
08-06-2013
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
ولتر یکی از مهمترین فلاسفه و نویسندگان فرانسه در قرن هیجدهم یعنی عصر روشنگری بود. او وقتی در پروس بود فردریک، شاه پروس دو ریاضی دان را از فرانسه به پروس کشاند. یک روز آن دو درباره یکی از قوانین نیوتون با هم مشاجره می کردند که فردریک وارد دعوا شد و طرف یکی از آنها را گرفت. ولتر که کله اش بوی قرمه سبزی می داد و ترسی از پادشاه نداشت طرف آن ریاضی دان دیگر را گرفت. ولتر به تندی با ریاضی دانی که مورد حمایت شاه بود به بحث پرداخت و او را مغلوب کرد. سپس درباره استدلال های بی پایه آن ریاضی دان هجونامه ای بلند بالا نوشت و برای پادشاه خواند. پادشاه از شنیدن آن تا صبح از خنده روده بر شد ولی از ولتر خواست آن هجونامه را چاپ نکند. ولتر به ظاهر پذیرفت ولی به زودی این هجونامه چاپ و غضب شاه شعله ور شد. بعد از آن هم ولتر به فرانکفورت گریخت ولی در آنجا ماموران شاه او را دستگیر کردند و از او خواستند کاغذهایی را که شاه طلب کرده بود و باید پیش ولتر می بود بازگرداند. ولتر آن را به کتاب فروشی سپرده بود و کتابفروش هم به علت خرده بدهی که ولتر به او داشت آنها را برنمی گرداند. ولتر چند روز اسیر ماموران بود تا بلاخره یک روز کتابفروش راضی شد و نزد او آمد. ولتر هم معطل نکرد و یک سیلی به گوش او نواخت. یکی از ماموران شاه که از جایگاه و شخصیت ولتر آگاه بود برای آنکه کتابفروش را آرام کند به او گفت : ((آقای من! کسی به گوش شما سیلی زده است که یکی از بزرگترین انسان های جهان است. خدا ما را هم از این نعمت بی بهره نکند)).
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|