
05-05-2013
|
 |
مدیر بخش مکانیک - ویندوز و رفع اشکال  
|
|
تاریخ عضویت: Sep 2009
نوشته ها: 2,586
سپاسها: : 5,427
6,159 سپاس در 1,794 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
میدانی شاید من در سایه یک توهم زندگی میکنم و یک حجب و حیای راز گونه
اما بدان ، رازی دارم و ذوقی که تو در لذت اولین قاچ لیمو شیرین احساس میکنی
حسی شبیه باز کردن دستان کودکی از هم برای این که تو در آغوشش بگیری
و نگاهی از خواهش
گرمای دستان دوستی که از سالهای دور او میشناختی
ذوق من فریاد زدنی نیست ، در رفتارم پنهان است
اگر اهل ذوق باشی آن را پیدا میکنی
خشک نیستم جنسم از آهن نیست از پوست و گوشت و خونم ، من هم مثل تو تشنه ی محبتم و یک نگاه دوستانه یک کوچولو عشق یک کوچولو .... ، اما .......... دلم نا امید و ناراحت و زخمی شده
و اعتماد از آن دل کنده بریده ، فقط نفس میکشم ، زنده ام شاید هم مرده
گاهی گوشه ی دیوار یا روی مبل ، موقع خواب ناگهان دلم میگیرد
چقدر محبت گران شده ! چقدر کمیاب شده ، شاید این را هم باید از چین وارد کنیم
دردناکتر ادامه این مسیر هست مثل بمب ساعتی است
من ناظر پیشینیان خود بودم هر روز ، انتخاب بین سیم آبی یا قرمز بود
یک روز منفجر میشد و یک روز خنثی
رفیق دلم ساحلی از آرامش میخواهد میفهمی ؟، میخواهم بنشینم جوراب هایم را دربیاورم و پابرهنه بدون ترس در دریای محبتت آب بازی کنم
بدون این که واهمه ای داشته باشم نکند .........................
دریا میخواهم نه جوب ، نه رودخانه ، نه برکه به کمتر از دریا راضی نیستم
تو دریای من باش رفیق ، تا من قایقی بسازم
آنوقت من هم از احساسم به تو میگویم
همه تنهاییم هم ارزانی تمام بیوفایی های آنهایی که هرگز تاب خوشبختی نداشتند
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|