رد پای خدا
دیشب رویایی داشتم :
خواب دیدم برروی شنها راه می روم..
همراه با خود خداوند
و برروی پرده شب همه روزهای زندگی ام را..مانند فیلمی می دیدم..
همانطور که به گذشته ام نگاه می کردم
روز به روز از زندگی را
دو ردپا در بر روی پرده ظاهر شد..
یکی مال من و یکی از آن خداوند......!
راه ادامه یافت تا تمام روزهای تخصیص یافته خاتمه یافت.
آن گاه ایستادم وبه عقب نگاه کردم.
در بعضی جاها فقط یک ردپا وجود داشت!!!
اتفاقا آن محلها مطابق با سخت ترین روزهای زندگی ام بود...
روزهایی با بزرگترین رنج ها و ترسها و دردها.و...
آنگاه از او پرسیدم :
خداوندا! تو به من گفتی که در تمام ایام زندگی با من خواهی بود و من پذیرفتم که با تو زندگی کنم.
خواهش می کنم به من بگو چرا در آن لحظات دردآور مرا تنها گذاشتی.
خداوند پاسخ داد:
فرزندم ترا دوست دارم وبه تو گفتم که در تمام سفر با تو خواهم بود.من هرگز تورا تنها نخواهم گذاشت
نه حتی برای لحظه ای و من چنین نکردم...
هنگامی که در آن روزها یک رد پا بر روی شن دیدی
من بودم که تورا به دوش می کشیدم
فرهنگ عامیانه برزیل
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )