نمایش پست تنها
  #2842  
قدیمی 01-02-2014
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض


قصه برده سخن چين

مردى بنده اى را فروخت و به مشترى گفت : عيبى ندارد جز سخن چينى ،
مشترى گفت : باشد، من راضى هستم ، پس او را خريد، بنده و غلام مدتى را
آنجا ماند، بعد رفت پيش همسر مولايش و گفت : شوهر تو، تو را دوست ندارد
و مى خواهد مخفيانه تو را رها كند پس يك تيغى بگير و از پشت سر او چند
تار موئى بتراش و بياور تا من سحر و جادو كنم تا او تو را دوست بدارد،
سپس رفت پيش مولايش و گفت : زن تو، براى خودش دوست گرفته ، و مى
خواهد تو را بكشد پس خود را به خواب در آور، تا بفهمى ، پس مرد خود را
به صورت خواب در آورد، زن با تيغ آمد، مرد خيال كرد زن مى خواهد او را
بكشد، پس بلند شد و زنش را كشت ، پس خويشاوندان زن آمدند و اين مرد
را كشتند و جنگ بين دو طائفه در گرفت و ادامه پيدا كرد.
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید