
02-24-2015
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
اسم های پسرانه گیلانی
آ-آلف
آبچين، کاغذهای شفاف و بسيار نازک رنگی.
اَرسو، اشک (غم و شادی)
آکوله، از انواع برنج.
اليزه، اسم مکان، محلی در رودبار.
آمله، دختر اشتاد ديلمی که بنای شهر آمل منسوب به اوست.
آموج، آموخته، خوگرفته.
آمولای، پروانه.
انگاره، تهيه و تدارک.
اياز، شبنم.
ب
برفانک، پرندهای از انواع سهره.
برفانو، برفانک
برفين، برفانک
بیبی، کرم ابريشم.
بينه، گياه معطر، نعنا.
پ
پاپلی، پروانه.
پامچال، گل معروف.
پَرزَه، آهو.
پورسو، پرنور.
پيتونَک، پونه، گياه معطر.
پيندِره، گياه دارويی، پنيرک.
ت
تاگيره، از سبزیهای صحرايی و خورشتی.
تال، از گیاهان شبيه به نیلوفر.
تاله، هوس، ميل.
تايه، ابريشم تابيده.
ترمی، مه
تلايه، صبح خيلی زود.
تورنگ، قرقاول.
تونْگْ، النگو، از انواع درختان شمال.
تونگوله (تونگولی)، تلنگر.
تیتی، گل، شکوفه.
تیشين (تیشينا)، مال تو.
چ
چاپلا، کف زدن از روی شادمانی.
چرين، از پرندهگان.
چمپا، از انواع برنج، خوشبو.
چولی، چکاوک.
چيره، چهره، رخسار.
چيری، از انواع سهره.
خ
خوجير، خوب.
خورتاو، مشرق، زمين رو به آفتاب.
خورتو، »
خورته، »
خوریسو، اسم تاريخی، خواهر اميره ساسان گسکری فرمانروای گیلان . معشوقه و همسر شرفشاه دولايی، شاعر گيلکیسرای قرن 8 ه.ق. نور و اشعه خورشيد.
د
دوجين (دوجينا)، دستچين، انتخاب. [الف پايانی دوجين، به احتمال زياد پسوند نسبت است. «ا» يکی از پسوندهای معروف نسبت در گيلکی است.]
ديلزنش، مطابق ميل و دلخواه.
ديلسوج، دلسوز
ديلسوجه، »
ديلمای، زن ديلمانی.
ر
راپا، منتظر.
رافا، »
راکه، چوب نازک و قابل انعطاف، ترکه.
رمش، پرچين اطراف مزارع و باغها.
روجا، ستاره.
ز
زرج، کبک.
زرکا، از انواع مرغان آبی.
زفه، جوانه درختان.
زيبه، از پرندهگان.
س
ساره، ستاره.
سِچومه، سياهچشم.
سَلَمبار، چشمهای گوارا در اشکورات.
سوجان، سوزان.
سونه، توت وحشی.
سيتکا، مرغ مينا.
سيتی، سار.
سیده، اسم تاريخی، زن فخرالدوله بويهای و خواهر شهرياربن قارن.
سيکيه، از پرندهگان صحرايی.
سيمبر، ميدان دلگشا و مصفا.
ش
شامار، ملکه، بهترين مادر.
شاناز، اسم تاريخی، شاهزاده خانمی از آلبويه.
شرويندخت، اسم تاريخی.
شوروم، مه صبحگاهی.
شوماهان، اسم تاريخی.
شیشک، ستاره پروين.
ف
فازومّا، نوعی رقص، حرکات زيبای پيش از کشتی گيلهمردی.
فرنگ، سنجاقک.
ک
کاس مار، مادر (دختر) زاغ چشم.
کاکوله، از پرندهگان.
کرماج، نوعی گل پامچال که در اطراف درفک میرويد.
کياتاج، از اسماء تاريخی.
کیشين (کیشينا)، مال که؟
کيشيم، از مرغان دريايی.
گ
گولچيره، گلچهره.
گولناز، نوعی گل، گلی که نازنين و زيباست.
گِئسه، گيسو.
گِئشه، عروس. [عروسک نيز]
گيلا، مخفف گیلان ، گيل (دختر)
گيلار، از انواع مرغان دريايی.
گیلان ، گیلان
گيلانتاج، تاج سر گیلان .
گیلان دخت ، دختر گیلان .
گيلسو (گيلیسو)، روشنايی گيل (دختر)
گيلی، دختر گيلک.
گيليار (گيلیيار)، يار گيل، همسر گيل.
ل
ليجار، نيزار، محل رويش نی.
ليرو، گلی زردرنگ با ساقه بلند و بسيار معطر (اشکورات)
م
مارخو، دوستدار مادر، متکی به مادر.
ماسو، روشنايی ماه.
مانگهديم، ماهرو، ماهرخ
مرجانی، گل مريم.
مرخه، دانهها و مهرههای رنگی و تزيينی.
مريمگوله، گل مريم.
منگهتاو، مهتاب.
مورجانه، جوانه.
مورواری، مرواريد.
ميجام، اسم تاريخی، زن ماکان (به روايت ابناسفنديار)
ميجان، جان من.
ميجنک، م�?گان.
ميجی، م�?گان.
ميشيم، بنفشه وحشی.
مليجه، گنجشک.
ن
نأجه، آرزو.
نازِگول، نازگل
نسا (نسو)، جنگل هميشه سايه، سمت رو به سايه. [Nasaa يا Nasum در لغت به معنی جهت جغرافيايی حنوب میباشد.]
نوشْکْ، از پرندهگان کناره مرداب و نيزار.
نيلو، اسم مکان، اشکورات.
نيناکی، مردمک چشم.
نينای، عروسک.
و
وارنبو، از گياهان معطر و دارويی، بادرنگبويه.
وارش، باران.
واهيلا، بیقرار، بیتاب، رسوا.
وسمار، مادر (دختر) بس است. آخرين دختر باشد.
ووشه، خوشه.
وزگه، جوانه.
ه
هَرای، گريه، فغان.
هيلَک، تکمههای فلزی که زنها به پيراهن خود میدوزند.
ی
ياکند، اسم تاريخی، دختر فرخان کوچک (به روايت ابن اسفنديار)
يالمَند، تيرکمان، قوس قزح.
www.farsibooks.ir
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|