رباعیات اشغری
ای دوشت، به من وَشله ی ناژور نژن
قَشّاب شِفَت ژربت شاطور نژن
توهین به خودم هرشِه دلت خواشت بکُن
شَرکوفت به منقل و به وافور نژن
***
ای دوشت، بیا کنار منقل باشیم
پای بَشِ وافور معطل باشیم
بُگژار که لِژّت ببریم اژ دَم و دود
هرشَند در اِژتماع، انگل باشیم
***
گویند که اهل شِرت و پِرتیم، بگَن
دارای بشات و خرت و پرتیم، بگن
امابخدا ما بَشِه شهری هشتیم
هرشند که اهل شهرهِرتیم،بگن
***
هرشند که توی گَند و مَندیم همه
یا اهل اراژیف و شَرَندیم همه
اما شروژُلف و یال و کوپال ببین
تا پی ببری که شَربلندیم همه
***
هرشند که اهل دود و مودیم رفیق
یا یکشره درحال رکودیم رفیق
اما توبیا ببین که اژ کوهِ ژغال
بی دغدغه در حال شعودیم رفیق
***
خوابیدم ودیدم که شِه بَش ها ژده ام
کردم شِه نژاعی و شِه کَش ها ژده ام
القِشه ژخواب خوش که بیدار شدم
دیدم عَژَبا ، فقط مگش ها ژده ام!
***
ژانا ، ژ بخار آب ، غِلژت نطلب
وژ زِنشِ تقلبی تو لِژّت نطلب
گرمُتٌشِلی به اشغری های ژمان
باننگ بشاژ و هیش عِژّت نطلب
***
یک روژ، ژمیع اشغری های وَلات
رفتیم به قشد پیک نیک شوی قَلات
آنژا به کنار منقل و ژیر درخت
گفتم به ژمال اشغری ها،شَلَوات