
07-18-2013
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
ایام خوش آن بود که با دوست گذر شد..
ایام خوش آن بود که با دوست گذر شد..
داستان زیر گرچه تکراری ولی خیلی زیبا انسان بودن و انسانی زیستن رو توصیف می کنه..
حس نوعدوستی متقابل و عشق به همنوع که می تونه جهنم آدم رو به بهشت تبدیل کنه..
.......
فردی از پروردگار درخواست کرد تا بهشت و جهنم را به او نشان دهد..
خداوند پذیرفت و او را وارد اتاقی کردکه جمعی از مردم در اطراف دیگ بزرگ غذا نشسته بودند.
همه گرسنه، ناامید و در عذاب بودند.
هرکدام قاشقی داشت که به دیگ میرسید ولی دسته قاشقها بلندتر از بازوی آنها بود
بهطوریکه نمیتوانستندقاشق را به دهانشان برسانند.
عذاب آنها وحشتناک بود!
آنگاه خداوند فرمود:
اکنون بهشت را به تو نشان میدهم.
او به اتاق دیگری که درست مانند اولی بود وارد شد..
دیگ غذا... جمعی از مردم... همان قاشقهای دستهبلند...
ولی در آنجا همه شاد و سیر بودند!
آن مرد گفت: نمیفهمم!!!
چرا مردم در اینجا شادند!.. درحالیکه در اتاق دیگر در عذابند.. با آنکه همه شرایط یکسان است؟!
خداوند تبسمی کرد و گفت: خیلی ساده است!
در اینجا هر کس با قاشقش غذا در دهان دیگری میگذارد!
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|