
10-06-2013
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
من آن مـرغم کـه افکندم به دام صـد بـلا خـود را بـه یـک پـرواز بـی هنگـام کـردم مـبتلا خـود را
نـه دستی داشتم بـر سـر، نـه پـایی داشـتم در گـل به دست خویش کردم اینچنین بی دست و پا خود را
چــنـان از طــرح وضـع نـاپـسـنـد خــود گــریـزانـم کـه گـر دستم دهـد از خویش هم سازم جـدا خـود را
گر این وضع است میترسم که با چندین وفاداری شـود لازم کـه پـیـشـت وانـمـایـم بـیـوفـا خـود را
چـو از اظهار عشقم خویش را بیگانه میداری نمیبایست کرد اول به این حرف آشنا خـود را
ببین وحـشی که در خوناب حسرت ماند پا در گل کـسی کـو بـگـذرانـدی تـشنه از آب بـقا خـود را
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|