
09-01-2013
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
ادوارد هفتم
ادوارد هفتم
ادوارد هفتم پادشاه قدیم انگلستان روزی از دهکده ای عبور می کرد و برای آگاهی از وضع مدارس آنجا به مدرسه ای رفت که سر راهش بود و در کلاسی که آموزگاری مشغول تدریس تاریخ بود از شاگردی پرسید:
آیا می توانی اسم سه نفر از پادشاهان بزرگ را بگویی؟
شاگرد جواب داد: آلفرد،ملکه ویکتوریا و ...
معلم برای خوشامد شاه به نحوی به شاگردش فهماند که نام ادوارد هفتم را بگوید.
شاگرد هم به دنبال اسم دو پادشاه دیگر گفت:... و ادوارد هفتم
شاه تبسمی کرد و گفت:بسیار خوب!آیا می توانی یکی از کارهای بزرگ ادوارد هفتم را بگویی؟
شاگرد سر را به زیر انداخت و آهسته گفت نمی دانم و از شرم پیشانیش به عرق نشست.
ادوارد هفتم پیش رفت دستی به شانه کودک زد و گفت: غصه نخور طفلک عزیزم!چون من هم نمیدانم و هیچکس دیگر هم نمیداند.
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|