
08-30-2013
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
« عجب احمقی هستی »
روزی آقا محمد خان قاجار فرمان داد در حضورش گوش شخصی را ببرند و میر غضب سفره چرمی را گسترده و آن شخص را روی آن سفره نشانید هنگام که تیغ را برای قطع گوش محکوم تیز می کرد. و مرد بدبخت آهسته چیزی باوگفت آقا محمد خان مشکوک شده و محکوم را به پیش خوانده و گفت: به میر غضب چه می گفتی ؟ مرد جرائت نکرد چیزی بگوید.
آقا محمد خان میر غضب را احضار کرد و گفت : اگر حقیقت را نگوئید امر می دهم گردن هر دو را بزنند میر غضب که با اخلاق سر سلسله قاجار آشنا بود و می دانست هر چه بگوید عمل می کند. ناچار گفت : این شخص التماس می کرد که اگر گوشش را از بیخ نزنم در عوض 5 ریال بمن خواهد داد. آقا محمد خان رو به طرف محکوم کرد و گفت : عجب احمقی هستی 5 ریال به خودم بده تا بگویم اصلا گوشت را نبرند .
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|