نمایش پست تنها
  #1  
قدیمی 11-18-2008
SonBol آواتار ها
SonBol SonBol آنلاین نیست.
معاونت

 
تاریخ عضویت: Aug 2007
محل سکونت: یه غربت پر خاطره
نوشته ها: 11,775
سپاسها: : 521

1,688 سپاس در 686 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض


28 آبان ماه هجري خورشيدي

بهرام پنجم و مسئله به شاهي رسيدن او

تصوير بهرام بر سکه اش در پي كشته شدن يزدگرد يكم شاه ساساني وقت با لگد اسب در نزديكي نيشابور در سال 420 ميلادي، هجدهم نوامبر بهرام پسر او (بهرام گور) خود را بهرام پنجم شاه ايران خواند. شاپور برادر بزرگ بهرام قبلا در يك درگيري كشته شده بود و نرسي برادر مياني، مقام پادشاهي را نمي پذيرفت و بزرگان ايران با شاه شدن بهرام موافق نبودند. يكي از دلايل مخالفت بزرگان اين بود كه مادر او سوشندخت، يك بانوي ايراني يهودي بود. بزرگان ايران (به نوشته مورخان اروپايي: طبقه گرنديز، و يا گراندس) در دوران سلطنت 21 ساله يزدگرد نسبت به پيروان اديان ديگر، بسيار حساس شده بودند زيرا كه يزدگرد وسيعا به مسيحيان قلمرو ايران آزادي مذهبي و اجازه تاسيس كليسا و حتي تبليغ داده بود (يهوديان از زمان كوروش بزرگ از چنين آزادي برخوردار بودند) و موبدان زرتشتي كه با اين همه تسهيلات موافق نبودند او را «يزدگرد گناهكار» مي خواندند. در دوران ساسانيان، روحانيون زرتشتي، سرداران و سالاران ارتش و سران خاندانها را «بزرگان» خطاب مي كردند كه به باور زبانشناسان تاجيك، واژه «گراندس» در زبانهاي لاتين از واژه «گران زا = گرانزاد» پارسي ميانه متداول در «دره زرافشان» گرفته شده است يعني بزرگ و بزرگ بودن، و «بزرگي» در ايران دوران ساسانيان بر پايه ثروت و داشتن سرمايه نبود؛ بلكه معلومات، ايراندوستي و فداكاري در راه ميهن و هموطنان و پيروي راسخ از آيين ايرانيان و علاقه مندي به فرهنگ ايراني ملاك «بزرگي» بود (تقريبا معادل اشرافيت در اروپاي قرون وسطا و جديد تا انقلاب فرانسه، كه سرمايه داران «اشراف» خوانده نمي شدند و بورژوا بودند).
بزرگان وقت ايران از آن هراس داشتند كه بهرام با داشتن مادري يهودي، همانند پدرش وسيعا آزادي مذهب بدهد. به علاوه، آموزگار نظامي او، منذر ابن نعمان (حكمران حيره، منطقه اي در جنوب كوفه و چسبيده به آن كه طايفه لخميون در آنجا زندگي مي كردند و عربستان ايران خوانده مي شد) يك مسيحي بود. با اين تصور، بزرگان ايران شاهزاده اي به نام «خسرو» را به عنوان شاه اعلام كردند. ولي بهرام كه مردي نظامي و دلاور بود و در ارتش هواداران فراوان داشت بر آنان غلبه كرد. درباره شاه شدن بهرام داستانسرايي بسيار شده است، ازجمله اين كه تاج سلطنتي را ميان دو شير قرار دادند تا هركدام (بهرام و يا خسرو) كه آن را به دست آورد؛ شاه شود كه بهرام به ميان شيرها رفت و تاج را ربود.
بهرام با اين پيروزي، سياست پدر (دادن آزادي مذهبي) را در پيش نگرفت و به خواست موبدان به آذربايجان رفت و نسبت به آتشكده «آذر گشنسپ» مستقر در منطقه گزن (جزن) اداي احترام كرد. بهرام كه 17 سال و چند ماه سلطنت كرد، براي راضي نگداشتن موبدان، حتي خودمختاري تاريخي ارمنستان (از زمان داريوش بزرگ) را لغو كرد و آن را به صورت يك ساتراپي (استان) درآورد. بهرام روميان را هم كه درصدد حمايت از مسيحيان قلمرو ايران برآمده بودند، در جنگ شكست سخت داد و هپتالها را از مرزهاي شمالشرقي ايران (مرزهاي منطقه سغديانا و در آن زمان شامل همه تاجيكستان امروز، بخارا، سمرقند، خوارزم، بلخ و ...) بيرون راند. بهرام در سال 438 ميلادي در جريان شكار گور ناپديد شد و ايرانيان نزديك به دو سال او را زنده مي پنداشتند و شاه تازه انتخاب نكردند. برخي از مورخان حدس زده اند كه به باتلاقهاي زاينده رود فرو رفته باشد. فردوسي درباره مرگ بهرام گفته است: بهرام كه گور مي گرفتي همه عمر ـ ديدي كه چگونه گور بهرام گرفت.
طبري مورخ شهير ايران (متولد آمل مازندران) از بهرام پنجم به عنوان شاهي آبادگر نام برده كه هر جا توانسته بود باغ ملي (بوستان عمومي) و ساختمان دولتي به وجود آورده بود. كاخ ساسانيان در سروستان (استان فارس) از يادگارهاي دوران بهرام پنجم است.


امپراتوري ايران در دوران ساسانيانروزي كه مجلس روسيه متن قرارداد تقسيم ايران را دريافت كرد! 18 نوامبر سال 1907 ايسفولسكي وزير امور خارجه وقت روسيه متن قرارداد انگلستان و روسيه منعقد در 31 اوت همين سال مبني بر تقسيم ايران ميان خود را به پارلمان تازه تاسيس روسيه (دوما) جهت اطلاع تسليم كرد. اين قرارداد كه بدون توجه به استقلال ايران كه 12 قرن قدرت اول و يا يكي از دو قدرت برتر جهان و از لحاظ ادبيات و معارف تا قرن هفدهم در سطوح بالا قرار داشت تنظيم و به اجرا گذارده شده بود در سن پترزبوگ به امضا رسيده بود.
طبق اين قرارداد، ايران به دو منطقه نفود انگلستان و روسيه و يك منطقه حايل (بيطرف) تقسيم شده بود كه در منطقه نفوذ روسيه كه از قصر شيرين تا مرز ايران و افغانستان در شمال شرقي خراسان بود، روسها قراقخانه و در منطقه سهم انگلستان كه شامل سراسر جنوب، و شرق ايران از بيرجند به پايين بودانگليسي ها يك نيروي نظامي متعلق به خود به نام پليس جنوب (اس.پي.آر) مستقر ساختند و بناي هر گونه مداخله را گذاردند. با انعقاد و اجراي اين قرارداد كه با ميانجي گري فرانسه به انجام رسيد اختلافات مستعمراتي روسيه و انگلستان بر طرف شد و اين دو دولت و فرانسه بر ضد آلمان و اتريش و ايتاليا متحد شدند.
كارگردان بعدي سلطه انگلستان بر ايران «لرد كرزن» معاون و بعدا وزير امور خارجه انگلستان بود كه قبل از قبول مقام دولتي؛ درباره ايران، افغانستان و آسياي ميانه مطالعات و تحقيقات فراوان كرده بود و كارشناس اين منطقه بود. هم او بود كه طرح تحت الحمايه كردن ايران (قرارداد 1919 معروف به وثوق الدوله) را تهيه كرده بود و ....
__________________
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید