نمایش پست تنها
  #2487  
قدیمی 08-20-2013
fatemiii آواتار ها
fatemiii fatemiii آنلاین نیست.
کاربر خوب
 
تاریخ عضویت: May 2012
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 486
سپاسها: : 797

987 سپاس در 452 نوشته ایشان در یکماه اخیر
fatemiii به MSN ارسال پیام fatemiii به Yahoo ارسال پیام فرستادن پیام با Skype به fatemiii
پیش فرض


روزي ملك الشعرا در حضور فتحعلي شاه نشسته بود.

فتحعلي شاه كه گاهي شعر مي‌گفت يكي از اشعار ضعيف خود را با آب و تاب فراوان براي ملك الشعرا خواند و از او نظر خواست.

از آنجايي كه ملك الشعرا مرد بسيار صريح و رك‌گوئي بود در جواب گفت: بيت سستي است.

حضرت خاقان همان بهتر كه شهرياري كنند و شاعري را كنار بگذارند.

فتحعلي شاه از اين جواب سخت متغير شد و دستور داد ملك الشعرا را در سر طويله‌اي زنداني كنند.

مدتي از اين قضيه گذشت تا روزي دوباره شاه يكي از اشعار خود را براي ملك الشعراء خواند و از او نظر خواست ولي ملك الشعرا بدون آنكه پاسخي دهد سر خود را زير افكند و از اتاق بيرون رفت!

فتحعلي شاه پرسيد: به كجا مي‌روي؟

گفت: سر طويله (كه در اظهار نظر قبلي به آن گرفتار شده بودم).
پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از fatemiii به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید