اشعار گزيده
هر كتاب كهنه گويدت، كز تطاول ستمگران
تل كله ها و چشم ها، كم نبود در مقام ما
سيمين بهبهاني

اين هنرها گرفتـه بر كف دست
عيبها بر گرفتـــــه زير بغل
تا چه خواهي خريدن اي مغرور
روز درماندگي به سيم دغل

آينه گر نقش تو بنمود راست
خود شكن آئينه شكستن خطاست

نكوهش مكن چرخ نيلوفري را
برون كن زسر باد خيره سري را

بري دان ز افعال، چرخ برين را
نكوهش نشايد ز دانش، بري را

چو تو خود كني اختر خويش را بد
مدار از فلك، چشم نيك اختري را
(ناصر خسرو)

داني كه چه بي حجاب مي خندد صبح
افكنده ز رخ نقاب مي خندد صبح

اين غمكده چون مقام خنديدن نيست
بر خنده آفتاب مي خندد صبح

ما ملامت گر عيب دگرانيم همه
در هم افتاده و از هم نگرانيم همه
(اديب الملك فراهاني)

در اين بازار اگر سودي است
با درويش خرسند است
خدايا منعمم گردان
به درويشي و خرسندي
(فردوسي)

خود حسد نقصان و عيب ديگر است
بلكه از جمله كمي ها بدتر است
آنكه او باشد حسود آفتاب
كور ميگردد زنور آفتا
(مولوي)

اندكي با تو بگفتم غم دل ترسيدم
كه دل آزرده شوي ورنه سخن بسيار است

حافظ، ار خصم خطا گفت، نگيريم بر او
ور بحق گفت، جدل با سخن حق نكنيم
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )