاشق يكديگرند، اگر بگذارند كمترين شكافي ميانشان بيفتد، ژرفتر خواهد شد؛ ماهي خواهد گذشت، سالي خواهد شد و سدهاي؛ و ديگر بسيار دير خواهد بود.((ژان ژيرادو)) عشق راستين، خودخواهانه نيست.((لئوبوسكاليا)) والاترين گونهي عشق، تعالي بخشيدن به [=رشد و بالا بردن] خود است و گذاشتن نيازهاي ديگران و جهاني كه در آن زندگي ميكنيم، در كانون توجهمان.((لئوبوسكاليا)) هنگامي كه به آدمها عشق ميورزيم، شادي آنها، رشد كردن آنها و بهتر زيستن آنها از هر چيز مهمتر ميشود.((لئوبوسكاليا)) كامل بودن، لازمهي عشق نيست، ولي راستي، هست.((لئوبوسكاليا)) هنگامي كه عشق با صميميت [=يكرنگي] همراه ميشود، آدمي به بزرگترين تجربهي انساني دست مييابد.((لئوبوسكاليا)) عشق، "آري" گفتن به زندگيست.((لئوبوسكاليا)) عشق، "ما" ميآفريند، بيآنكه "من" را نابود كند.((لئوبوسكاليا)) هيچ آدمي نميتواند به عشق فرمان دهد.((ژرژ ساند)) عشق، پيوسته هست، ماييم كه گسستهايم.((لئوبوسكاليا)) دو نفر كه عاشق يكديگرند، اگر بگذارند كمترين شكافي ميانشان بيفتد، ژرفتر خواهد شد؛ ماهي خواهد گذشت، سالي خواهد شد و سدهاي؛ و ديگر بسيار دير خواهد بود.((ژان ژيرادو)) عشق راستين، خودخواهانه نيست.((لئوبوسكاليا)) والاترين گونهي عشق، تعالي بخشيدن به [=رشد و بالا بردن] خود است و گذاشتن نيازهاي ديگران و جهاني كه در آن زندگي ميكنيم، در كانون توجهمان.((لئوبوسكاليا)) هنگامي كه به آدمها عشق ميورزيم، شادي آنها، رشد كردن آنها و بهتر زيستن آنها از هر چيز مهمتر ميشود.((لئوبوسكاليا)) كامل بودن، لازمهي عشق نيست، ولي راستي، هست.((لئوبوسكاليا)) هنگامي كه عشق با صميميت [=يكرنگي] همراه ميشود، آدمي به بزرگترين تجربهي انساني دست مييابد.((لئوبوسكاليا)) عشق، "آري" گفتن به زندگيست.((لئوبوسكاليا)) عشق ما هر اندازه هم كه نيرومند باشد، نميتوان تنها بود و عشق ورزيد.((لئوبوسكاليا)) عشق را در دل نگه دار؛ زندگي بدون آن همچون باغيست بيبهره از آفتاب كه گلهاي آن، همه پژمرده باشند.((اسكار وايلد)) بايد زمان را دريابيم تا زندگي و سرانجام، عشق را هستي بخشيم، وگرنه فقط همزيستي كردهايم.((لئوبوسكاليا)) عشق، پيوسته هست. آدميست كه دگرگون ميشود.((لئوبوسكاليا)) دوزخ، يعني دگر عاشق نبودن.((جرج برنانس)) با همدردي، شرافت افراد را بهبود ميبخشيم كه بنياديترين امر در عشق ورزيدن به آنهاست.((لئوبوسكاليا)) آدمي كه از سر ناداني، با من به نادرست رفتار كند، از جوانمردانهترين عشق من بهرهمند خواهد شد؛ و هرچه بيشتر به من شر رساند، خير من بدو بيشتر خواهد رسيد.((بودا)) اگر بخواهيم كسي را در عشق شريك كنيم، كارآمدترين ترفند، اين است كه تا آنجا كه ميتوانيم عاشق خوبي باشيم و بگذاريم ديگر كارها خود به خود انجام شود.((لئوبوسكاليا)) از آن رو كه مرگ، در بيشتر زمانها، بيخبر در پي ما ميآيد، به ندرت، زندگي ديگر و عشقي ديگر در كار است.((لئوبوسكاليا)) مهم نيست كه مشكل چه اندازه پابرجا، افق روبرو چه اندازه نااميد كننده و شرايط، چه اندازه درهم و برهم باشد. مهم نيست كه كار نادرست، به چه ميزان بزرگ باشد. اگر عشق را خوب دريافته باشيم، اينها خود به خود درست ميشود.((اِمِت فاكس))