نوروز در تقویم
گاهشماری هخامنشیان از نوروز
ازگاهشماری های کهن ایران، چیز زیادی نمی دانیم؛ دانسته هایمان در این باره پراکنده و پندارهایمان گوناگون است. هخامنشیان که بزرگترین شاهنشاهی جهان باستان را شکل دادند، بسیار چیزها را از ملل تحت فرمان خود اقتباس کردند و از جمله آن ها یکی هم سال شماری خورشیدی بود که احتمالا پس از تصرف مصر بدست کمبوجیه (۵۲۹ تا ۵۲۲ پیش از میلاد) از مصری ها آموختند.
با این حال، تا پیش از آن که کتیبه بیستون اثر داریوش بزرگ (۵۲۱ تا ۴۸۶ پیش از میلاد) خوانده شود، آگاهی درباره گاهشماری هخامنشی اندک بود، اما وقتی کتیبه بیستون در سده ۱۹میلادی خوانده شد، نام ۹ ماه از سال روشن گردید و نام سه ماه دیگر نیز که به سبب مخدوش بودن بخش هایی از کتیبه آشکار نبود، با کشف الواح تخت جمشید هویدا شد.حالا می دانیم که نام ماهها در تقویم هخامنشی، با نام های اوستایی که در دوره اشکانی و ساسانی رواج داشت (حمل، اردیبهشت، خرداد، تیر ... ) فرق می کرد؛ مثل اودکن ئیش که برابرحمل بود و ثور واهر که با اردیبهشت همزمان بود.
همچنین روز نخست سال برابر بود با آغاز پاییز و این سنتی بود که هخامنشیان از بابلی ها به ارث برده بودند. در بابل همچنین، آغاز زمامداری شاهان، مبدأ تاریخ بود و چون از مبدأ تاریخ هخامنشیان آگاهی چندانی نداریم، برخی پژوهشگران احتمال داده اند که هخامنشیان نیزمانند بابلی ها ، آغاز سلطنت شاهان را مبدأ تاریخ قرار می دادند.
ساسانیان؛ تقویم سال های ۱۳ ماهه
دقیقا نمی دانیم که ماههای اوستایی چه زمانی متداول شد، اما قطعا از سده اول میلادی به بعد، رواج کامل داشت. تقویمکه سلوکیان، یعنی جانشینان اسکندر، در سرزمین فارس و خراسان جاانداختند، مثل تقویم یونانی ها بر مبنای سال قمری بود. مبدأ را هم سال ۳۱۲ پیش از میلاد ، یعنی سال بنیاد سلسله سلوکی قرار داده بودند.هنگامی که اشکانیان، سلوکیان را از سرزمین های فارس و خراسان بیرون راندند، سال شمسی جایگزین سال قمری شد و مبدأ تاریخ را هم سال ۲۴۷ پیش از میلاد تعیین کردند؛ زیرا در این سال، تیرداد اول برسلوکوس دوم پیروز شد و سلسله اشکانی قوام پیدا کرد.
ساسانیان نیز، سال شمسی را اساس گاهشماری خود قرار دادند، اما از آنجا که سال مداری یا حقیقی ۳۶۵ روز و ۵ ساعت و ۴۸ دقیقه و ۴۹ ثانیه است و سال عرفی ساسانیان، سرراست ۳۶۵ روز بود، هر ۴ سال یک بار، سال عرفی از سال حقیقی یک روز عقب می افتاد و نوروز با اول حمل برابری نداشت . همچنین هر ۱۲۰ سال یک بار ، سال عرفی یک ماه از سال حقیقی عقب تر بود. بنابراین منجمان ساسانی تصمیم گرفتند پس از گذشت ۱۱۹ سال، صد و بیستمین سال را ۱۳ ماهه حساب کنند تا مشکل حل شود.
مبدأ تاریخ ساسانیان، جلوس اردشیر بابکان بر تخت شاهی بود، ( ۲۲۶ میلادی ) اما در اواخر دوره ساسانی، جلوس یزدگرد سوم، آخرین شهریار این سلسله مبدأ قرار گرفت که با سال ۱۱ هجری قمری برابر بود. بنابراین تقویمی که ساسانیان برای مردمان پس از اسلام به ارث گذاردند، تقویم یزدگردی نام داشت. ( این تقویم با تقویم دیگری موسوم به یزدگردی قدیم که مربوط به بابلی هاست فرق دارد و درآن تقویم ، یزدگردی به معنای خدایی و ربانی است.
تقویم هجری قمری؛ داده اسلام
با آمدن اسلام ، اگر نگوییم تقویم خورشیدی ، زیرا که رواج گسترده خود را نسبت به تقویم قمری از دست داد. تقویم قمری زاییده اسلام نبود، هم ایاییان از دوران کهن با آن آشنایی داشتند و هم پیش از پیدایش اسلام در جزیره العرب متداول بود. اسلام هم نیامده بود تا به عنوان یک آیین تازه، تقویم درست کند. از این رو همان تقویم رایج جزیره العرب را پذیرفت و اعمال مذهبی را مطابق آن سامان داد؛ روزه در رمضان، حج در ذی حجه ، و نکوهش جنگ در محرم، رجب ، ذی قعده ، ذی حجه (یعنی ماههای حرام که عرب عصرجاهلیت نیز بدان پایبند بود).
لاجرم به تداول تقویم قمری گردن نهادند، وگرنه چگونه می توانستند مناسک مذهبی را در موعد خود به جا آورند؟ ضمن آن که مناسبت های دینی همچون میلاد و بعثت و وفات پیامبر و دهها رخداد مذهبی دیگر بر مبنای تقویم قمری ثبت و ضبط شد. البته با مبدأ هجرت پیامبر از مکه به مدینه. البته سال قمری به سبب کوتاه بودن ماهها، ۱۱ روز از سال شمسی کمتر است و همین یازده روز موجب شده است که تقویم ما ایرانیان با مبدأ هجرت پیامبر در سال ۱۳۸۷ باشد و تقویم اعراب با همین مبدأ در ۱۴۲۹.
تقویم جلالی؛ دقیق ترین تقویم جهان
از آنجاییکه تقویم قمری عیب و ایراد زیاد دارد که گردش ماهها در فصول یکی از آنهاست. اگرحمل همیشه در بهار است، در عوض رمضان یک زمان در چله تابستان است و زمانی دیگر در چله زمستان! برای مثال، اگر در قدیم می خواستند از کشاورزان خراج سالیانه بگیرند و مقرر میکردند که خراج در ذی القعده گرفته شود، ذی القعده یک زمان در پایان فصل برداشت واقع می شد و زمانی دیگر در آغاز کاشت. بنابراین، عجم تنها به سبب استیلای اعراب ونیز برای انجام تکالیف دینی، به تقویم قمری متوسل شدند. وگرنه حتی خلفای عباسی هم باج و خراج را مطابق تقویم شمسی می ستاندند که همان تقویم ساسانی بود و به علت عدم دقت یا غفلت در کبیسه گیری خالی از اشکال نبود .
برای رفع این اشکال، در نیمه دوم سده پنجم هجری قمری، در زمان سلطنت جلال الدین ملکشاه سلجوقی و وزارت خواجه نظام الملک توسی، گروهی از منجمان نامدار به سرپرستی حکیم عمر خیام نیشابوری، مأمور شدند که تقویم جدیدی را بر مبنای سال خورشیدی تنظیم کننداین تقویم که به تقویم جلالی معروف است، در سال ۴۷۱ هجری قمری تنظیم شد و تا به امروز، به عنوان دقیق ترین تقویم جهان که هیچ گاه از سال حقیقی عقب نمی افتد و آغاز آن دقیقا منطبق با قرار گرفتن زمین در نقطه اعتدال بهاری است، رسمیت دارد.
گذشت سال هــای دراز نه تنها از شكوهمندی سنّتهای نوروزی نكاسته بلكه روشنگر این واقعیت بوده كه بزرگ داشت نوروز و گرامی داشتن سنتهای آن با احساس و اندیشه ایرانی، پیوند ناگسستنی یافته است. عظمت و شكوه خیال انگیز این جشن ملی، پرنده فــكر انسان میهن پرست و علاقه مند به سنتهای دیرین را در عــالم بی انتهای اندیشه به پرواز در آورده و به سوی گذشته هایش می كشاند.
تقویم اویغوری؛ میراث مغولی
غیر از آن تقویمها، گاهشماری های دیگری نیز در خراسان رواج داشته اند که برخی شان هنوز به طور کامل از اذهان عمومی رخت نبسته اند. هنوز این که سال، سال میمون باشد یا خوک یا خرگوش، در شمارش دهه ها به این نامگذاری، اهمیت می دهند. این نوع نامگذاری سال، حاصل چند سده استیلای ترکان و مغولان بر ممالک فارس و خراسان است.
حیوانات در فرهنگ ترکان آسیای میانه و مغولان جایگاه درخور توجهی دارند و از دیر باز اساس معیشت این جماعت بر شبانی و رمه گردانی بوده است. بنابراین نامگذاری سال به نام حیوانات در تقویم مغولی یا اویغوری چیزعجیبی نیست. این تقویم دارای دوره های دوازده ساله به نام اسب ، گوسفند ، میمون ، مرغ ، سگ ، خوک ، موش ، گاو، پلنگ، خرگوش، سوسمار و مار است.البته اسامی اصلی ترکی است. مثلا یونت ئیل که می شود سال سگ یا سیچقان ئیل که می شود سال موش.
وقتی ناصرالدین شاه در سفرنامه فرنگستان می نویسد: "یکشنبه نهم رجب المرجب از سال جاری یعنی سیچقان ئیل ترکی ... پیش از ظهر به حمام رفتیم"، یعنی او حساب سال و ماه را به تاریخ قمری و ترکی داشته است و لابد که رعیت او هم چنین می کرده اند. کسانی که به پیشانی نوشته و پیش بینی سرشت آدمیان اعتقاد دارند، نام سال های اویغوری را به خاطر می سپارند، چون از آن طریق می توانند طبایع حیوانی را به خلقیات آدم هایی که در سال منسوب به فلان حیوان متولد شده اند، ربط دهند.شاید یکی از علل پایداری تقویم اویغوری در ایران در سده اخیر همین بوده است.
فلسفه آیین نوروز
موسم آفرینش جهان بارش باران های بهاری، برآمدن شکوفه ها و برگ آوردن درختان، طولانی شدن روزها و ساعات روشنایی، گذشتگان را بر این اعتقاد راسخ کرده بود که نوروز، زمان پیدایش و آفرینش جهان است. نیاکان اساطیری ما معتقد بودند که از اولین روز حمل، روان بهشتیان همه به این کیهان بازمی گردند و هر یک به میهن و موطن خود فرستاده می شوند. حتی دوزخیان در این روز به همراه روان بهشتیان به زمین فرستاده می شوند، مانند کسی که به سفر برود و پس از دیر زمانی به وطن خویش بازگردد.
پیشینیان در گذشته به شادی به عنوان عنصر نیرو دهنده به روان انسان، توجه ویژه ای داشتند. آنها براساس آیین زرتشتی خود چهار جشن بزرگ و ویژه تیر گان، مهرگان، سده و اسپندگان را همراه با شادی و سرور و نیایش برگزار مى کردند. در این بین نوروز بنا به اصل تازگی بخشیدن به طبیعت و روح انسان همچنان پایدار ماند. گرچه با توجه به قانون تغیر پدیده های فرهنگی، نوروز هم ناگزیر نسبت به گذشته با دگرگونی هایى همراه است.»
روز اورمزد روز نخست ماه فروردين ( حمل ) سرآغاز جشن نوروز است. براساس تقویم جمشیدی خیام نیشابوری، نوروز برخلاف ساير جشن ها به برابری نام ماه و روز بسته نیست، ازهمین رو بر ساير جشن های باستانی برتری دارد. در مورد پيدايی اين جشن افسانه های بسيار است اما آنچه به آن جنبه ی رازوارگی می بخشد، آيين های بسياری است که روزهای قبل و بعد از آن انجام میگيرند.
فلسفه نوروز برامده از آینهایی است که از هر سری که آغاز میشوند در همین یکماه نوروز، قرار دارند. نوروز هميشه و در همه جا با هيجان و شفتگی آغاز می شود، این کارحيرت انگيز ی نيست چرا که گرایش به نظم يکی از مظاهر آن است.اقوام آریایی باستان ناآرامی را ريشه ی آرامش و پريشانی را اساس سامان پذیری می دانستند. در پاره ای از مراسم نوروزی روزهای پیش از برگزاری، کمی پریشانی و درهم شدگی را به عمد بوجود می آوردند.
چنان که در رسم باز گشت ِمردگان ( از 26 اسفند تا 5 فروردين ) عقيده داشتند که فروهرها يا ارواح درگذشتگان باز می گردند، افرادی با صورتک های سياه، برای تمثيل، در کوچه و بازار به آمد و رفت می پرداختند و بدينگونه فاصله ی ميان مرگ و زندگی و هست و نيست را در هم می ريختند و قانون و نظم يک ساله را محو می کردند.
بازمانده ی اين رسم آمدن حاجی فيروز يا آتش افروز بود که تا چند سال پيش نيز ادامه داشت. از ديگر آشفتگی های ساختگی، رسم «مير نوروزی»، يعنی جا به جا شدن ارباب و بنده بود. در اين رسم به قصد تفريح کسی را از طبقه های پايين برای چند روز يا چند ساعت به سلطانی برمی گزيدند و سلطان موقت - بر طبق قواعدی - اگر فرمان های بيجا صادر می کرد، از مقام اميری برکنار می شد. حافظ نيز در يکی از غزلياتش به حکومت ناپايدار مير نوروزی گوشه ی چشمی دارد :
سخن در پرده میگويم، چو گل ازغنچه بيرون آی
که بيش از چند روزی نيست حکم مير نوروزی
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
ویرایش توسط behnam5555 : 01-07-2014 در ساعت 02:07 PM
|