
11-24-2013
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
چوپان
راهش دراز ، جانش ملول ، تُبره اش بر دوش
و عصایش بر دست ،
صورتش سوخته از حُرم تموز
و گلو خشک شده از شدت سوز
سر و رویش ، همه پوشیده غبار
کاش می شد که بشویَد رویش،
حیف تا چشمه آب ، راه بسی طولانی ست
چشمهایش بی سو ست
کمرش خم شده از رنج زمان
لیک دلش شادان است !
نه درختی که به سایه ش خیزد
و نه ابری که سرش سایه کند
بوته ها خشکیده ، شاخه ها بشکسته ،
گوسفندان همه نالان و عجول
جمله در حسرت آبی ماندند
{ وای این وادی تفتیده چقدر افسرده است ! }
پشت هر سنگ ، شاید گرگی به کمین بنشسته ست
یا عقابی ز هوا بره نشان بگرفته ست ...
لیک ، چشمش
گرچه دریای غم است
همه شب بیدار است
علی اکبر نجفی
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|