
08-02-2013
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
امروز که آمدی هر چند بسيار اندک و زودگذر بود , اما خانه ام را منور گرداندی , ميگويی : « تو نبايد اغراق کنی . » ولی من بر عکس شما می گويم : چگونه می شود ابراز محبت نکرد آنگاه که در برابر خود چشمهايی را نظاره ميکنم که تلاوت محبت هستند , لبهايت را بوسه ترنم که خود لبهايت بارانی بهارانه برای قلب و وجود خشک منه تنها و عاشق , پايان خشکسالی دل و وجودم هستند .آخر بی وفا تو بگو که چگونه دستانت را نفشارم و نبوسم در حاليکه دست ها يت از خورشيد هم مهربانتر و گرمتر و پر حرارترند که تنم را داغ و عطش عشق را در وجودم بارور می نمايد ؟ ..
بيا دعا کنيم . . . نه تو دعا کن . . . چون دعای تو بيشتر مستجاب ميگردد که . . . که دمی , تو باشيم . . . اينگونه بودن , پرواز کردن هم آسان و سفر به کهکشانها هم سهل است .
عزيزم , نور چشمانم . . . دلت می خواهد . . . ولی دلت خواست و نخواستی .
تا دير وقتها چشم به درم , لحظه های بيشمار گوش به زنگم , بسيار اوقات در انتظارم نيامدی .
من ماندم و آينه ی اتاقم , سخن گفتن با او در خلوت و تاقم , ميان من و آينه ديواری افتاد ولی تو نيامدی .
آه خدای من تا به کی آن همه اميد و اين همه رنجيده خاطرها ؟
عزيزم من بدم , زشتم , به دور از عقلم ولی دلت آمد , نيامدی . . . ؟
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|