نمایش پست تنها
  #2261  
قدیمی 07-02-2013
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض ۲۴ ساعت از زندگی پسرها


۲۴ ساعت از زندگی پسرها

8 صبح: تو رخت خواب…..

9 صبح: یكم وول میخوره یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون كفش های مارك دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نكشیده….

10 صبح: مامان در و باز میكنه میبینه پسرش خوابه(الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش كارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نكنم یكم دیگه بخوابه!)

11 صبح : از جا میپره سمت دستشویی………….(اگه نه كه باز خوابه)

12 صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه 99 تا میس كال 199 تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوكت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله!

میشه یه ساعت دیگه هم خوابید!

1 ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم علی جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می كنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ….علی جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میكشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم پاشو دیگه پرتش میكنه

2 ظهر:ماماااااااااااااان …..ناهار

3 ظهر:مامااااان جورابام كو؟

4عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟

5 عصر: اولین اتو…(مسافركشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن)

6 عصر:به دستور مامان میره دنبال آبجی كوچیكه كلاس زبان البته این كار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده كه كسی از قلم نیوفته البته این كار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط كافیه یك پسر 10 ساله بیاد بیرون از كلاس خواهر پشت كنكوریشو خفه میكنه كه ..آره كلاس مختلطه تو هم این همه كلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون كه خونه اش 2ساعت با ما فاصله است….امان از این خواهر ها كه درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر ضون بیچاره كمك و امداد…)

7 عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشك چطورین؟

(زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید كه لیدا جان نیازمند به دستمال كاغذی علی آقا هم كه نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میكنه ….)با یه عالمه شرمندگی لیدا كه خشكش زده ترجیح میده با مانتوش پاك كنه …
8 غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ….چه زود دیر می شود….!!!

9 شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند…..

10شب: یه مهمونی كوچیك طرفای كامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه…

2شب:مادر كجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای پایان نامه ات زحمت میكشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟

نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت كنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!)


__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )
پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از behnam5555 به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید