غوّاص و غریق هر دو، دست و پا می زنند ولی تمایزی بزرگ بین این دو وجود دارد.
غریق، با آب ناآشناست و با آن بیگانگی دارد. او از آب می ترسد و بیمی مبهم در جان او وجود دارد. او در آب احساس تنهایی عجیبی را تجربه می کند. غریق، در آب ناامید است و ناشاد.
غوّاص، با آب اشناست و به آن محبت می ورزد. جان او مشتاق آب است. او به آب اعتماد دارد و با آن آرامش می گیرد. غوّاص، در آب امیدوار است و شادان.
غریق، هر چقدر دست و پا می زند بیشتر فرو می رود در حالیکه غوّاص، با هر دست و پا زدنی پیشتر می رود. غریق، با مرگ دست و پنجه نرم می کند و غوّاص، از حیات و زندگی لذّت می برد.
غریق، از خود اراده ندارد و بدون هیچ چاره ای مجبور به فناست. او در اعماق بدون اینکه بخواهد فرو می رود و ششها را از مرگ پر می کند و بالا آمدنی در کار نیست. غوّاص، تماماً اراده را به خدمت گرفته و مختار است. گاهی فرو می رود و گاهی بالا می آید و شش ها را از زندگی پر و خالی می کند.
غوّاص، مسیحای جان بخش است. در آرامش شنا می کند و فرشتۀ نجات کسانیست که شنا نمی دانند و با آب بیگانه اند. غریق، تنها و بیکس در اضطراب خود شنا می کند؛ او به هر چیزی چنگ زده و آن را با خود به اعماق مرگ می کشاند.
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )