سخنی از معارف سلطان ولد
در آدمی هردو صفت هست: آسمانی و زمینی. هر صفت که بر او آن غالب باشد او را بدان خوانند و آن مغلوب را که در اوست، چون اندک است و ضعیف، آن را اعتباری ننهند و به حساب نیارند. چنان که در نقره چون مس اندک باشد آن را نقره خوانند و قلب نگویند. و چون مس غالب باشد آن را نقره نگویند بلکه قدر او کم از پولی باشد؛ زیرا فرشته نشد که آسمانی باشد. و حیوان نیز نیست که بار کشد و منفعت انسانی گردد که اولئک کالانعام بل هم أضل. (مذبذبین بین ذلک لا الی هؤلاء و لا الی هؤلاء).
آورده اند که گرگی و آهویی با هم جفت شدند و از ایشان بچه ای پیدا شد. از مفتیی پرسیدند که این را گرگ گیریم یا آهو؟ اگر گرگش گیریم گوشتش مردار و حرام باشد و اگر آهوش گیریم حلال باشد. در تردد مانده ایم که این را از کدام گیریم، نامش چه نهیم؟ مفتی حاذق چنین فتوا داد که حکم مطلق نیست مفصل اس. دسته گیاه و استخوان ها پیش این بچه نهید اگر میل به استخوان کند گرگ است گوشتش حرام باشد؛ اگر میل بدان گیاه کند و خوردن آن، آهو باشد و گوشت او چون گوشت آهو حلال بود. همچنان حق تعالی آن جهان و این جهان و آسمان را با زمین آمیخت و جفت کرد؛ ما که بچگان این دوییم اگر میل به علم کنیم و قوت ما علم و حکمت باشد حلالی و آسمانی باشیم و اگر میل به خواب و خور و نعم و ملبوسات این جهانی کنیم حیوانی و زمینی باشیم. مقام ما اسفل السافلین بود نه اعل علیین.
(معارف سلطان ولد،ص ۱۵۳)
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )