نمایش پست تنها
  #2598  
قدیمی 09-23-2013
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض حکايت آن فقيه با دستار بزرگ ......


حکايت آن فقيه با دستار بزرگ و آنک بربود دستارش و بانگ مي‌زد کي باز کن ببين کي چه مي‌بري آنگه ببر

يک فقيهي ژنده‌ها در چيده بود
در عمامه‌ي خويش در پيچيده بود

تا شود زفت و نمايد آن عظيم
چون در آيد سوي محفل در حطيم

ژنده‌ها از جامه‌ها پيراسته
ظاهرا دستار از آن آراسته

ظاهر دستار چون حله‌ي بهشت
چون منافق اندرون رسوا و زشت

پاره پاره دلق و پنبه و پوستين
در درون آن عمامه بد دفين

روي سوي مدرسه کرده صبوح
تا بدين ناموس يابد او فتوح

در ره تاريک مردي جامه کن
منتظر استاده بود از بهر فن

در ربود او از سرش دستار را
پس دوان شد تا بسازد کار را

پس فقيهش بانگ برزد کاي پسر
باز کن دستار را آنگه ببر

اين چنين که چار پره مي‌پري
باز کن آن هديه را که مي‌بري

باز کن آن را به دست خود بمال
آنگهان خواهي ببر کردم حلال

چونک بازش کرد آنک مي‌گريخت
صد هزاران ژنده اندر ره بريخت

زان عمامه‌ي زفت نابايست او
ماند يک گز کهنه‌اي در دست او

بر زمين زد خرقه را کاي بي‌عيار
زين دغل ما را بر آوردي ز کار


__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید