
09-01-2013
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
فتحعلی شاه
فتحعلی شاه
فتحعلی شاه در پایان جنگهای ایران و روس قبل از امضای صلح نامه و پرداخت کرورات بر تخت جلوس کرد.دولتیان سر فرود آوردند.شاه به یکی از آنها فرمود:
اگر ما امر دهیم که ایلات شمال با ایلات جنوب همراهی کنند و یک مرتبه بر روس منحوس بتازند و دمار از روزگار این قوم بی ایمان بر آورند چه پیش خواهد آمد؟ مخاطب گفت:
بدا به حال روس!بدا به حال روس!
شاه مجددا پرسید:اگر فرمان قضا شرف صدور یابد که قشون آذربایجان یکی شود و توامان بر این گروه بی دین حمله کنند چطور؟
جواب عرض کرد:بدا به حال روس!بدا به حال روس!
فتحعلی شاه که تا این لحظه بر روی تخت نشسته و پشت خود را به دو متکای مروارید دوز داده بود ناگهان دریای غضبش به جوش آمد و روی دو کنده زانو بلند شد و شمشیر خود را که به کمر بسته بود به قدر یک وجبی از غلاف بیرون کشید و این شعر را که زاده افکار خودش بود به طور حماسه با صدای بلند خواند:
کشم شمشیر مینایی
که شیر از بیشه بگریزد
زنم بر فرق پاسکویچ
که دود از پطر برخیزد
کسانی که آنجا بودند خود را به پایه عرش سایه تخت قبله عالم رسانده به خاک افتادند و گفتند:
قربان مکش،مکش که عالم زیر و رو خواهد شد!
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|