
03-23-2015
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
مشتاقي و صبوري از حد گذشت يارا گر تو شکيب داري طاقت نماند ما را باري به چشم احسان در حال ما نظر کن کز خوان پادشاهان راحت بود گدا را سلطان که خشم گيرد بر بندگان حضرت حکمش رسد وليکن حدي بود جفا را من بي تو زندگاني خود را نميپسندم کسايشي نباشد بي دوستان بقا را چون تشنه جان سپردم آن گه چه سود دارد آب از دو چشم دادن بر خاک من گيا را حال نيازمندي در وصف مينيايد آن گه که بازگردي گوييم ماجرا را بازآ و جان شيرين از من ستان به خدمت ديگر چه برگ باشد درويش بينوا را يا رب تو آشنا را مهلت ده و سلامت چندان که بازبيند ديدار آشنا را نه ملک پادشا را در چشم خوبرويان وقعيست اي برادر نه زهد پارسا را اي کاش برفتادي برقع ز روي ليلي تا مدعي نماندي مجنون مبتلا را سعدي قلم به سختي رفتست و نيکبختي پس هر چه پيشت آيد گردن بنه قضا را
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|