نمایش پست تنها
  #2729  
قدیمی 11-24-2013
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض


چوپان

راهش دراز ، جانش ملول ، تُبره اش بر دوش
و عصایش بر دست ،
صورتش سوخته از حُرم تموز
و گلو خشک شده از شدت سوز
سر و رویش ، همه پوشیده غبار
کاش می شد که بشویَد رویش،
حیف تا چشمه آب ، راه بسی طولانی ست

چشمهایش بی سو ست
کمرش خم شده از رنج زمان
لیک دلش شادان است !
نه درختی که به سایه ش خیزد
و نه ابری که سرش سایه کند
بوته ها خشکیده ، شاخه ها بشکسته ،
گوسفندان همه نالان و عجول
جمله در حسرت آبی ماندند

{ وای این وادی تفتیده چقدر افسرده است ! }
پشت هر سنگ ، شاید گرگی به کمین بنشسته ست
یا عقابی ز هوا بره نشان بگرفته ست ...

لیک ، چشمش
گرچه دریای غم است
همه شب بیدار است


علی اکبر نجفی

__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید