
04-11-2015
|
 |
مدیر تاریخ و بخش فرهنگ و ادب کردی 
|
|
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: مهاباد
نوشته ها: 19,499
سپاسها: : 3,172
3,713 سپاس در 2,008 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
دکتر حسین گل گلاب سراینده سرود حماسی «ای ایران»
دکتر حسین گل گلاب فرزند میرزا مهدی خان مصورالملک «نقاش و عکاس دوره قاجار» در سال 1274 خورشیدی در تهران متولد شد. همانند پدر خود، هنرمند بود و به نقاشی، موسیقی، عکاسی و شعر علاقه داشت. سروده های مشهور «ای ایران» و «آذربایجان» از کارهای اوست. پس از پایان تحصیلاتش در مدرسه دارالفنون در سال 1295 خورشیدی به تدریس علوم طبیعی در آنجا پرداخت و پس از تأسیس دانشگاه تهران در سال 1314 خورشیدی، به مقام استادی گیاه شناسی دانشگاه تهران راه یافت و این رشته را در دانشکده پزشکی تدریس میکرد. سالها عضو انجمن تألیف و ترجمه کتاب دانشگاه تهران بود و چند دوره نیز ریاست آن را بر عهده داشت. مرحوم دکتر گل گلاب، از اعضای پیوسته فرهنگستان ایران بود و در زمینه واژهیابی معادل در رشتههای علمی از متخصصان به شمار میرفت. «مجله آینده سال 11، ش 4 و 5 ص 394 تیر، مرداد 1364»
او نخستین دبیر فرهنگستان زبان فارسی بود. واژههای زیبای «کاسبرگ» و «گلبرگ» ساخته فکر اوست. دکتر گل گلاب در سالهای 1326-1324 علاوه بر تدریس به معاونت دانشکده پزشکی منصوب شد و تا سال 1327 در این سمت خدمت کرد و از آن پس از معاونت کنارهگیری نمود و فقط به تدریس اشتغال ورزید.
زندگی خود نوشت دکتر حسین گل گلاب
«تولدم در 17 ربیعالاول 1314 هجری قمری در تهران اتفاق افتاد ولی در سجل احوالم که چند سال بعد گرفته شد، 1274 هجری شمسی نوشته شده که مقارن 1312 میشود یعنی دو سال اضافه نوشتهاند.
در بچگی چند روزی به مکتب رفتم. پس از یکی دو ماه مرا به مدرسه علمیه که در اوایل شاه آباد بود، سپردند. معلمین مدرسه، میرزا عبدالعظیم خان قریب، میرزا غلامحسین خان رهنما، آقا شیخ حمزه اشتهاردی، میرزا ابوالحسن جزایری، ناظم مدرسه اسمش محمد صفی خان ناظم العلوم و سرپرست مدرسه مخبرالسلطنه هدایت بود. چند سال در مدرسه بودم تا به کلاس پنجم رسیدم.
کلاسها میز و نیمکت نداشت، در اطراف مینشستیم و فقط یک میز کوچک در مقابل معلم بود. پس از رسیدن به کلاس پنجم قرار شد به مدرسه نظام دارالفنون برویم، چند ماه تعطیل بود. چند ماه در مدرسه نظام دارالفنون بودم بعد به کلاس دوم دارالفنون منتقل شدم.
در کلاس دوم، سوم، چهارم، پنجم و ششم آن مدرسه شاگرد اول بودم که در آخر سال جوایز هر سال را به من می دادند به طوری که در سال ششم هشت کتاب از اشخاص مختلف به من داده شد.
از طرف خود مدرسه چهار جلد شاهنامه چاپ امیر بهادری به من داده شد که هنوز یکی از آنها را دارم.
پُرگرام مدرسه متوسطه تازه تدوین شده بود. دیپلم متوسطه گرفته بودم. در همان اوقات کار کم بود در اداره مالیه تهران چند ماهی به کار مشغول بودم.
روزی مدیر دارالفنون مرا خواست و گفت: یک محل معلمی در مدرسه داریم به ماهی چهل تومان برای درس ریاضی، قبول کردم و به مدرسه دارالفنون رفتم، ضمناً دفتر مدرسه هم با من بود که سوابق شاگردان را از 1268 قمری تا جایی که ممکن بود تا اوایل 1334 مرتب کردم.
برای دارالفنون از فرانسه چند معلم استخدام کردند. جنگ اول تازه تمام شده بود. یکی از آنها یک پا نداشت و لیسانسیه طبیعی بود. به نام دومون به من گفت در آزمایشگاه معاون او شوم. دو سال در قسمت طبیعی معاون او بودم و مجموعههای قدیمی را مرتب میکردم.
در سال 1299 خورشیدی نصرتالدوله در وزارت عدلیه مدرسه حقوق و علوم اقتصادی دایر کرد که معلمین آن را از فرانسه خواست. ریاست آن با پرنی PERNY بود. من هم از ساعت پنج به آن مدرسه می رفتم و در سال 1302 لیسانس حقوق و علوم اقتصادی گرفتم ولی این کار برای سرگرمی بود و هیچگاه از آن استفاده نکردم.
در سال 1305 عملیات آزمایشگاههای مدرسه طب که معلمین آن فرانسوی بودند به من واگذار شد. معلمین فرانسوی مراجعت کردند. درسهای سال اول مدرسه طب که پ، ث، ن (P.C.N) گفته میشد به من واگذار شد. در این سالها وزارت فرهنگ باز چند نفر دکتر از فرانسه برای مدارس متوسطه استخدام کرد.
رؤسای وزارت معارف میخواستند مرا به کارهای اداری وزارت معارف ببرند، قبول نکردم. در ضمن چون چند ساعت در مدارس نظام درس میدادم مرا با چند نفر دیگر «میرزا عبدالعظیم خان، میرزا غلامحسین خان» به مدرسه نظام انتقال دادند.
من از همان اول حساب کار را کردم و با حکم مأموریت به مدارس نظام رفتم. تقاعد خود را به بانک به حساب معارف ریخته و رسید میگرفتم. چهار ساعت هم در مدرسه طب، درس طبیعی داشتم. در سال 1313 قانون تأسیس دانشگاه به تصویب رسید و قرار شد اشخاصی که در اسفند 1313 در مدارس عالی مشغول بودهاند، اگر درجه دکتری دارند استاد شوند وگرنه جزوهای بنویسند که از هیأتی بگذرد و به آنها دکترا داده شود.
من هم به اضافه چهار نفر دیگر «میرزا عبدالعظیم خان، میرزا غلام حسین خان، فروزانفر، بیژن» جزوه تهیه کردم که از شورا گذشت و مرا با رتبه ده استادی در دانشگاه پذیرفتند و در آن وقت دارالمعلمین عالی به ریاست دکتر صدیق در نگارستان دایر شد، به آن منتقل شدم و معاون دکتر صدیق شدم. دروس طبیعی به خصوص گیاه شناسی به من واگذار شد. دارالمعلمین به نام دانشسرای عالی دایر شد و جزو دانشگاه تهران گردید. دانشکده پزشکی هم یکی از دانشکده های دانشگاه تهران شد.
از 1301 شمسی تا 1313 شمسی کارهای دیگری نیز انجام دادم از آن جمله نوشتن و چاپ کردن 9 جلد کتاب در رشتههای طبیعی و جغرافیا بود که تنها کتاب تدریس مدارس متوسطه «دبیرستان» بود. در 1303 مرحوم کلنل علی نقی وزیری مدرسه عالی موسیقی را تأسیس کرد که من هم شبها به آنجا میرفتم و با موسیقی که قبلاً آشنا بودم، آشناتر شدم. سرودها و ترانههایی که میساختم در کتابها مضبوط است. در 1313 انجمنی به نام فرهنگستان تأسیس شد که 24 نفر عضو داشت و قرار شد که برای مطالعه در کارهای آن مرا به اروپا بفرستند. همه کارها مرتب شد ولی وزیر فرهنگ که با من میانه خوبی نداشت اعتبار حقوق مرا به دو نفر دیگر داد «دکتر رعدی، دکتر هدایت» و گفت که مجدداً اعتبار دیگری تهیه خواهد کرد. من هم صرفنظر کردم و ریاست دبیرخانه فرهنگستان را که در مدرسه سپهسالار بود مجاناً به عهده گرفتم و چهار سال تا موقعی که حکمت وزیر فرهنگ بود «به ریاست وثوقالدوله» باقی بودم.
فرهنگستان اول منحل شد، مرتبه دوم باز تشکیل شد من هم بودم.
وزیر فرهنگ عوض شد، مرآت موقتاً رئیس شد، کلماتی وضع شد و تا 1319 سه جزوه منتشر شد. پس از 1320 چند نفر رئیس فرهنگستان عوض شدند. من به کار خود مشغول بودم و این جلسات تا 1331 گاهی تشکیل می شد ولی کاری انجام نمیداد و کم کم منحل شد، و محل آن به مدرسه واگذار شد بنای پشت مسجد سپهسالار که حالا کتابخانه مدرسه است.
در 1319 تشکیلات دانشگاه مستقل شد و برای دانشکده پزشکی یک رئیس فرانسوی به نام اُبرلین آوردند. وی مرا از دانشسرای عالی به دانشکده پزشکی دعوت کرد و کرسی گیاه شناسی را به من واگذار کرد. پس از چند ماه از من خواهش کرد که معاونت او را بپذیرم. من هم در حین تدریس کارهای معاونت را انجام میدادم. ابرلین مراجعت کرد. کفالت دانشکده پزشکی را به من واگذار کردند.
موقتاً قبول کردم. در سال 1327 سازمان شاهنشاهی از من دعوت کرد که معاونت مدیرعامل را قبول کنم برای کمک خرج تا 1349 در آنجا بودم. کارهای مالی آنجا قسمتی با من بود قسمتی هم با خودشان شرح آن محتاج به تذکر نیست.
در 1345 بازنشسته شدم. در سال 1349 مجدداً فرهنگستان تشکیل شد. من به عضویت انتخاب شدم تا سال 1347 هفتهای دو روز به آنجا میرفتم. مقداری از لغات طبیعی و علمی را به فارسی برگرداندیم ولی به علت مخالفت اشخاصی کار آنجا هم پیشرفتی نداشت. از سال 1326 به بعد سه کتاب دانشگاهی در گیاه شناسی تألیف کردم که تا این اواخر معمول بود و از هر یک از آنها چندین چاپ به عمل آمده است.
سفرهایی که به خارج کردم:
-در سال 1324 به آذربایجان شوروی
-در سال 1324 به جماهیر شوروی و لنین گراد به دعوت فرهنگستان علوم.
-در سال 1334 به جماهیر شوروی برای افتتاح دانشکده و دانشگاه مسکو (1) (2)
* * *
گل گلاب از آغازگران ترانه سرائی ایران و یکی از نخستین شاگردان مدرسه عالی موسیقی بود که آن جا نیز به تدریس پرداخت. او گفته بود: موسیقی را با کلنل وزیری کار کردم. از سرودههای حماسی استاد گل گلاب سرود «ای ایران» و سرود «آذر آبادگان» بود که با صدای بنان اجرا شد و همچنین «خاک ایران» و «پایدار ایران» از تصنیفهای گل گلاب این ها را هم شنیدهایم:
-«ره عشق» و «بلبل مست» با صدای بنان
-«زبان عشق» با صدای عبدالعلی وزیری و «وصال دوست» با آهنگ وزیری.
در مورد سرود «ای ایران» چنین نقل شده است:
-«در شهریور 1320 روزهای تاریک بر کشور حکمفرما بود. ایران خود را در جنگ دوم جهانی بیطرف خوانده بود، اما استعمار انگلیس و روسیه بدون توجه به این امر کشور را در تصرف خود در آورده بودند روز دهم شهریور ماه بود و فضای تهران آکنده از سوگ و تیرهبختی، ولی در خانه شادروان استاد روحالله خالقی سه مرد بزرگ که جز به شکوه ایران نمیاندیشیدند به تدوین سرود جاودانه «ای ایران» مشغول بودند.
سرودی که شعر آن را شادروان «دکتر حسین گل گلاب» و آهنگ آن را ذوق شکفته شادروان استاد روحالله خالقی پرداخته بود و به وسیله شادروانان صبا، محجوبی، شهناز و تهرانی به همراه نوای نیروبخش و توان خیز و سحرآفرین بنان اجرا شد». آقای جعفر ربانی مینویسد:
«از دیگر فعالیتهای دکتر گل گلاب میتوان به سرودها و ترانههای کودکان اشاره نمود. به این ترتیب گل گلاب در درجه اول یک گیاه شناس، یک محقق عالی مقام است تا شاعری که برای کشور خود و کودکان آن شعرهای زیبا میسراید.
شاعری و هنرمندی جنبه دیگری از شخصیت گل گلاب است که میتوان آن را میراث زندگی در خانوادهای دانست که سایه پدری هنرمند و با ذوق بر سر آن است. از مطالعه مجموعۀ «زندگی و کار گل گلاب» چنین برمیآید که او عشق وافری هم به طبیعت و هم به مردم و سرزمین خود داشته است و کوشیده است این عشق را در آثار تألیفی و یا سرودهها و دیگر اقدامات فرهنگی خود متجلی سازد.
نمونههایی از شعرها و سرودهای دکتر گل گلاب:
ای ایران
ای ایران ای مرز پر گهر
ای خاکت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی تو جاودان
ای دشمن ار تو سنگ خارهای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون شد پیشهام
دور از تو نیست اندیشهام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
سنگ کوهت در و گوهر است
خاک دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل کی برون کنم
برگو بی مهر تو چون کنم
تا گردش جهان و دور آسمان بپاست
نور ایزدی همیشه رهنمای ما است
مهر تو چون شد پیشهام
دور از تو نیست اندیشهام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
ایران ای خرم بهشت من
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیکرم
جز مهرت در دل نپرورم
از آب و خاک و مهر تو سرشته گلم
مهر اگر برون رود تهی شود دلم
مهر تو چون شد پیشهام
دور از تو نیست اندیشهام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
* * *
ایران
ما باغ ایران را گلیم
ایران گل و ما بلبلیم
ما غنچههای نو رسیم
گلهای بی خار و خسیم
تا مهر و مه پاینده است
ایران ما پاینده است
ما را در ایران زادهاند
شیر محبت دادهاند
او در وجود آوردمان
در دامنش پروردمان
تا مهر و مه پاینده است
ایران ما پاینده است
باغ جهان ایران ماست
بی او جهان زندان ماست
گهواره جنبان همه
او جسم ما و جان ما است
تا مهر و مه پاینده است
ایران ما پاینده است
«کتاب فارسی چهارم دبستان 1341»
* * *
پی نوشت:
1 -یزدی نژاد، دکتر علی- نام آواران پزشکی معاصر ایران، انتشارات میرماه 1384
2 -سلیمانی دکتر فرامرز، حسین گل گلاب، ای ایران را سرود، نامه یاما 1382
* * *
منبع:
نقل به اختصار، از کتاب پزشکان در قلمرو فرهنگ و هنر، گردآوری و نگارش: دکتر محمدحسین عزیزی
باران
شعری ماندگار از مجدالدین میر فخرائی «گلچین گیلانی»
باز باران
با ترانه
با گهرهای فراوان
می خورد بر بام خانه
من به پشت شیشه تنها
ایستاده
در گذرها
رودها راه اوفتاده
شاد و خرم
یک – دو سه گنجشک پرگو
باز هر دم
می برد این سو و آن سو
می خورد بر شیشه و در
مشت و سیلی
آسمان امروز دیگر
نیست نیلی
* * *
یادم آرد روز باران
گردش یک روز دیرین
خوب و شیرین
توی جنگلهای گیلان
کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چُست و چابک
از پرنده
از خزنده
از چرنده
بود جنگل گرم و زنده
* * *
آسمان آبی چو دریا
یک – دو ابر این جا و آن جا
چون دل من
روز روشن
بوی جنگل، تازه تر
همچو می مستی دهنده
بر درختان می زدی پر
هر کجا زیبا پرنده
* * *
برکه ها آرام و آبی
برگ و گل هر جا نمایان
چتر نیلوفر درخشان
آفتابی
سنگ ها از آب جسته
از خزه پوشیده تن را
پس وزغ آن جا نشسته
دم به دم در شور و غوغا
رودخانه
با دو صد زیبا ترانه
زیر پاهای درختان
چرخ می زد، چرخ می زد، همچو مستان
چشمه ها چون شیشه های آفتابی
نرم و خوش در جوش و لرزه
توی آنها سنگ ریزه
سرخ و سبز و زرد و آبی
* * *
با دو پای کودکانه
می دویدم همچو آهو
می پریدم از سر جو
دور می گشتم ز خانه
می پراندم سنگ ریزه
تا دهد بر آب لرزه
بهر چاه و بهر چاله
می شکستم کرده خاله*
می کشانیدم به پایین
شاخه های بید مشکی
دست من می گشت رنگین
از تمشک سرخ و مشکی
* * *
می شنیدم از پرنده
داستان های نهانی
از لب باد وزنده
رازهای زندگانی
هر چه می دیدم در آنجا
بود دلکش، بود زیبا
شاد بودم
می سرودم:
روز! ای روز دل آرا!
داده ات خورشید رخشان
این چنین رخسار زیبا
ورنه بودی زشت و بی جان
این درختان
با همه سبزی و خوبی
گو، چه می بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان؟
روز! ای روز دل آرا!
گر دل آرائی است، از خورشید باشد
ای درخت سبز و زیبا!
هر چه زیبایی است، از خورشید باشد
* * *
اندک اندک، رفته، رفته ابرها گشتند چیره
آسمان گردیده تیره
بسته شد رخسار خورشید درخشان
ریخت باران، ریخت باران
جنگل از باد گریزان
چرخ می زد همچو دریا
دانه های گرد باران
پهن می گشتند هر جا
* * *
برق چون شمشیر بران
پاره می کرد ابرها را
تندر دیوانه، غران
مشت می زد ابرها را
روی برکه، مرغ آبی
از میانه، از کناره
با شتابی
چرخ می زد بی شماره
گیسوی سیمین مه را
شانه می زد دست باران
بادها با فوت خوانا
می نمودندش پریشان
سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا
بس دل آرا بود جنگل
به! چه زیبا بود جنگل!
بس ترانه، بس فسانه
بس فسانه، بس ترانه
بس گوارا بود باران
به! چه زیبا بود باران
می شنیدم اندر این گوهر فشانی
رازهای جاودانی، پندهای آسمانی:
بشنو از من، کودک من!
پیش چشم مرد فردا
زندگانی خواه تیره، خواه روشن
هست زیبا، هست زیبا،هست زیبا
پی نویس:
*کرده خاله= چوب بلند قلاب دار که با آن آب از چاه می کشیدند
__________________
شاره که م , به ندی دلم , ئه ی باغی مه ن
ره وره وه ی ساوایه تیم , سابلاغی مه ن
دل به هیوات لیده دا , لانکی دلی
تو له وه رزی یادی مه ن دا , سه رچلی
خالید حسامی( هیدی )
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|