نمایش پست تنها
  #3445  
قدیمی 03-23-2015
behnam5555 آواتار ها
behnam5555 behnam5555 آنلاین نیست.
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی

 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172

3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
behnam5555 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض


آشنایی با تنبور(1)

تنبور یکی از سازهای زهی است که در آن سیم‌ها از روی دسته‌ای بلند و کاسه‌ای عبور کرده‌است و با ضربه انگشتان به صدا درمی‌آید. تنبور را بعضی تنبوره نیز گفته اند و معرب این ساز طنبور است، ولی بهتر است با همان املای ایرانی تنبور نوشته شود. امروزه از تنبور می‌توان به ساز محلی با دسته‌ای بلندتر و کاسه‌ای بزرگتر و منحنی تر از سه‌تار دارای دو یا سه سیم و چهارده پرده که به فاصله اکتاو در ساز پرده‌بندی شده، تعبیر نمود. ویژگی‌های اجرایی آن در دوتار مشهود نیست. تنبور را با پنجه نوازند و این خود دلیلی است بر ارتباط خانوادگی تنبور و دوتار محلی و سه‌تار که آنها نیز با انگشت(ناخن) به صدا در می‌آیند، است. تنبور ، دارای شخصیتی عرفانی و حماسی است و این ساز برای نواختن قطعات حماسی نیز استفاده می شود.


تنبور یکی از سازهای زهی است که در آن سیم‌ها از روی دسته‌ای بلند و کاسه‌ای عبور کرده‌است و با ضربه انگشتان به صدا درمی‌آید. تنبور را بعضی تنبوره نیز گفته اند و معرب این ساز طنبور است، ولی بهتر است با همان املای ایرانی تنبور نوشته شود. امروزه از تنبور می‌توان به ساز محلی با دسته‌ای بلندتر و کاسه‌ای بزرگتر و منحنی تر از سه‌تار دارای دو یا سه سیم و چهارده پرده که به فاصله اکتاو در ساز پرده‌بندی شده، تعبیر نمود. ویژگی‌های اجرایی آن در دوتار مشهود نیست. تنبور را با پنجه نوازند و این خود دلیلی است بر ارتباط خانوادگی تنبور و دوتار محلی و سه‌تار که آنها نیز با انگشت(ناخن) به صدا در می‌آیند، است. تنبور ، دارای شخصیتی عرفانی و حماسی است و این ساز برای نواختن قطعات حماسی نیز استفاده می شود.

در طول سير و سفر تاريخي و فرهنگی تنبور در نقاط و نواحی مختلف نامها و شکلهای متفاوتی پيدا کرده است . به گمان قوی ميتوان گفت که اکثر سازهای زهی مضرابی از اين ساز کهن مشتق شده و کمال يافته اند و به عنوان مادر سازهای زهی مانند : تار ، سه تار ، عود ، دوتار ، گيتار ، ماندولين ، ديوان و .... شناخته شده است و در کرمانشاه و کردستان ايران رايج است و زينت مجالس عرفانی و محافل روحانی است .
انواع تنبور به اسامی زیر خوانده شده:
تنبور قوچانی ، شروانی ، بغدادی ، تيسفونی و انواع دو تار ، چگور ، قپوز و .... با شکلهای مشابه هنوز در بيشتر مناطق ايران حضور دارد . و آنطوری که در فرهنگنامه ها آمده در ايران باستان مصر و آشور اين ساز وجود داشته در آشور آنرا پاندورا ميخواندند و اين ساز دارای سه سيم بوده است و يونانيان تنبور را بصورت فاندورا اقتباس کرده و سپس بصورت پاندورا وارد زبان و منطقه اروپايي گرديده است .
تنبور که مردمان حق بخصوص در کردستان و کرمانشاه قرنهای متمادی در نگاهداری آن و نعمات باستانی و اهورايي آن کوشيده اند ساز مذهبی و آييني آنها و همدم قلندران عارف وحق پرستان است بطوريكه قبل و بعد از نواختن دست و دستانش را می بوسند و بر ديده ميگذارند . آهنگ و نغمه های تنبور به صورت "مقامی" اجرا می شود و مانند كليه موسيقي های ايزان زمين دارای تمی موزون و بدون وزن و در بعضی مقامهای آن اوزان بصورت سنگين و فراخ ميباشد که بسيار کهنسال مينايد و قدمت و سابقه دور و دراز آنرا نشان ميدهد. کاسه تنبور بيضي شکل و دسته ای نسبتا بلند دارد . دارای 13 الی 14 و حداکثر 15 دستان - پرده- بوده و فواصل آن نزديك به پرده و نيم پرده است و برخلاف سازهای موسيقي سنتی در اين ساز ربع پرده وجود ندارد و اين نشانگر اصالت و دست نخوردگی آن است .
تنبور سازي است از خانواده آلات موسيقي رشته اي .آنگاه كه اين محفظه صوتي به تدريج شكل بيضي پيدا كرده و اندك اندك يك قسمت از دو قسمت باريك بيضي طويل تر و باريكتر شده و هنگامي نام بربط يا عود بر آن نهاده شده كه دسته ساز اندكي بلندتر شده و كاسه طنين ساز ، پر حجم تر گشته است در همين عصر است كه ساز ديگري آفريده شده است . بر اين ساز نيز در مناطق مختلف گيتي نامهاي گوناگون نهاده شده است . از جمله در ايران آن را تنبور ناميده اند .

فارمر مينويسد : با انتشار دين اسلام به اكناف عالم تاثير ايران در آلات موسيقي به همه جا رخنه كرد و حتي در نقاطي هم كه اسلام انتشار نيافته بود راه يافت ، يعني از طرف مشرق به سواحل اقيانوس اطلس و از شمال به سيبري و از جنوب به هندوستان و جزاير شرقي هند نفوذ كرد. تنبور كه در ممالك مجاور ايران به " طنبوره " معروف شد به تدريج به چين رسيد و موسوم به " تنپولا " گشت. در يونان آنرا" تام پوراس " ناميدند. از يونان به آلباني رفت و آنرا " تامورا " خواندند . در روسيه آنرا " دومبرا " ، در سيبري و مغولستان " دومبره يا دمبوره " نام نهادند و در بيزلنس معروف شد به " پاندورا " . ساير اقوام اروپايي توسط بيزانس با اين ساز آشنا شدند . اين ساز در تركيه و هندوستان رواج يافت .


در فرهنگ موسيقي " ريمان " واژه تنبور آمده است :
تنبور سازي است منسوب به ايرانيان و اعراب و از خانواده عود . " ريمان " عقيده دارد كه اين ساز در هندوستان " تمبوري " ناميده ميشود كه بيشك همان تنبور ايراني است . در ايتاليا آنرا " تمبورو " و در قفقاز " تمپور " گويند . ارمنيها مانند ايرانيها آنرا تنبور مينامند .
در فرهنگ موسيقي " گروو " گفته شده كه كلمه تنبور در طي زمان در اثر تلفظهاي ملل مختلف به اسمهاي مختلف در آمده است .
دائره المعارف " بريتانيكا "مينويسد : تنبور سازي است شرقي از خانواده عود كه داراي دسته بلند است و 2 يا 3 سيم داردو با انگشت به صدا در ميايد . قديميترين نشانه هاي موجود از اين ساز در مشرق زمين نقشهايي است كه از تپه هاي" بني يونس " و " كيوان " واقع در شهر موصل به دست آمده است . از اين نقشها معلوم ميشود كه شكل اين ساز به تار امروزي شباهت بسياري داشته است و دسته بسيار بلند و نازك آن با كاسه ظريف و مجوفش بسيار متناسب بوده است. مجسمه هاي بدست آمده از شوش كه متعلق به 1500 سال قبل از ميلاد مسيح ميباشد و همچنين مجسمه هاي بدست امده از " هفت تپه " بيانگر قدمت اين ساز ميباشد .
" ژول روئانه " مينويسد : فارابي از مولفان قرن دهم ميلادي آلات موسيقي زمان خود را مانند عود و تنبور خراساني، تنبور شيرازي و ... به طور دقيق نشان داده است . بين اين سازها تنبور بغدادي كه در دمشق مرسوم بوده ، پرده بندي متفتوت داشته است .
در فرهنك كامل آلات موسيقي " زاكس " آمده است : تنبور فارسي و كردي و عبري به شكل تخم مرغ است و دسته بلند دارد و در حقيقت ساختمان تنبور نخستين گامي است كه بشر در طريق رشد و تحولاين قبيل سازها برداشته است . به طور كلي ميتوان چگونگي تغييرات شكل ظاهري تنبور را از زمان آشوريها تا عصر حاضر مشاهده كرد . امروزه تنبور به يك قشر وسيع از جامعه بشري تعلق دارد . ريشه لغوي تنبور " پاندورا " بوده است . تنبور در نقاط مختلف ايران ، نامهاي خاصي داشته است ، مانند تنبور خراساني و ميزاني يا تنبور بغدادي يا تركي ، شروانيان و از آنچه ياد شه چنين بر ميايد كه تنبور باستاني مشخصاتي به اين ترتيب داشته است .1_سازي رشته اي 2_نواختن با ناخن يا سه انگشت دست راست 3_در آغاز يك تار يا يك رشته داشته است 4_ تنبور دو نوع بوده يك نوع كه پرده يا دستان ميبستند و ديگري بدون پرده بوده است 5_ شكل ظاهري آن مانند دو تار ( چگور ) بوده است .6_بي ترديد داراي گوشي و خرك بوده است .
آقاي عليرضا فيض بشي پور در پژوهش درجه كارشناسي خود درباره تنبور اشاره دارد به تعدادي از مقامهاي اين ساز مانند مقام " باريه " و " طرز رستم " ، " مجنوني " و " جنگ آرا " كه اين مقامها از مقامهاي كهني ميباشد مه سينه به سينه از تنبور باستان تا تنبور حاضر نقل شده است . گويا مقام " باريه " را " باربد " خوانده است .

انواع تنبور از نظر شکل :
تنبور از شکل ظاهری دارای دو نوع است
یک: نوعی کاسه ی آن یک تیکه است واز لحاظ ساخت آن بسیار مشکل است و تنبور قدیم همه از این نوع بوده اند
دو: نوعی که به چمنی مشهور ست که همان ترکه ای است که کاسه ی آن از تکه های چوب درست شده است و مزیتی که برنوع اول دارد این است که هم ساخت آن راحت تر است واگر از لحاظ کاسه آن مشکلی پیش بیاید تعمیر آن راحت تر است.

تنبور در نواحی باختری ایران ویژه درانجمن تنبورنوازان، قلندران و درویش‌های اهل طریقت و اهل حق کردستان وکرمانشاهان استفاده می‌گردد که به وسیله آن موسیقی مذهبی خود را اجرا می‌کنند.


تاریخچه تنبور:
بر پایه سه مجسمه کوچک بازیافت شده در خرابه‌های شوش، تنبور دارای تاریخچه‌ای مربوط به حدود ۱۵۰۰پیش از میلاد است. تنبور زمانی در انواع کاسه گلابی شکل رایج در ایران و سوریه ساخته می‌شده سپس از طریق ترکیه و یونان به باختر رفته و کاسه بیضی شکل آن در مصر باب شده‌است. از تنبور به سه‌تار باستانی ایرانیان تعبیر شده‌است که در زمان ساسانیان خسرو پرویز و قبل از آن هم به کار نواختن می‌آمده. تنبور ساز نوازندگانی ایرانیان محسوب می‌شده و ابن خردادبه آوازخوانی مردم ری و طبرستان و دیلم را با تنبورها درست شمرده، می‌گوید ایرانیان تنبور را برتر از دیگر سازها دانسته، می‌نوازند. تنبور در نوشته‌های موسیقی عرب، به شکل سازی کامل و مناسب برای همراهی با آواز معرفی گردیده واز آن به عود دسته بلندایرانی تعبیر شده‌است. آمده است که در پنج هزار سال پيش در آناتولی قديمي کسانی از نژاد آريايي ميزيسته اند بنام " هی تيت " که تنبور بين آنان معمول بوده است و درنقشها حجاری شده روی سنگ اين ساز تصوير شده است . آرتور كريستسن سن در کتاب " ايران در زمان ساسانيان " نام ابزار موسيقي ايران را چنين آورده : بربط ، نای ، مزمار ، چنگ و گويد مردم خراسان بيشتر وسيله ای را در موسيقي بکار مي برند که هفت تار داشت و آنرا " زنگ " ميخواندند . اما مردم ری ، طبرستان و ديلم تنبور را دوست تر داشته و اين ساز نزد همه ، مقدم بر ساير سازها بوده است.
تنبور به هر كجا كه رفته اصل آن از ايران است: مرحوم سيد خليل عالينژاد در پاياننامه خود با موضوع" تنبور از ديرباز تاكنون" با بيان اين مطلب گفته:در عراق صدر اسلام و قرون اوليه دوران اسلامي طنبور محبوبيت داشته، در همين دوره در سوريه و حجاز طنبور از جمله رايجترين سازهاي مورد استقبال عامه بود. اما در عصر عباسيان طنبور به محبوبترين ساز عالي و اختصاصي اعجوبگان هنر موسيقي تبديل شده بود و به اين ترتيب عود را كه اسباب دست هر موسيقيدان بزرگ در كار همراهي محسوب ميشد به مبارزه ميطلبيد. این استاد بزرگ می افزاید: تنبور در اعصار و قرون متمادي در صحنه هنر موسيقي سرزمين ما حضور چشمگير داشت ولي متاسفانه آنچنان اسناد و مدارك در دست نيست كه بتوان پرده از چگونگي الحان و مقامات موسيقيايي آن زمانها برداشت .
در بخش ديگراين رساله آمده است: اگر چه در مورد رشد و شكوفايي هنر موسيقي در عهد صفوي نظريات متفاوت ارائه شده اما با توجه به نوشتههاي مورخين ايراني و غير ايراني بسياري از بزرگان علم و عرفان آن روزگار تنبور نواختهاند .
اما در اواخر عصر صفوي هم چنانكه اقتدار، امنيت و اثبات سلسله مذكور رو به ضعف نهاد گرمي و رونق بازار هنر به ويژه موسيقي به سردي گراييد و در عوض تاريكي و جهل و خرافات و تعصبات غير معقول جاي آن را گرفت كه تا يكي دو قرن ادمه يافت. با وجوديكه دوران پس از صفويه را خيليها دوران كم خبري ناميده اند، اما با توجه به پارهاي از اسناد موجود تنبور باز كم و بيش به حيات خود ادامه داده و راهرو تنگ و تاريك يكي دو قرن را پشت سر نهاده و خود را به عصر حاضر رسانيده است .
سید خلیل عالی نژآد همچنين در انتهاآورده است: با نگاهي به مقالات و كتبي كه در مورد موسيقي ملل جهان نگارش يافته ميتوان دريافت كه تنبور در بيشتر سرزمينها مثل هند، آمريكا، چين، مصر، سوريه، بالكان گرجستان و افغانستان، بنگلادش، مراكش، به نوعي حضور دارد البته نهايتا پيداست تنبور به هر كجا كه رفته اصل آن از ايران است .
گفتني است، اين پاياننامه در سال 75 - 1374 توسط سيدخليل عالينژاد براي كسب درجه كارشناسي موسيقي از دانشگاه هنر با راهنمايي دكتر تقي بينش تدوين گرديده است.
در میان سازهای سنّتیِ رایج در ایران ، تنبور از لحاظِ قدمت ، گستردگی و گونه گونی در شکل و اندازه ، بسیار قابل توجه است . یافته های باستان شناسی ، دیرینگی بسیار زیاد این ساز را در ایران نشان می دهد. قدیمترین این یافته ها سه تندیسک سفالین به دست آمده در شوش متعلق به 1500 ق م است که در دستهای یکی از آنها سازی شبیه تنبور هست . همچنین تصویری نقش شده بر تخته سنگهای تپة کیون جیک در حوالی شهر موصل متعلق به حدود 1000 ق م ، نیز نوازندگانی تنبور به دست را نشان می دهد . صرف نظر از این یافته ها، از کاربرد واژة تنبور در متون فارسی میانه و پهلوی مانند منظومة درخت آسوریگ، رسالة بُندَهش، کارنامة اردشیر بابکان و رسالة خسرو قبادان و ریدک وی معلوم می شود که نواختن این ساز دست کم در اواخر دورة اشکانی و سرتاسر دورة ساسانی در ایران رواج داشته است .

از پاره ای از وجوه تسمیة تنبور نیز ایرانی بودنِ نام این ساز فهمیده می شود. مثلاً، مطرح شده که واژة تنبور در اصل ، مرکّب است از دُم / دُنب و برّه ؛ چه ، این ساز به دُم برّه شباهت دارد.

با وجود این وجوه تسمیه و یافته های باستان شناسی و مستندات منابع مکتوب کهن و نیز تأکید شماری از محققان بر ایرانی بودن تنبور ، مباحث متفاوت دیگری نیز به میان آمده است . فارمر با استناد به مباحث زبان شناسان ، این موضوع را مطرح می کند که در مصر قدیم تنبور را ظاهراً نِفِر می گفتند که معادل واژة عبریِنِبِل است ؛ بنابراین ، می شود احتمال داد سه حرف «ن »، «ب » و «ر » که در واژة تنبور وجود دارد، با اندک تفاوتی یادآور نام قدیم این ساز در مصر (= نفر) است . این سه حرف در واژة قنبره (جمع : قنابر) نیز، که به گفتة ابن بطوطه در قرن هشتم در شمال افریقا معمول بوده است ، وجود دارد .
برخی ، با استناد به این گفتة مسعودی که اختراع طنبور را به دو قوم گنهکار و نابود شدة سَدوم و عموره (= همان قوم لوط که در سواحل بحر المیّت ( بحر لوط ) می زیستند) نسبت داده است ، تنبور را برگرفته از تن (= صدای حاصل از نواختن ضرب ) و بور (= آن که نابودی اش مقدّر شده باشد ) پنداشته اند . پیداست که اگر نظر مسعودی پذیرفته شود، می توان برای تنبور خاستگاه عربی قائل شد. فارمر، با استفاده از گفتة فارابی ، در بارة دستانهای جاهلی تنبور می گوید در عصر جاهلی تنبور بی گمان وجود داشته هر چند که نامی از آن نمی یابیم . این در حالی است که همائی شعری از اعشی بن قیس (متوفی 629) ، صاحب یکی از معلقات سبع ، آورده که در آن تنبور ــ البته به صیغة جمع : طنابیر ــ به کار رفته است .

به نوشتة دورینگ ، می توان نوعی از قلب واژة سومریِ پان تور به معنای قوس کوچک را در واژة تنبور سراغ گرفت که در یونانی به صورت پاندورا در آمده است . البته وی از طرح این احتمال نخواسته خاستگاه این ساز را غیرایرانی معرفی کند؛ چه ، در جای دیگر تصریح کرده که خاستگاه تنبور ایرانی یا کُردی است.

تنبور از طریق حیره ، مرکز ملوک لخمی ، به جزیرة العرب راه یافت و در قرنهای نخستین اسلامی از آنجا به کشورهای اروپایی رفت، این ساز که در حیره به طُنبور/ طنبوره شهرت یافت ، در یونان تامپوراس نام گرفت و از آنجا به آلبانی رفت و تامپورا خوانده شد. در روسیه به دومرا ، در سیبری و مغولستان دومبره یا دمبوره ، و در روم شرقی باندورا یا پاندورا نام گرفت و سایر اقوام اروپایی که از طریق روم شرقی با این ساز آشنا شدند، اسم پاندورا، ماندوره و باندوره و صورتهای دیگر کلمة پاندورا را بر آن نهادند. نام این ساز در چین ، تنپولا است که تفاوت چندانی با نامهای آن در سایر مناطق جهان ندارد (فارمر، 1942، ص 40ـ44). به گفتة ریمان ، سازی که در هندوستان با نام تمبوری متداول است ، همان تنبور عربی یا ایرانی است .

به نوشتة ابن خرداذبه در ایرانِ پیش از اسلام ، نواختن تنبور در ری ، طبرستان و دیلم بیش از سایر مناطق رواج داشته و این ساز اغلب آواز را همراهی می کرده است (ص 32). سخنان ابن خرداذبه را مسعودی نیز در مروج الذهب نقل کرده است .

در دورة اسلامی و از همان اوایل خلافت عباسی ، تنبور جایگاهی ویژه یافت . این ساز با اینکه بر پایة گزارشهای ابوالفرج اصفهان، قابلیت همراهی با آواز را کاملاً داشته ، در قیاس با عود بیشتر در تکنوازی از آن استفاده می شده است. در سده های سوم و چهارم تنبورنوازان برجسته ای پدید آمدند که شرح حال بسیاری از آنان را جحظة برمکی (متوفی 324)، که خود از تنبورنوازان مشهور بوده ، در کتاب الطنبورییّن آورده است. این کتاب گرچه از میان رفته ، ابوالفرج اصفهانی در الاغانی به آن بسیار استناد کرده است .

یکی از منابع اصلی تنبورشناسی در سده های سوم و چهارم ، کتاب الموسیقی الکبیرِ فارابی است . فارابی در این کتاب فصلی بلند را به معرفی تنبور و نحوة دستان بندی و بیان فاصله های آن اختصاص داده است . وی دو نوع تنبور را که در ساختمان و اندازه و نظام پرده بندی با یکدیگر تفاوت و در روزگار او رواج داشته اند، معرفی کرده است : یکی تنبور خراسانی رایج در خراسان و سرزمینهای واقع در شمال و خاور این ولایت و دیگری تنبور بغدادی که در عراق و مناطق مجاور آن معمول بوده است . به گفتة فارابی این سازها اغلب دو تار داشته اند. فارمر با استفاده از شرح فارابی در بارة تنبور خراسانی می نویسد از دستانهای تنبور ابعادی حاصل می شد و از آنها آهنگی برمی خاست که به عقیدة سرهیوبرت پری ، موسیقیدان بزرگ انگلیسی ، کاملترین آهنگی است که تاکنون پدید آمده است از تفاوتهای طرز پرده بندی و کوک تنبور بغدادی به روش گذشتگان که آن را «الدساتین الجاهلیة » (دستانهای عصر جاهلی ) خوانده ، با روش معاصران خود که آن را به کمال نزدیکتر دانسته ، سخن گفته است .
از سدة چهارم به بعد، در متون ادبی و حتی متون اختصاصی موسیقی فقط از تنبور نام برده شده و آگاهی جالب توجهی در بارة آن نیامده است . در قرن ششم حسن بن احمد کاتب در کمال ادب الغناء در فصل بسیار کوتاهی که به تنبور اختصاص داده ، تصریح کرده که هم روزگاران او جایگاه دستانهای تنبور عربی یا بغدادی و تقسیم بندی آنها را دقیق نمی شناسند و جز دو یا سه پرده بر دستة تنبور نمی بندند. دو سه قرن بعد، عبدالقادربن غیبی مراغی (متوفی 838 .(آثاری پدید آورد که در این باره حاوی اطلاعات تازه و منحصربه فرد است . به گفتة او طنبور شروانیان ، که اهل تبریز آن را می نوازند، کاسه ای عمیق به شکل نیم گلابی با دو تار دارد . کاسة طنینی این ساز از «طنبورة ترکی »، که دو یا سه تار بر آن بسته می شود، بزرگتر است. مراغی همچنین از «نای طنبور» که آن را سازی آرشه ای با دو تار خوانده ، یاد کرده است.

منبع:ئاوێنه‌کورد
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن

دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی

خالید حسامی( هیدی )

ویرایش توسط behnam5555 : 03-23-2015 در ساعت 06:21 PM
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید