
08-30-2013
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
کسی گفت که در بازار بغداد میگذشتم، یکی را هزار تازیانه بزدند و آه نکرد.
وقتی که به حبس میبردندش پرسیدم که این زخم از بهر چه بود؟
گفت :از آنکه شیفته ی معشوقم.
گقتم چرا زاری نکردی تا تخفیف کردندی؟
گفت :از آنکه معشوق به نظاره بود . به مشاهده ی معشوق چنان مستغرق بودم که پروای زاریدن نداشتم!
...گفتم اگر دیدارت بر دیدار حق بودی چه کردی؟
آهی برآورد و جان نثارِ دوست کرد و رفت!
"آری .چون عشق درست بوَد ، بلا به رنگ نعمت شود"
دولتی بزرگ است این جمال دوست، تو را به خود راه دهد تا در مشاهده ی وی ،همه قهری به لطف گیری
(برگرفته از کشف الاسرار...خواجه فضل الله رشیدالدین میبدی)
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|