
08-03-2013
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
نگاهی به کاتارسیس ( Katharsis ) در نمایش
نگاهی به کاتارسیس ( Katharsis ) در نمایش
کاتارسیس واژهای یونانی به معنای تزکیه و تطهیر است. این واژه از کلمه «کاتار» و «کاتارین» که در حوزه مذهب و پزشکی تعریف میشود گرفته شده است. در لغتنامه علیاکبر دهخدا «کاتار» اینگونه تعریف شده است: «از قلم یونانی به معنی تصفیهشدهها، فرقهای از ”زنادقه“ در قرون وسطی از اصل اسلاو که در فرانسه بهصورت ”البیژوا“ درآمدند. آثار مانویت در این فرقه دیده میشود.»۱
«کاتارسیس عبارت از تبدیل تأثیرات است به عادتهای نیکو، یعنی شفقت و ترس را چنان به اندازه نگاه دارد که به مقام فضائل رسد.»۲
نخستین تعریف و شاید تعریف مبدأ واژة کاتارسیس در حوزه نمایش، همان است که ارسطو در تعریف تراژدی ارائه میکند.
«تراژدی تقلید است از کار و کرداری شگرف و تمام، دارای درازی و اندازه معین، بهوسیلة کلامی به انواع زینتها آراسته و آن زینتها نیز هریک به حب اختلاف اجزای مختلف، و این تقلید بهوسیله کردار اشخاص تمام میگردد، نه اینکه بهواسطة نقل و روایت انجام پذیرد و شفقت و هراس را برانگیزد تا سبب تزکیة نفس انسان از این عواطف و انفعالات گردد.»۳
دکتر عبدالحسین زرّینکوب در ضمیمة کتاب ارسطو و فن شعر در مورد تطهیر و تزکیه مینویسد: «تطهیر و تزکیه، برای لفظ Katharsis کتارسیس [کاتارسیس] آمده است که در باب حقیقت و ماهیت آن بین محققان مناقشات بسیار روی داده است و شاید در تمام ادبیات یونان، هیچ عبارتی مشهورتر از این چند کلمه نباشد که ارسطو در اینجا راجعبه تطهیر و تزکیه عواطف و تعریف تراژدی بیان کرده است. اینکه ارسطو لفظ کتارسیس را در معنی بقراطی کلمه به کار برده باشد محتمل و بدان معنی است که نفس از آنچه در آن مایه فساد و زیان است پاک میشود، مفهوم تداوی زهر با زهر، و مفهوم تزکیه از طریق تعدیل هم ظاهراً با همین طرز تلقی از کتارسیس منافات ندارد.»
کاتارسیس جزء مهمترین عناصر تأثیر گذار تئاتر بر انسانهاست که با تحریک دو حس ترحم و دلسوزی یا شفقت، و همچنین ترس یا هراس، باعث دگرگونی و تحول یا دستِکم تحریک روح و احساس میشود.
کاتارسیس یکی از اساسیترین عناصر درام کلاسیک است، و ریشههای آن را میتوان در اسطورهها، آیینها و نمایشهای باستان نیز جستوجو کرد. این عنصر که حاصل تحریک احساسات انسانی است به نوعی تعادل هدفمند در جهت تزکیه و تطهیر نفس و پاکسازی از خصایص زشت منتج میشود. درحقیقت، این فرایند و نیروی دراماتیک سعی دارد با پرداختن به یک خصلت بد و برجسته کردن آن در نمایش احساسات انسانی را متوجه این خصایص سازد و درون انسان را از آنها سرشار، و بدین ترتیب پاکیزه و مطهر کند.
اگر چه ماهیت و میزان نیرو و تأثیر کاتارسیس، از دورة کلاسیک و نظام ساختاری ارسطو تا دورة مدرن و ساختارهای متفاوت درام تغییر پیدا کرده است. اما کلیت آن همچنان وجود دارد و بهعنوان یک عنصر مهم میتواند در پرداخت هدفمند درام مورد استفاده قرار گیرد.
کاتارسیس در نتیجة ی برانگیخته شدن و بیداری حس شفقت و هراس ایجاد میشود و باعث تزکیه و تطهیر از خصایل برانگیزاننده شفقت و هراس میگردد. منظور ارسطو از کاتارسیس احتمالاً احساسی است که فرد در مواجهه با دو حس شفقت و هراس پیدا میکند و در نتیجه آن تزکیه و تطهیر میشود.
در تاریخ مذهبی قوانین و رفتارهای «کاتارتیک» در محیط های فرهنگی ثبت شدهاند. در این حوزه فرد برای فرار از تأثیرات ناپاک باید خود را تطهیر و با آنها مبارزه کند. ناپاکی هم معمولاً در قوانین مذهبی و اجتماعی یونان باستان از اعمال ممنوعه ناشی میشود، برای مثال؛ تعرّض به فعل حرام فرد را ناپاک میکند و تطهیر، عملی است برای دور کردن ناپاکی که در پی تخطی از این فعل حاصل میشود.
مفهوم پزشکی کاتارسیس یا تزکیه و تطهیر این است که گناهان مذهبی و اخلاقی با بیماریها پیوند دارند و تطهیر و تزکیه، وسایلی برای رهایی از شر این بیماری ها هستند و طاعون در قدیم مجازاتی ناشی از رفتار فردی یا جمعی بود که در نتیجه ی تخطی از قوانین الهی یا طبیعت به سراغ انسان میآمده است.
«بعضی برخلاف انتظار همگان نمایش را با طاعون مقایسه میکنند. اگر تئاتر اصیل مانند طاعون است، به علت قابلیت سرایتش نیست بلکه به دلیل نیروی مکاشفة آن در دستیابی به حقایق است. بدین معنی که نیروی نهفتة شقاوتی را که سرچشمه شرارت و تباهی روح انسان است و ممکن است در یک فرد و یا در یک ملت تجلی کند، به جلو میراند تا راه خروجی یافته، به بیرون سرازیر و تخلیه شود.»4
این موضوع در "اودیپوس" "سوفوکل" هم دیده میشود؛ در این نمایشنامه «اُدیپ» عرف را با زنای محارم زیر پا میگذارد و مرتکب عمل حرام میشود و در نتیجه ی این عمل او، طاعون، شهر « تِب» را مجازات میکند. این مجازات جمعی تا هنگامی که خود "ادیپ" به مجازات عملش نرسیده است، ادامه مییابد و با مجازات او در پایان نمایش، طاعون هم از بین میرود و شهر پاک میشود.
کاتارسیس به دلیل اینکه هارمونی سالم و ارتباط درستی میان انسانها و خدایان برقرار می کند میتواند به عنوان پاککنندة ناپاکیها مطرح می شود. تعریف معروف ارسطو از تراژدی، در فصل ششم فن شعر، و به ویژه کلمات پایانی آن، در مورد دریغ و ترس، کاتارسیس و آیندگان را به وضوح میتوان با تفسیرهای مختلف دیگری که مثلاً در پزشکی و مذهب یا نوشتههای افلاطون وجود دارند، مورد بررسی و تطبیق قرار داد.
ارسطو در فن شعر در مورد بندبند تراژدی بهتفصیل سخن میگوید، اما در مورد «کتارسیس» چنین نمیشود، زیرا تمامی فن شعر، در گذر زمان به دست ما نرسیده است و لذا بر سر معنی «کاتارسیس» در میان صاحبنظران، مباحثات بسیار صورت گرفته است. نکتة حائز اهمیت اینکه هرگاه مفهوم خاصی از «کتارسیس» در نزد نمایشنامهنویس بر دیگر مفاهیم آن تفوق یابد، روح تراژدی، که خود تابعی است از مفهوم «شفقت و ترس» و «کتارسیس» به شکل خاصی جلوهگر میشود.5
ارسطو در فن شعر، دو بار به کاتارسیس اشاره میکند؛ مورد اول را بهخوبی نمیتوان توضیح داد؛ او به اورستس، در ارتباط با تشریفات تطهیر رجوع میکند، ولی بههیچوجه در مورد کاتارسیس و اینکه در ارتباط با سایر هنرها به چه معناست، توضیحی نمیدهد. مورد دوم هم دربارة تعریف کاتارسیس در فصل ششم فن شعر است.
ارسطو بعد از تعریف تراژدی بلافاصله در فصل چهاردهم فن شعر، بحث ترس و شفقت را مطرح میکند و میگوید: «... و این تقلید بهوسیلة کردار اشخاص تمام میگردد، نه اینکه بهواسطة نقل و روایت انجام پذیرد و شفقت و هراس برانگیزد تا سبب تزکیة نفس انسان از این عواطف و انفعالات گردد.»6
قادری ترجمة عبدالحسین زرینکوب را در کتاب ارسطو و فن شعر بهعنوان سومین ترجمه بر تراژدی میآورد و در توضیح واژة کاتارسیس بر اساس این ترجمه مینویسد: «از آنچه ارسطو میگوید میتوان نتیجه گرفت که نمیتوان «شفقت و ترس» را که جزء قوة شوقیهاند، از نفس جدا کرد و لذا محتمل است که منظور ارسطو از «کتارسیس» چیزی سوای پاکسازی به مفهوم انهدام یا محو کامل آنها باشد. نکتة دیگر اینکه ارسطو «شفقت و ترس» را، آنطور که مجتبایی در ضمیمة هنر شاعری استدلال میکند، از «عواطف پست و نامطلوب» نمیداند. در واقع ارسطو نترسیدن را امری طبیعی نمیداند.»7
تا اندازهای باید اطمینان داشت که منظور ارسطو از کاتارسیس همان تأثیری است که حوادث و رویدادهای تراژدی در نتیجة آنچه بر سر قهرمان میآید به وجود میآورند. وی معتقد است از حوادثی که در آثار کلاسیک تراژدی روی میدهند، برخی باعث ترحم و دلسوزی و برخی دیگر مسبب ایجاد حس ترس در تماشاگر میشوند و این تأثیر را نمایشنامهنویس (شاعر) با متن برمیانگیزاند.
کاتارسیس را بر این اساس در دوران کلاسیک میتوان حسی آمیخته از ترحم ( نسبت به قربانی شدن قهرمان ) و ترس ( ناشی از خشونت در قربانی کردن ) دانست که ریشهای اساطیری دارد و میشود آن را در تمام تراژدیهای آن دوران مشاهده کرد.
۱. دهخدا، علیاکبر، لغتنامه، انتشارات مجلس شورای اسلامی ، تهران ۱۳۶۶.
2. قادری، بهزاد، «شفقت و ترس و معضل کاتارسیس»، فصلنامه تئاتر، انتشارات نمایش، شماره ۱۳، تهران ۱۳۷۰، ص ۲۲۵ ـ ۲۲۶.
۳. زرینکوب، عبدالحسین، ارسطو و فن شعر، انتشارات امیرکبیر، چاپ چهارم، تهران ۱۳۸۲، ص ۱۲۱.
4. برونل، پیر ، ص ۳۰.Brunius, Teddy, Catharsis, www. Dictionary of the history of Ideas, Page III..
5. قادری، بهزاد، پیشین، ص ۲۲۲.
6. زرینکوب، عبدالحسین، پیشین، ص ۱۲۱.
7. قادری، بهزاد، پیشین، ص ۲۳۱.
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|