
08-13-2013
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
آزادی و آزادی خواهی:
آزادی و آزادی خواهی:
·مانوني: به راستي آنچه بايد كرد اين است كه انسان را رهائي بخشيد.
·منشور سازمان ملل متحد: هر خلق حق تعیین سرنوشت خود را دارد.
·ی: ...آرمان هاي مخدوش شده اي چون آزادي، مساوات، برادري...مفاهیمی انتزاعی بیش نیستند. و باید جهارچوب و تعریف مشخص از آنها ارائه شود که این چارجوب برای برخیها خوشایند و برای برخیها محدود کننده است، اما بدون آن چارچوب آزادی، و حتی عدالت، مصیبتی بیش برای جوامع نخواهد بود.
·موج سوم از نظر هانتینگتون: موج اول دموکراسی بین سالهای 1828 تا 1926 موج دوم بین سالهای 1943 تا 1962 ادامه یافت و موج سوم از سال 1974 آغاز گردید هر دوره یک موج برگشت نیز در پی داشت . یعنی وی سال 1973 را پایان عمر حکومتهای استعماری و آغاز موج سوم دموکراسی خوانده است.
·فرانسیس فوکویاما: تحول برچیده شدن نظم «دو ابر قدرتی» و پیدایش نظم نوین «جهان تک ابر قدرتی» را پایان تاریخ نامید.
·عظيم ترين و با شكوهترين موهبت زندگي انسان چيزي جز آزادي نيست (تبريز مه آلود)
·مفهوم آزادی فارغ و رها بودن از تمام اصول راهبر نیست، بلکه آزادی یعنی رشد طبق قوانین شالوده هستی انسان (محدودیت آزادی) و گردن نهادن بهقوانین نیک انجام تکامل بشری هرقدرتی که این مقصود را پیش به برد «اقتدار منطقی» است، بشرط آنکه در راه یاری به جوان در جهت بکار انداختن فعالیت،تفکر انتقادی و ایمان او به زندگی باشد. فروم ص111-110
·باید فکر «آزادی از» به «آزادی به» تغییر یابد
·لئونيد برژنف دبير كل كميته ي مركزي حزب كمونيست اتحادشوروي در گزارش خود به كنگره بيست و پنجم حزب كمونيست در 1976 تاكيد كرد: «هرزمان تهديدي جدي براي سلطه ي سرمايه داري انحصاري و عوامل سياسي اش پيش آيد. امپرياليسم ماسك دمكراسي را از چهره بر مي دارد و هيچ عاملي جلوداررش نيست. امپرياليسم آماده است تا حاكميت دولت ها و قوانين را پايمال كند و خصائل انساني را به گور فراموشي بسپارد. افترا، فريب مردم، محاصره اقتصادي، خرابكاري، ايجاد گرسنگي، بي خانماني، رشوه، تهديد، تروريسم،قتل رهبران سياسي، قتل عام فاشيست مآبانه...چنين است سلاح عملكرد و سلاح رايج امپرياليستها...»[1]
·منشور جهاني در زمينه ي حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي با اين كلمات آغاز مي شود: «مردم سراسر كره ي زمين با بهره برداري از حق خودمختاري خلق ها مي توانند آزادانه موضع سياسي ومسير پيشرفت اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خود را تعيين نمايند.همه خلق ها مختارند تا ثروتها و منابع طبيعي خويش را در راه نيل به اهداف ملي خود صرف نمايند.»[2]
·وقتي فرديت انسانها از ميان برداشته مي شود، مخدرها در خدمت تجربه كردن يك نوع خويشتن نگري قرار مي گيرند. (خطر اجتماعی شدن محض)
·حمله اي كه به نام ضد فاشيسم بر آزادي وارد شود به همان اندازه خطرناك است كه حمله فاشيسم..
·آنچه به هستي انسان كيفيتي خاص مي بخشد آزادي است. {اما} معناي آزادي به حسب درجه ي آگاهي و تصور آدمي از خويش به عنوان موجودي مستقل و جدا، متغيير است.
·بر خلاف حيوانات در انسان نيز محرك وجود دارد اما نوع رضايت وابسته بهانتخاب است... انسان هر چندجزئي از طبيعت است اما مي خواهد بر آن فائق آيد.
·حل مسئله رابطه ي بين طبيعت و انساني كه اكنون فرد شده تنها به يك راه ممكن است و آن همبستگي فعال فرد با همه ي آدميان و فعاليت خودانگيخته وي با عشق ورزيدن و كار است كه او را نه با علايق نخستين بلكه به عنوان فردي مستقل و آزاد با دنيا اتحاد مي دهد. اما اگر شرايط اقتصادي، اجتماعي و سياسي ـ كه همه سير تفرد انساني بدانها وابسته است ـ اساسي براي تحقق فرديت بدان معني كه هم اكنون گفتيم به دست ندهند، و مردم نيز آن علايق را كه به ايشان ايمني مي بخشيد از دست داده باشند، اين خلا آزادي را مبدل به بار غير قابل تحملي خواهد ساخت كه در اين حال با شك، با يك نوع زندگي بي معني و بدون جهت تفاوتي نخواهد داشت. گرايش نيرومندي در افراد پديد مي آيد كه از اين نوع آزادي بگريزند و به تسليميا نوعي رابطه بين آدمي و دنيا پناه برند كه به آنان نويد نجات از عدم يقين و شك مي دهد، هرچند كه اين جريان آزادي ايشان را مي ربايد. ص55 - 56
·عظيم ترين و با شكوهترين موهبت زندگي انسان چيزي جز آزادينيست.
·«مفهوم آزادي فارغ و رها بودن از تمام اصول راهبر نيست، بلكه آزادي يعني رشد طبق قوانين شالوده هستي انسان (محدوديت آزادي) و گردن نهادن به قوانين نيك انجام تكامل بشري ، هر قدرتي كه اين مقصود را پيش ببرد «اقتدارمنطقي» است ، بشرط آنكه در راه ياري به كودك در جهت بكار انداختن فعاليت، تفكر انتقادي و ايمان او به زندگي باشد.» (گریز از آزادی. اریک فرومص110)
·دانز اسكوتوس بر نقش اراده تكيه میکند. به اعتقاد وي اراده آزاد است. كسي كه اراده ي خويش را از قوه به فعل مي رساند نفس فردي را متحقق مي كند، و اين تحقق نفس بالاترين رضايتي است كه آدمي مي تواند به دست آورد. چون به فرمان خدا اراده يكي از افعال نفس فردي است. بنابر اين حتي خدا نيز بر تصميم انسان اثر مستقيم ندارد.
·اعلاميه شوراي ترنت[3]: در اين اعلاميه اين نكته مصرح است كه مياناراده ي آزاد و رحمت خداوند تعاون برقرار است، ولي اراده مي تواند از اين همكاري خودداري كند.
·... معناي آزادي به حسب درجه ي آگاهي و تصور آدمي از خويش به عنوان موجودي مستقل و جدا، متغيير است.[4]
·نخستين شرط تحقق مردمي و اعتلاي آدمي آزادي است... اما تركتازي خودكامان و هياهوي عوامفريبان و شگفت كاري عياران و ساده دلي مردمان در طي قرون چنان بوده كه كشف معناي راستين آزادي، اگر محال نباشد، به دقت و امانت بسيار نيازمند است. شنعتي در نگرفته و شعبده اي به پا نخاسته كه خطيبان و نويسندگان و طراران به حساب فرشته ي نافرجام آزادي نگذاشته باشند به طوري كه اگر سنجش قضايا را به نتايج آنها وابسته بدانيم، پس از عشق بايد از آزادي به عنوان سيهكارترين دزدان سعادت آدمي نام ببريم. [5]
·برخي از آشفتگيهايي كه در معناي آزادي درآميخته معلول بدانديشي و بعضي نتيجه استعمال وسيع و گاه نابجاي اين لفظ است. عارف و سياستمدار و روانشناس هر سه از آزادي نام ميبرند و همه از ظن خود يار آن مي شوند.[6]
·حمله اي كه به نام ضد فاشيسم بر آزادي وارد شود به همان اندازه خطرناك است كه حمله فاشيسم.[7]
·سوخدئو، روانپزشك دانشكده نيوجرسي بعد از مصاحبه با بازماندگان خودكشي دسته جمعي جونزتاون و مطالعه ي نوشته هاي اعضاء «معبد مردم» چنين نبيجه گيري ميكند: « معمولا جامعه امروزي ما آنقدر آزاد و باز است و آنقدر به افراد آزادي و اختيار مي دهد كه آنان نمي توانند به تنهائيي تصميم بگيرند، از اين جهت مي خواهند كه ديگران به جاي آنان تصميم بگيرند و خود از آنان پيروي كنند. (موج سوم آلوین تافلر)
·آزادي پيش از آنكه مفهومي فلسفي باشد، امري احساسي است؛ يعني يك ملت، ولو ديگران او را آزاد نبينند، همين اندازه كه خود احساس آزادي كرد آزاد است، ولي عدم آزادي از زماني شروع مي گردد كه اين ملت باور دارد كه چيزهاي ديگري در زندگي هست كه به سود اوست و از او پنهان يا دريغ مي دارند. اگر دولت نتواند او را مجاب كند كه اين چيزها به سود او نيست، آزادي اعتراض و بيان خواست را از او سلب كرده است، يعني بر حق مسلم ابراز انسانيت او پا نهاده.[8]
[1] توطئه سركوب ناراضيان آمريكا. ايگورگي يوسكي، ويكتور اسميلوف. مجيد عمراني.انتشارات آلفا چ اول 1358. ص190
[2] توطئه سركوب ناراضيان آمريكا. ايگورگي يوسكي، ويكتور اسميلوف. مجيد عمراني.انتشارات آلفا چ اول 1358. ص 176
[3] منظور اعلاميه اي است كه در پايان شوراي كليساي كاتوليك در شهر ترنت در سال 1564 صادر شد
[4] گريز از آزادي . اريك فروم. ترجمه عزت الله فولاوند. انتشارات مرواريد. چ نهم 1381 ص44
[5] مترجم كتاب: گريز از آزادي . اريك فروم. ترجمه عزت الله فولاوند. انتشارات مرواريد. چ نهم 1381 ص9
[6] مترجم كتاب: گريز از آزادي . اريك فروم. ترجمه عزت الله فولاوند. انتشارات مرواريد. چ نهم 1381 ص9
[7] گريز از آزادي . اريك فروم. ترجمه عزت الله فولاوند. انتشارات مرواريد. چ نهم 1381، ص25
[8] كارنامه سفر چين.محمد علي اسلامي ندوشن.مؤسسه انتشارات امير كبير .چ اول ص543
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|