
02-25-2013
|
 |
کاربر فعال
|
|
تاریخ عضویت: Jun 2012
نوشته ها: 1,375
سپاسها: : 4,241
3,143 سپاس در 1,388 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
درود بر شما
مجبور بودم بیدار بمونم تا جزوه های کار آموزا رو کامل کنم و برای دو تا گروه هم سوال طرح کنم ...
اونقدر خسته شدم که تصمیم گرفتم یه سری به چند جا بزنم ...
یه دوستی داشتم که مدام در حال رد و بدل کردن شعر و جمله و مشاعره و ...بودیم...
دیدین گاهی یه ادمی رو همه جوره قبولش دارید اما بعضی کاراش رو درک نمی کنید ؟
منم واقعا درک نمی کردم چطوریاست که این آدم با این همه احساس ، اینقدر نا امید و در ارزوی مرگ هست ...
امشب متوجه شدم که 10 ساله از گردن فلج شده ...کمی انگشتای دستش حس دارن ... داره تلاش میکنه نمایشگاه عکاسی بذاره ...
نمی دونم واقعا چی بگم ...اصلا حس الانم قابل وصف نیست ...اونوقت من کلی براش سخنرانی کردم که باید تلاششو بیشتر کنه و دست از گذشتش برداره و بچسبه به آیندش !
خدایا شکرت برای داده ها و نداده هات ...اونقدر احساس بدی دارم که خدا خودش میدونه ...نمیتونم خودمو کنترل کنم ...اصلا نمیدونم این جا جاش هست که اینا رو گفتم یا نه ...
__________________
هر چه در فهم تو آید ،
آن بود مفهوم تو !
عطار
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|