
06-25-2014
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
در نگاه سرخ یک شقایق... که اولین لبخند سرخش را بروخ سپیدهی سحر میکشید
و عطر بنفشههای زیبا که نوید از بهار میداد
و غرش رود عاسی که هر چیزراسر راه به غارت میبرد
و گلهائی که گویا پنهانی سراززیر برف بیرون کشیدهو....بوسهی سرد خورشیدرا جوابگو بودند
و تک تک گیاهانی که نرگس وار نوید از بهاری دروغین میداد
و آما......
و آما عشق گریان بر مزار معشوق.......مرثیهی جدائی می خواند
بر مزاری که سنگ الاحدش را سنگتراش دوزخ می نگارد
و تاریخ را با استخوان مردگان حک میکند
و شادیها......پابرهنه و هراسان در مرداب زندگی
و خاطره....زندانی در قاب کهنه با میخی زنگ زده، کج و معوج کوبیده بر قلبهای مرده
و عشق سرابی بیش نیست در فاصله میان مرگ و زندگی....
و کویروار جنگلهای محبت....خشک و سوخته
و چوبهی دار بر افراشته بر قلب شقایق
و حک میکند موعزهخوان پیر هر پگاه نامی تازه بر مزار عشق
دو دست بر گوش نهادهاند خموشان......میخوانند بیصدا آواز سکوت
و دیده دریده بر قاب کهنهی خاطره.......در سرابی دوردست میجویند شادیهای گمشده
آه ای مملکت من.....
ترا کدامین خنیاگر پیر بدین دروغین بهار وعده داد
ترا کدامین آیت عشق به چوبهی دار کشاند
آه ای مملکت من...
کدامین پیچک هرز چسپیده بر گلو...خفه کرد شقایقت را
کدام دروغین بهار مهمان پاییز کرد خجسته نامت را
کدام دروغین بهار تگرگ وار تارومار کرد غنچههایت را
کدام دروغین بهار سپرد به جوخهی نیستی عشقت را
در چنین دروغین بهاری .....
زندگی را دگر کلامی نیست در آستانهی مرگ
و اما ......
آنگاه که عشق خندان و رقصان بر چوبهی دار ....
میطلبد خورشید را به اعماق ظلمت دیوانهوار..
و آنگاه دگر مرگ را کلامی نتوان بود در راستای عشق
آنگاه دگر مرگ را کلامی نتوان بود در راستای عشق
چنین است بهار ......
چنین است بهار.......
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|